daughterofdawn7

دوستان اگه دوست داشتید خوشحال میشم تو دیلیم جوین شین یکم جون بگیره :)
          	لینکش تو پروفایلم هست❤️

moonriver85

این داستان را که بخوانی، قدر سلامتی‌ات را می‌دانی
          و می‌فهمی چه نعمت بزرگی را، ناآگاهانه، در اختیار داری…
          هه‌ری دختری‌ست که پشت شیشه‌های بیمارستان زندانی شده.
          از کودکی تا نوجوانی، زندگی‌اش در راهروهای سفید و اتاق‌های سرد گذشته؛
          جایی که در آن بزرگ شده و هم‌زمان با بیماری‌اش جنگیده است.
          او مبتلا به فیبروز کیستیک است؛
          بیماری ژنتیکیِ شدیدِ تنفسی که از کودکی آغاز می‌شود
          و نفس کشیدن را به نبردی هرروزه تبدیل می‌کند.
          هر روز، نیمه‌جان روی تخت دراز می‌کشد؛
          سرم در دست،
          و سهمش از زندگی فقط تماشای بیرون از پشت پنجره‌هاست.
          هه‌ری به هم‌سن‌وسال‌هایش حسادت می‌کند،
          به مردمی که آن‌سوی شیشه‌ها
          زندگی عادی و نرمالی دارند؛
          همان چیزی که او هرگز نداشته
          و هر روز آرزویش را کرده است.
          هر صبح که بیدار می‌شود،
          به خودش قول می‌دهد این‌بار درمان را جدی‌تر بگیرد،
          قوی‌تر باشد
          و از این بیمارستان لعنتی رها شود.
          اما آیا…
          روز آزادی،
          واقعاً قرار است از راه برسد؟
          https://www.wattpad.com/story/405620402?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=moonriver85

moonriver85

داستان درمورد یه روانشناس درمانگر به اسم پارک سوجینه که حیطه ی کاریش درمان روان آشفته ی آدم ها و خوب کردن حالشونه...
          اما سوجین توی این داستان فراز و نشیب های زیادی رو تجربه می‌کنه 
          که حتی خودش رو هم که یه روانشناسه رو دچار افسردگی و اختلالات مختلف میکنه
          که بهش نشون میده روانشناسی رشته ایه که فقط از دور بدون دردسر و بی‌نقص به نظر میرسه 
          و از نزدیک،بسیار سخت و دشوار و پیچیده هست 
          اگه به رشته ی روانشناسی و فکت های اون و اختلالات مختلف علاقه داری،حتما این داستان رو از دست نده..!
          https://www.wattpad.com/story/405198101?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=moonriver85

flitata

سلام قشنگم..خوشحال میشم به بوکم سر بزنی :>
          اولین فیکشن ایمجینی که شخصیت اصلیش خود تویی با کرکتر مرد قشنگمون dpr ian
          
          خلاصه : ایان، مردی که بخاطر انتقام خواهرش بهت نزدیک میشه و تو بی خبر از همه جا قلبتو به راحتی به دستای اون مرد میسپاری..اما چی میشه که همه چیز یهو وارونه بشه و یه عشق ممنوعه گریبان گیر اون مرد و نقشه اش شه؟
          https://www.wattpad.com/story/375230627?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=share_reading&wp_page=reading&wp_uname=flitata

moonriver85

عشق قدرتمند من..
          به معنی یه عشقیه که بهت قدرت میده..
          و میتونه ازت محافظت کنه..
          اگر کسی که عاشقشی،فرد قدرتمندی باشه و این توانایی رو داشته باشه که ازت محافظت کنه..اون عشق یه عشق قدرتمند به حساب میاد..
          به شرطی که خودت هم بتونی اون قدرت لازم رو داشته باشی..
          وقتی با یه فرد قدرتمند باشی،خواه ناخواه خودت هم یه فرد قدرتمند میشی..
          و اعتماد به نفس اینو پیدا میکنی که به همه اثباتش کنی..
          من کنار تو هم عشق قدرتمند خودم رو پیدا کردم،هم‌ اعتماد به نفس کافی برای اثباتش رو..
          دوستت دارم،عشق قدرتمند من!
          https://www.wattpad.com/story/385300364?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=moonriver85

moonriver85

@moonriver85 قربونت مرسی خوشگل ♥️
Yanıtla

daughterofdawn7

نایسسس امیدوارم بترکونی :)
Yanıtla

nani_75

https://www.wattpad.com/story/363384237?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=share_writing&wp_page=create&wp_uname=user69599788 
          اولا نویسنده جونم خیلی خوشحال میشم همونطوری که من به عنوان یه خواننده ازت حمایت کردم تو هم حمایتم کنی
          
          دوما ریدر های عزیز یه حمایتمون نشه؟