dreamchocolate85

از ماه دیگه تمام فصل های دریاچه رو ادیت می کنم. چون که هم غلط املایی زیاد داره و هم خیلی از جاهاش رو دوست ندارم. به هر حال اولین کاریه که تموم کردم و حتی اگه سال ها باشه که در حال نوشتن باشم، بازم نرماله. تا آخر تابستون اگه خدا بخواد ماهی رو تموم می کنم و بعد با جلد آخر مجموعه آبی خدمت می رسم. شخصا فکر می کنم جلد سوم از همه قشنگ تره چون پایانش خوبه و مثل این دو تای دیگه نیست. البته از این دو تا راضی ام چون آخرشون به واقعیت نزدیکه (البته هنوز پایانی برای ماهی در نظر نگرفتم اما می دونم که قراره منطقی و توپ باشه). برای دریاچه قرار بود آخرش آراکو بمیره ولی همون طور که مشاهده می کنید خود شخصیت تصمیم گرفت زنده بمونه. منتظر جلد سوم باشید که خیلی خوبه!!! یعنی خیلی خوب. از ۱۰ بهش ۹ میدم. به این دوتای دیگه نمی دونم والا. دریاچه رو باید بعد از ویرایش دید. الان که چنگی به دل من به شخصه نمی زنه.

dreamchocolate85

از ماه دیگه تمام فصل های دریاچه رو ادیت می کنم. چون که هم غلط املایی زیاد داره و هم خیلی از جاهاش رو دوست ندارم. به هر حال اولین کاریه که تموم کردم و حتی اگه سال ها باشه که در حال نوشتن باشم، بازم نرماله. تا آخر تابستون اگه خدا بخواد ماهی رو تموم می کنم و بعد با جلد آخر مجموعه آبی خدمت می رسم. شخصا فکر می کنم جلد سوم از همه قشنگ تره چون پایانش خوبه و مثل این دو تای دیگه نیست. البته از این دو تا راضی ام چون آخرشون به واقعیت نزدیکه (البته هنوز پایانی برای ماهی در نظر نگرفتم اما می دونم که قراره منطقی و توپ باشه). برای دریاچه قرار بود آخرش آراکو بمیره ولی همون طور که مشاهده می کنید خود شخصیت تصمیم گرفت زنده بمونه. منتظر جلد سوم باشید که خیلی خوبه!!! یعنی خیلی خوب. از ۱۰ بهش ۹ میدم. به این دوتای دیگه نمی دونم والا. دریاچه رو باید بعد از ویرایش دید. الان که چنگی به دل من به شخصه نمی زنه.

dreamchocolate85

یک عالمه فکر های خوب برای پولک ماهی به ذهنم رسیده. بالاخره از فریز مغزم در اومد و به اندازه کار می کنه که تا آخر ماه دیگه بتونم تا ۱۲ پارت رو کامل برسونم

dreamchocolate85

هنوز از قفل ذهنی در نیومدم  تصمیم گرفتم این ماه رو به خودم استراحت بدم. همش هم تقصیر این نیلماه و آراکوی خره که تمام حواس و خلاقیت من رو با خودشون خرج کردن. یک کاری کردن که می ترسم دست به قلم ببرم. الان هم که همش با خودم میگم آخر داستان یعنی چی میشه؟ وقتی داشتم دریاچه رو می نوشتم برام مثل روز روشن بود چه پایانی دارند. الان با این داستان حتی ده دقیقه ی دیگه ی داستان رو هم خبر ندارم. مثلا به طور خیلی ناگهانی تصمیم گرفتم پژمان رو وارد شخصیت های اصلی بکنم. اصلا اول داستان شخصیتی که بشه گفت وجود داره هم نبود. الان یک دفعه توی همه ی خط های داستان خودش رو الکی الکی جا داده.
          هر چه قدر اون پروئه، خبری از شاهین نیست!! هر چی دنبالش می گردم پیداش نمی کنم. اعصاب برام نمونده. نمی دونم کیه و چطوریه؟ چرا خودش رو از من مخفی می کنه؟ نمی ذاره کشفش کنم. راز هاش رو نمی گه. مطمئنم خیلی شخصیت خوبیه ولی هر کاری که می کنه بیشتر حس تنفر من و ماهی نسبت به اون بیشتر می شه. حتی ترس ماهی رو هم من هم دارم. دیگه برام ترسناک شده. امیدوارم خیلی زود خودش رو به من بفهمونه. راستی تصمیم گرفتم اول هر فصل یک کلمه بذارم، حالا داستان اون ها آخر داستان مشخص می شه

