امروز حتی هواهم به خاطرتان گریه میکرد
سی روز گذشت
نه سی سال
پیر شدیم و داغون
نه داغمان را نمیشود با کلمات کنار هم چید
نمیتوان از دست رفتنتان را باور کرد
نمیتوان باور کرد خندههایتان نیست
صدایتان خاموش است
چشمانتان بسته
نمیدانم شاید این است مرگبرای ما
که داغتان تا صدها سال مارا بسوزاند و از خاکستر متولد کند
امروز حتی هواهم به خاطرتان گریه میکرد
سی روز گذشت
نه سی سال
پیر شدیم و داغون
نه داغمان را نمیشود با کلمات کنار هم چید
نمیتوان از دست رفتنتان را باور کرد
نمیتوان باور کرد خندههایتان نیست
صدایتان خاموش است
چشمانتان بسته
نمیدانم شاید این است مرگبرای ما
که داغتان تا صدها سال مارا بسوزاند و از خاکستر متولد کند