narli_16_myoo

درود،متاسفم که مزاحم مسیج بوردتون میشم
          
          من یه نویسنده تازه کارم، اولین فیکم رو توی واتپد منتشر کردم و خیلی دوست دارم نظر یه خواننده با سلیقه مثل شمارو بدونم ^^
          
          اگه وقت کردی و دوست داشتی یه سر بهش بزن. خوشحال میشم نظرتو بخونم :>
          
          https://www.wattpad.com/story/407802875?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=narli_16_myoo

i_am_SMH

تا حالا فکر کردی چی‌می‌شد اگه وانگ‌شیان یه جور دیگه سرنوشتشون بهم گره می‌خورد؟!
          من و چند تا از دوستانم که نویسنده‌های واتپد هستند اومدیم و سریال رو جور دیگه صدا گذاری کردیم...
          رویکرد ها همونه اما...یه ″اما″ی بزرگ داره!.
          
          ″تا حالا بهش فکر کردی که چطور ممکن می‌شد که آیوان، واقعا بچه‌ی ییجان باشه؟!″
          
          جوابش اینجاست...
          بیا و در کنار ما شاهد باش که چطور با تغییرات کوچکی در سرنوشت، چطور زندگی ییجان تغییر میکنه.
          
          کنارمون باشید با این فن‌فیک سریالی... #S_M_H
          https://www.wattpad.com/story/408203721
          https://www.instagram.com/i.am.s_m_h
          https://www.wattpad.com/i_am_SMH

PedeNanaz

میگن امشب شب آرزوهای مسلمانان است. 
          پس من در این شب برات آرزو دارم ، فراوان. 
          اما.....
          کاش آرزوهایمان آرزو نمانند ❤️
          
          تمناهایمان به گله نرسند ❤️
          
          مرادمان بی حاصل نشود ❤️
          
          و کام بختمان همیشه شیرین ❤️
          
          چو عسل باشد ❤️
          
          عشق برات ، عشق من ❤️
          
          من امشب آرزومند آرزوهایت هستم بهترینم ❤️
          
          در شب آرزوها ❤️
          
          آرزوی من دیدن لبخندت ❤️
          
          آرامش در زندگیت ❤️
          
          و خیر و برکت در کارت است ❤️
          
          این است تمام آرزوی من برای تو ❤️
          
          شادی و حال خوب تو عشقم ❤️

i_am_SMH

شیائوژان وجود نداشت.
          
          می‌توانستید تک‌تک واحدهای ساختمانی‌ای را که شیائوژان زمانی در آن‌ها زندگی می‌کرد در بزنید؛
          از همسایه‌ها درباره‌اش بپرسید،
          اما هیچ‌کس نمی‌فهمید دقیقاً درباره‌ی چه کسی حرف می‌زنید.
          
          نمی‌توانستید با هیچ‌کدام از دوستانش تماس بگیرید؛
          چون دوستی نداشت.
          پیدا کردن خانواده‌اش هم تلاشی بیهوده بود؛
          چون خانواده‌ای نداشت.
          
          در واقع، تنها کسی که از وجود شیائوژان خبر داشت…
          خوب—
          خودِ شیائوژان بود.
          
          و اگر راستش را بخواهید،
          بعضی روزها حتی خودش هم به این موضوع اطمینان نداشت.
          
          هیچ‌کس در این سیاره، شیائوژان را نمی‌دید.
          او نامرئی بود.
          سایه‌ای خاموش که بی‌صدا میان آدم‌های عادی حرکت می‌کرد—
          آدم‌هایی که دوست داشتند،
          عشق را تجربه می‌کردند،
          خانواده داشتند.
          
          فکر نکنید هرگز تلاش نکرده بود با کسی ارتباط برقرار کند.
          شیائوژان تلاش کرده بود.
          مشکل این‌جا بود که در این کار… افتضاح بود.
          
          تمام تلاش‌هایش
          به صداها و آواهای ضعیفی ختم می‌شد
          که تقریباً همیشه در گلویش گیر می‌کردند
          و هرگز راهی به بیرون پیدا نمی‌کردند.
          
          اما حتی اگر می‌توانست حرف بزند—
          واقعاً قرار بود چه بگوید؟
           #S_M_H 
          https://www.wattpad.com/story/405304865

i_am_SMH

 داستان: «او یک فرشته بود»
          
          ⚠️ هشدار پیش از آغاز
          این داستان فقط یک قصه نیست؛ یک سفر احساسی‌ست.
          دو فصل دارد —
          
          فصل اول پایانِ شادی ندارد.
          فصل اول قرار نیست شما را آرام بگذارد…
          بلکه می‌خواهد قلبتان را بشکند، روحتان را بلرزاند و یادتان بیاورد که از دست دادن، گاهی بخشی از زندگی است.
          
          اما اگر همراه بمانید…
          فصل دوم مثل آخرین نور امید درست همان لحظه‌ای می‌رسد که فکر می‌کنید دیگر تحمل ندارید —
          و پایان خوبش، مرهمی‌ست برای تمام زخم‌های فصل اول.
          
          
           مقدمه فصل اول:
          
          گاهی فرشته‌ها در آسمان نیستند.
          گاهی میان ما قدم می‌زنند…
          در ازدحام خیابان‌ها، پشت سکوت شب‌ها، میان آدم‌هایی که دوست‌شان داریم…
          
          اما ما نمی‌شناسیم‌شان — چون بال ندارند.
          نه هاله‌ای دورشان هست، نه نور از چهره‌شان می‌تابد.
          
          با این‌حال…
          گاهی یک چیز در وجودشان فریاد می‌زند که آن‌ها از جنس این دنیا نیستند:
          
          چشم‌هایی که پاکی‌شان را نمی‌شود پنهان کرد،
          نگاهی که حتی تاریکی را نمی‌ترساند،
          لبخندی که انگار خودش التیام و آرامش است…
          
          همین‌ها کافی‌ست تا بفهمیم…
          او یک فرشته است.
          
          و درست همین‌گونه بود —
          درست او… یک فرشته بود.
          شیائوژان، فرشته‌ی این داستان.
          فرشته‌ای که میان آدم‌ها زندگی می‌کرد…
          و هیچ‌کس نمی‌دانست قرار است سرنوشت چطور بال‌هایش را بشکند.
           #S_M_H
          https://www.wattpad.com/story/404564028

Tina_0086

سلام خانمی❤️
          اگه به فیک چت علاقه داری من یک کاری دارم و خوشحال میشم خواننده ی زیبایی مثل شما داشته باشم❤️
          https://www.wattpad.com/story/401520679-%F0%9D%91%80%F0%9D%90%B4%F0%9D%91%85%F0%9D%91%85%F0%9D%91%8C-%F0%9D%91%80%F0%9D%90%B8-%F0%9D%90%8E%F0%9D%90%AB-%F0%9D%91%80%F0%9D%90%B4%F0%9D%91%85%F0%9D%91%85%F0%9D%91%8C-%F0%9D%91%80%F0%9D%90%B8

Willi13945

سلام خوشگلم،ببخشید که بی‌اجازه توی مسیج‌بوردت پیام میذارم. اما دوستم به حمایت نیاز داره، اگه‌ دوست‌داشتی توی ریدینگ لیستت قرارش بده و نگاه قشنگ و حمایتت رو ازش دریغ نکن~✨
          
          https://www.wattpad.com/story/402084858?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=Willi13945