Rovena_Fiction
لحظه یکی شدن عشق با مرگ. زمانی که رویای زندگی زیبا و بدون دردسر فقط تو نوشته های روی کاغذ ممکن میشه.
"چطور به دوباره نفس کشیدن فکر کنم وقتی میدونم ممکنه سینه تو قبل از من از حرکت بایسته عزیزکم؟"
"حالا، تو هم چیزی رو میدونی که میتونه زندگیم رو تهدید کنه."
نویسندهای فراری و فرمانده دورگه کشور ژاپن. باید دید سرنوشت چطور قلب هاشون رو بهم پیوند میزنه. اصلا این عشق میتونی از خاموشی ابدی نجات پیدا کنه؟
***
متاسفم که بدون اجازه اینجا پیام میذارم ولی خیلی ممنون میشیم اگه حمایتتون رو داشته باشیم~~~
https://www.wattpad.com/story/414406613?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=Rovena_Fiction