cb97dimples

اسمات نوشتن خیلی سخته وای انرژیم تموم شد

dejavugavian

@cb97dimples 
          	  ولی دمت گرم خدایی کارت درسته
• Reply

cb97dimples

@dejavugavian مال من که ترجمست ولی بعضی جاهاش خیلی کرینجه همش مجبورم از مغر و تخیلات خودم مایع بذارم
• Reply

Rovena_Fiction

لحظه یکی شدن عشق با مرگ. زمانی که رویای زندگی زیبا و بدون دردسر فقط تو نوشته های روی کاغذ ممکن میشه.
          
          "چطور به دوباره نفس کشیدن فکر کنم وقتی میدونم ممکنه سینه تو قبل از من از حرکت بایسته عزیزکم؟"
          
          "حالا، تو هم چیزی رو میدونی که میتونه زندگیم رو تهدید کنه."
          
          نویسنده‌ای فراری و فرمانده دورگه کشور ژاپن. باید دید سرنوشت چطور قلب هاشون رو بهم پیوند میزنه. اصلا این عشق میتونی از خاموشی ابدی نجات پیدا کنه؟
          
                                        ***
          
          متاسفم که بدون اجازه اینجا پیام میذارم ولی خیلی ممنون میشیم اگه حمایتتون رو داشته باشیم~~~
          
          https://www.wattpad.com/story/414406613?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=Rovena_Fiction

Aurewrite

یونجون برای بار هزارم بومگیوی غم زده ای که کنارش نشسته بود و به ستاره های درخشان خیره شده بود و زانوهاش رو بغل کرده بود رو از نظر گذروند.
          درسته دلیل غمگین بودن و ترس بومگیو کوچولوی کنارش قاتلی ناشناخته بود که درست شب های دوشنبه ی هر هفته یه دانش آموز از دبیرستان دونگچئونشون رو به قتل میرسوند و با ردی از خون کف دست مقتول هارو رو با جمله ی (انسان هایی مثل شما حق زندگی کردن ندارن) تزئین می کرد.
          هیچکس جز خود قاتل عوضیش خبری از دلیل این قتل ها نداشت و ممکن بود هدف بعدی قاتل یکی از همین دونفر یا یکی از بقیه ی دانش آموز ها می بود..... https://www.wattpad.com/story/413260885?utm_source=android&utm_medium=org.telegram.messenger&utm_content=share_reading&wp_page=reading_part_end&wp_uname=Aurewrite

Theaurrora

جیسونگ پسری ساده و معصوم بود، ولی پشت لبخند ملایمش یه راز تاریک پنهون بود. چیزی که مینهو خیلی دیر فهمید... و وقتی فهمید، وارد جهنمی شد که جیسونگ با دست های خودش ساخته بود.
          
          -"من اون فرشته‌ای نیستم که تو تو خیال‌هات ساختی، لی مینهو... من زهر می‌ریزم تو جامی که با لبخند بهت تعارف می‌کنم. دنیامون پر شده از درد و وسواس، جایی که تنها راه زندگی کنار من، قدم زدن تو سقوطه.
          حالا بگو، می‌تونی این شیطان رو دوست داشته باشی؟ یا اینکه این عشق لعنتی، آخرش ما رو نابود می‌کنه؟"
          
          اگه دنبال فیکشن مینسونگ هستی که با لطافت شروع می‌شه ولی آروم‌آروم کشیده می‌شی به دنیای تاریکی که از اعتماد، کنترل می‌سازه و از عشق، وسواس، پیشنهاد میدم موگه رو بخونی:)
          خوشحال میشم به جمع برف کوچولوهای من بپیوندی♡
          https://www.wattpad.com/story/397971590?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=Theaurrora

skzbird

سلام~
          پسرای من خوشحال میشن داستانشون رو بخونی❤️
          کاپل اصلی هیونین هست، بدون هیچ وقفه‌ای هر هفته دو چپتر اپ میشه
          شاید کاپل هاش هم مینسونگ، چانگمین و چانلیکس هست
          https://www.wattpad.com/story/394750149?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=skzbird

LeeMinsung_real

سلام زیبا :) ببخشید مزاحمت شدم 
          این اولین فیک بازگردانیمه. خوشحال میشم یه سر بهش بزنی و به دوستات معرفیش کنی♡
          https://www.wattpad.com/story/370676190?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=LeeMinsung_real
          ((((((((((((((( چنل تلگرامم 
          (((((((((( @melomaniac_26