dreamchocolate85

تعطیلات گفتم حداقل سه چهارتا فصل از پولک سیاه ماهی رو بنویسم. ذهنم نمی خواد ادامه بده. سعی می کنم شخصیت ها را پیدا کنم، انگار گوشه ی مغزم قائم شدند. نمی خوان در بیان. انگار قهر کردند. شاید پایان خودشون رو دوست ندارند‌. شاید هم ازش راضی نیستند. وقتی که داستان نیلماه رو شروع کردن هنوز هجده ساله بودم. حالا تقریبا بیست ساله ام، دقیقا سنی که نیلماه عاشق شد. همسن آراکو ی عاشق بودم که ایده ی داستان به ذهنم رسید. یک خواننده و نقاش، نمی دونم از کجا به این جا رسیدم. در حالی که آراکویی که قبلا می دیدم پلیس بود. در وجود اون عدالت بیشتر از هنر بود. همین بود. کاش می تونستم از پسرم بنویسم. 

dreamchocolate85

دو فصل آخر 《دریاچه ی نور》 رو با گوش دادن آهنگ انصاف نیست از سهیل مهرزادگان نوشتم. حالا روش قفلی زدم. با شنیدن این آهنگ یاد نیلی و آراکو می افتم. حالا هم که دارم از ماهی و شاهین می نویسم باز هم هی دستم میره به جای ماهی بنویسم "نیلماه". اصلا هنوز نمی تونم قبول کنم همه چیز تموم شده. انگار هنوز هم اون ها هستند. البته که هنوز تموم نشدند. یک فصل از زندگی اون ها نوشته شده ولی چند وقت مونده تا رقم خوردنش. می خواستم فقط این حرف ها رو ثبت کنم یک جایی. 
          باید ببینیم داستان شاهین و ماهی چه طور پیش میره. همون طور که تا الان حتما متوجه شدید، داستان با حروف الفبا پیش میره. در نتیجه ۳۲ فصل خواهیم داشت که تا الان دو تاشون نوشته شدند. دوست دار شما اِلی♡

dreamchocolate85

@ dreamchocolate85  رو پژمان کراش زدم رفت! اصلا نمی دونم چرا هر چی بیشتر ازش می نویسم بیشتر تایپم میشه؟ لامصب اول داستان شخصیت فرعی بود اما الان همش دلم می خواد بگم بیا تو صحنه گورِ بابای شاهین! )ببخشید شاهین (
Reply

dreamchocolate85

@ dreamchocolate85  البته که تا اینجای داستان رو پژمان عزیز کراش زدم و از مجید بدم میاد. حالا یکی نمیگه احمق اینا رو خودت خلق کردی، دیگه چرا بدت میاد؟
Reply

Adler8894

dreamchocolate85

@ Adler8894  سلام امیدوارم حالت خوب باشه، حتما به داستانت سر میزنم 
            ♡♡
Reply

Melodystoryteller

dreamchocolate85

@ Melodystoryteller   سلام امیدوارم حال  خودت و خانوادت خوب باشه؛ چرا که نه عزیزم حتما سری به داستانت میزنم:) ♡♡
Reply

sarawoodytoy

سلام خوشحال میشم اگه داستان من رو بخونی
          
          رئا دختری است که در قلمرو میانی سرزمین خود زندگی می‌کند ولی زندگی او به یکباره تغییر کرد.
           زمانی که برای یک ماموریت به قلمرو آسمان ها اعزام می‌شود و آنجا با فردی ملاقات می‌کند که قصد کشتن او را دارد و به همراه قدم های او مرگ نیز پا به سه قلمرو می‌گذارد و رئا باید راهی برای نجات خود و دنیای خود پیدا کند.
          
          https://www.wattpad.com/story/276297349?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=sarawoodytoy&wp_originator=lL5vNKp5jz1PWAtUOSlpwaMFRLmZCvCpIOk24WtOjGaD1ZjF0wMtsIlkIezfRRAIXSsNjUWcAykdzaLubnuIgaOe%2FHCgK%2Fwd18GYFADfirQrMyOFRCXmW2yxbFGAHMw1

sarawoodytoy

@dreamchocolate85 خیلی ممنون ❤
Reply

dreamchocolate85

@ sarawoodytoy  حتما عزیزم ♡♡♡
Reply

VIOLATMOONZ

VIOLATMOONZ

@VIOLATMOONZ خیلی ممنون 
Reply

dreamchocolate85

@ VIOLATMOONZ  حتما عزیزم خوشحال میشم بخوانمش ♡♡♡
Reply