dreamchocolate85

از چیزی فکر می‌کردم بدتره.. یعنی حداقل هزار کلمه حذف کردم و هنوزم اضافه گویی داره فصل اول. امیدوارم از داستان چهار کلمه بمونه.

dreamchocolate85

تازه الان بازنویسی اوله، دومی و سومی رو خدا به خیر کنه!
Reply

dreamchocolate85

@ dreamchocolate85  همه‌ش خط می‌زنم و دوباره می‌نویسم. الان اسکلته داستان هست، ولی گوشتش کندم و دارم براش خمیر میه‌ی جدید می‌زنم.
Reply

dreamchocolate85

از چیزی فکر می‌کردم بدتره.. یعنی حداقل هزار کلمه حذف کردم و هنوزم اضافه گویی داره فصل اول. امیدوارم از داستان چهار کلمه بمونه.

dreamchocolate85

تازه الان بازنویسی اوله، دومی و سومی رو خدا به خیر کنه!
Reply

dreamchocolate85

@ dreamchocolate85  همه‌ش خط می‌زنم و دوباره می‌نویسم. الان اسکلته داستان هست، ولی گوشتش کندم و دارم براش خمیر میه‌ی جدید می‌زنم.
Reply

dreamchocolate85

اوفف من خیلی پر حرفم. از این شاخه به اون شاخه می‌پرم. حتی خودم هم نمی‌دونم دارم چی میگم. فقط می‌خوام حرف بزنم. بعضی وقت‌ها وقتی می‌بینم مردم علاقه‌ای به ادامه‌ی بحث ندارن دوست دارم بزنم تو دهن خودم. این نفرت به خود از کجا میاد؟ پوففف

dreamchocolate85

در روشنایی چه نیازی به تو دارم...
          اگر تو را در تاریکی نیافتم!
           #جبران_خليل‌جبران
          
          اینو چند روز پیش توی تلگرام پیدا کردم.
          هیچ توصیفی براش ندارم.
          فقط میشه حسش کرد، توضیحش نمیشه داد.
          ‌

dreamchocolate85

یه دلشوره ی خاصی دارم. انگار هیچی قرار نیست خوب پیش بره. دوست دارم گریه بکنم. هرمون های لعنتی. دنیای مزخرف. زندگی علفی. قلم افتضاح. می‌نویسم به هوای این که خالی بشم. اما دوست ندارم کسی بخوانه، چون خودم هم می‌دونم ارزشش رو نداره. قلم من، قلم یه نویسنده نیست
Reply

dreamchocolate85

نقدهای خانم بزرگو می‌خوانم و الان دیدم یکی از نیلوفر قائمی‌فر گذاشته. اوف یکی حرف دله منو بالاخره گفت. زن‌ستیز بودن این نویسنده رو درک نمی‌کنم. شاید هم من بیش از حد فمنیستم. 
Reply

dreamchocolate85

دارم قسمت شاهین رو تغییر می دم چون افتضاح بود. یعنی اصلا لحن شاهین شکل شاهین نبود. اون قسمت رو با عجله نوشتم و برای همین ازش خوشم نمی اومد. حالا که داستان تموم شده حداقل یه دستی باید بهش بکشم. 

dreamchocolate85

@ dreamchocolate85  تمومش کردم بالاخره.
Reply

dreamchocolate85

فعلا شروع رمانم رو پابلیش کردم تا فصل اول رو کامل کنم. وای خیلی هیجان زده ام. از وقتی که به آخر دریاچه رسیدم منتظر این روز بودم. اصلا من همش دلم می خواست این رمان سومی رو بنویسم. این یکی پایانش مثل عسل شیرینه. قول میدم.

