elahe2215

سلامممم
          	حالتون چطوره؟:)
          	اوه
          	یه مدت اوضاع جنگی شد و طبق معمول منم مثل بقیه نبودم
          	تو این دو هفته اینطوری بودم که چقدر دلم برای راز قشنگ تنگ شده
          	اما با نوشتن فیکای جدید سر خودمو گرم میکردم...
          	
          	اومدم بهتون اطلاع بدم (البته بیشتر دل داغیه)
          	فیکای جدید خیلیییی خوبن
          	دوتا از فیکا بینظیر شدن
          	داستانشون قطعا شمارو به خودش جذب میکنه
          	فقط امیدوارم تا وقتی که میزارمش همگی سالم و سلامت باشید و بتونید دوباره من و همراهی کنید...
          	پ.ن: حالا حالا ها خبری از آپ نیستااا...من فقط اومدم تا دل داغی بدمممم
          	هاهاهاهاهاهاها

Supernatural313

شیائوژان وجود نداشت.
          
          می‌توانستید تک‌تک واحدهای ساختمانی‌ای را که شیائوژان زمانی در آن‌ها زندگی می‌کرد در بزنید؛
          از همسایه‌ها درباره‌اش بپرسید،
          اما هیچ‌کس نمی‌فهمید دقیقاً درباره‌ی چه کسی حرف می‌زنید.
          
          نمی‌توانستید با هیچ‌کدام از دوستانش تماس بگیرید؛
          چون دوستی نداشت.
          پیدا کردن خانواده‌اش هم تلاشی بیهوده بود؛
          چون خانواده‌ای نداشت.
          
          در واقع، تنها کسی که از وجود شیائوژان خبر داشت…
          خوب—
          خودِ شیائوژان بود.
          
          و اگر راستش را بخواهید،
          بعضی روزها حتی خودش هم به این موضوع اطمینان نداشت.
          
          هیچ‌کس در این سیاره، شیائوژان را نمی‌دید.
          او نامرئی بود.
          سایه‌ای خاموش که بی‌صدا میان آدم‌های عادی حرکت می‌کرد—
          آدم‌هایی که دوست داشتند،
          عشق را تجربه می‌کردند،
          خانواده داشتند.
          
          فکر نکنید هرگز تلاش نکرده بود با کسی ارتباط برقرار کند.
          شیائوژان تلاش کرده بود.
          مشکل این‌جا بود که در این کار… افتضاح بود.
          
          تمام تلاش‌هایش
          به صداها و آواهای ضعیفی ختم می‌شد
          که تقریباً همیشه در گلویش گیر می‌کردند
          و هرگز راهی به بیرون پیدا نمی‌کردند.
          
          اما حتی اگر می‌توانست حرف بزند—
          واقعاً قرار بود چه بگوید؟
           #S_M_H 
          https://www.wattpad.com/story/405304865

PedeNanaz

سلام عشق کوچولوی قشنگم ♥️ 
          حالت چطوره عزیز دلم ♥️ 
          خانم خوشگله ،نمی خواهی داستان جدید بزاری؟؟
          دلم برای نوشته های جادویت تنگ شده فرشته خانمی❤️
          دلم می خواد یه داستان جذاب و زیبای دیگه ات بخونم عشق من ❤️

elahe2215

سلامممم
          حالتون چطوره؟:)
          اوه
          یه مدت اوضاع جنگی شد و طبق معمول منم مثل بقیه نبودم
          تو این دو هفته اینطوری بودم که چقدر دلم برای راز قشنگ تنگ شده
          اما با نوشتن فیکای جدید سر خودمو گرم میکردم...
          
          اومدم بهتون اطلاع بدم (البته بیشتر دل داغیه)
          فیکای جدید خیلیییی خوبن
          دوتا از فیکا بینظیر شدن
          داستانشون قطعا شمارو به خودش جذب میکنه
          فقط امیدوارم تا وقتی که میزارمش همگی سالم و سلامت باشید و بتونید دوباره من و همراهی کنید...
          پ.ن: حالا حالا ها خبری از آپ نیستااا...من فقط اومدم تا دل داغی بدمممم
          هاهاهاهاهاهاها

Apolloslibrary

سلام سلااام من درحال نوشتن یک بوک هستم که فیک نیست و ممکنه کم تر دیده بشه، خواستم بگم خوشحال میشم یه نگاهی به بوکم بندازی و ووت بزاری تا دیده بشه ❤️✨
          
          ‏https://www.wattpad.com/story/375504249?utm_source=ios&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details&wp_uname=Apolloslibrary
          
          

Apolloslibrary

خیلی خیلی ممنونممم شما هم همینطور ❤️✨
Antworten

elahe2215

@Apolloslibrary 
            حتما هروقت فرصت کردم میخونمش:)
            موفق باشی عزیزم
Antworten

Supernatural313

I will never forget you 
          من هیچ وقت فراموشت نمی کنم❄️
          
          «وقتی آتش و یخ عاشق می‌شوند...»
          در جهانی پاره‌پاره از دود، درد و دشمنی‌های کهن، دو شاهزاده در لباس جنگ به مصاف یکدیگر می‌روند... بی‌آنکه بدانند سرنوشت، طرحی دیگر در سر دارد.
          شمشیرها می‌درخشند، زخم‌ها می‌سوزند، اما در میان شعله‌ها، دستی دراز می‌شود و عشقی ممنوعه، از دل نفرت زاده می‌شود.
          از درون جنگ و خون، صلحی ممکن است پدید آید... اما بهایش چیست؟
          این داستان عاشقانه‌ای‌ست در دل ویرانی، قصه‌ی قلب‌هایی که میان آتش و یخ، تاریکی و نور، باید انتخاب کنند...
          و شاید... عاشق شوند.
          
          
          : "A Legend of Ice and Fire  #افسانه_ی_یخ_و_آتش
          
           by Supernatural313 on Wattpad https://www.wattpad.com/story/249415580?utm_source=android&utm_medium=org.telegram.messenger.web&utm_content=share_writing&wp_page=create&wp_uname=Supernatural313

elahe2215

@Supernatural313 
            چه متنش جالب بود
            حتما هروقت فرصت کردم میخونمش عزیزم:)
            
Antworten

afsane9197

سلام عزیزم شروع فصل سه واقعا طوفانی بود کلی لذت بردم دمت گرم 
          نمیدونم چرا نتونستم کامنت بزارم اومدم اینجا بهت بگم تو بی نظیری قلمت فوق‌العادست .
          مرسی بابت زحمتی که بابت کلمه به کلمه داستان میکشی 
          خسته نباشی الهه بانو 

elahe2215

@afsane9197 سلام
            واییی متشکرم♡♡ قدر ذوق کردم اینو دیدم
            
            منم تازه صبح دیدم که یه مشکلی تو کامنت گذاشتن داره دوباره آپ کردم الان درست شد:)
            
Antworten

sarah_jk726

سلامممم
          میشه از چنل من توی تلگرام حمایت کنین؟
          خیلی خوشحال میشم بیاین چون جمع‌قراره کاملا دوستانه باشه♡
          @forcebookie_ir
          کلی منتظرتونمممم♡

elahe2215

@sarah_jk726 حتما عزیزم
            عضو شدم♡
Antworten