dreamchocolate85

مطمئن باشید داستان بعدی ام بمبه!
Reply

dreamchocolate85

@ dreamchocolate85  حالا که فکر می کنم. ناراحتم که داستانم تموم شد. حالا دیگه نمی تونم از نیلی و آراکو بنویسم.
Reply

dreamchocolate85

آخرین فصل رو با آهنگ baby doll نوشتم:
            I can't move on baby doll..
            خیلی به رمان می شینه. اصلا همش همین متن تو ذهنم بود وقتی دستم رو بردم به نوشتن این فصل. چهار ماه طول کشید تا این فصل رو کامل کنم. قرار بود قسمت عروسی رو طولانی تر بنویسم ولی دیدم ارزش نداره‌. نیلماه تحمل بیشتر از این دیدن نداشت. بیشتر از ده هزار کلمه یعنی به اندازه ی دو فصل و نیم شد. امیدوار خوب شده باشه.
Reply

dreamchocolate85

و... ماهی تموم شد!! آخرین فصل از داستان خانواده ی نیک‌دل هم نوشته شد. جلد سوم 《blue》 هیچ ربطی به نیک‌دل ها نداره. کاملا جدا از این داستان هست. خیلی خوش‌حالم که به این نقطه رسیدم. گفته بودم تا قبل از سه شنبه رمانم تمومه. رمانی که بیست مارچ شروع شد و الان دقیقا بیست جولای هست! یعنی چهار ماه طول کشید تا تموم بشه. به خودم و همه تبریک میگم. امیدوارم از خوندنش لذت ببرید.

dreamchocolate85

فقط یک فصل از ماهی مونده که انشالله فردا تموم میشه. داستانمون به پایان رسیده و خیلی خوشحالم. این دومین کتاب کامل منه. يازده سال نوشتن رو تازه الان نتیجه اش رو دارم می بینم.

dreamchocolate85

خونه بوی کبریت سوخته گرفته انقدر منور زدن! حس می کنم آتیش گرفتیم. دلم می خواد مهاجرت کنم. کاش ما ایرانی ها هم کشور خوبی داشتیم و الان ما جامو برده بودیم. هنوز صدای بوق و شادی میاد. خوش به حال دل های بی دردشون! 
          از این سر پر از قرمه سبزی من حتما متوجه شدید که داستان بعدی ام قراره یک کوچولو سیاسی باشه احتمالا...

dreamchocolate85

فکر کنم یه کتاب راجب جشن های اسپانیایی ها امشب بنویسم توی این پیام ها...
Reply

dreamchocolate85

اسپانیایی همون دولتی هستن که گاو ها رو زجر کش می کنن. فقط جهت یادآوری! این همه دلیل وجود داره که توی جام جهانی حتی حضور نداشته باشن. گاه رو تو دریا می دازن و به دست و پا زدن اون می خندند. کاش خودشون رو یکی تو آب خفه کنه. دلم برای حیوون های اینجا می سوزه. برای مردم ایران کبابه. مامانم میگه اهمیت نده‌. سرد باش. کلا آدم احساساتی و مزخرفی ام‌. دلم می خواد فحش اب دار بدم. بعد مامانم میگه کوبارسی یه سال ازت کوچیک تره برو مخش رو بزن. حالا انگار کوبارسی اصلا منو می شناسه یا از نزدیک دیده! مامانم هم گاهی یه چیزایی میگه. تازه می خواد ازش حامله هم بشم. واقعا! نمی دونم چی بگم! از یه اسپانیایی؟ از یه مرد؟ یه مرد اسپانیایی؟ باز دارن صداهای عجیب از خودشون در میارن. انگار دست جمعی داره بهشون تجاوز میشه که انقدر جیغ می زنن!!!
Reply

dreamchocolate85

@ dreamchocolate85  در حال گوش دادن به آهنگ شادمهر. مردم ما چرا طرفدار اسپانیا هستن؟ اصلا یه اسپانیایی رو از نزدیک دیدین؟ اونا طرفدار جمهوری اسلامی هستن. همون دولتی که مردم ما رو داره هر روز زجر کش می کنه! هر کی هم میگه دروغه، دور از جونش گوه خورده! باور کنین اعصاب ندارم می خوام به همه فحش بدم.
Reply