سلام قشنگا
حالتون چطوره
نگرانتونم
اوضاعتون چطوره اینروزا؟!
ببخشید که کم پیدام و دیر به دیر پارت اپ میکنم ولی چیزی از علاقه
ام به ریدرای خوبم کم نمیکنه
مواظب خودتون باشین
الی دوستون داره و ارزو میکنه هرجایی هستین در امنیت و سلامت باشین
میگن امشب شب آرزوهای مسلمانان است.
پس من در این شب برات آرزو دارم ، فراوان.
اما.....
کاش آرزوهایمان آرزو نمانند ❤️
تمناهایمان به گله نرسند ❤️
مرادمان بی حاصل نشود ❤️
و کام بختمان همیشه شیرین ❤️
چو عسل باشد ❤️
عشق برات ، عشق من ❤️
من امشب آرزومند آرزوهایت هستم بهترینم ❤️
در شب آرزوها ❤️
آرزوی من دیدن لبخندت ❤️
آرامش در زندگیت ❤️
و خیر و برکت در کارت است ❤️
این است تمام آرزوی من برای تو ❤️
شادی و حال خوب تو عشقم ❤️
گاهی دوستی، خودش یک معجزهٔ بیسروصداست؛
معجزهای که نه آسمان را پاره میکند، نه رنگ دنیا را عوض،
فقط کاری میکند نفس کشیدن سادهتر شود.
دوستی یعنی داشتن یک نفر که مطمئنی اگر روزی
تمامِ دنیا از تو رو برگرداند،
او حتی اگر نتواند دنیا را برگرداند، حداقل دستت را رها نمیکند.❤️
تو خوش قلب ترین آدم دنیایی، و قطعا خدا خیلی منو دوست داشته که دوستی مثل تو به من داده.
روز جهانی خوش قلب ها مبارک عزیز دلم
❤️❤️❤️
همیشه غصه ات بر باد، دختر
دل دریایی ات آزاد، دختر
الهی مهر تو پاینده باشد
دلت از نور حق آکنده باشد
و نقش بیستون پرنشاطت
پر از اندیشه ی فرهاد،باشد
دخترصدای خندههای تو، زیباترین نغمهای است که تا به حال شنیدهام.
روز دختر بر تو مبارک، ای یگانهی بیهمتای من!
❤️❤️
سلام قشنگا
حالتون چطوره
نگرانتونم
اوضاعتون چطوره اینروزا؟!
ببخشید که کم پیدام و دیر به دیر پارت اپ میکنم ولی چیزی از علاقه
ام به ریدرای خوبم کم نمیکنه
مواظب خودتون باشین
الی دوستون داره و ارزو میکنه هرجایی هستین در امنیت و سلامت باشین
«یک گلوله، یک قلب، یک ورق جوکر…»
رئیس بانک مرکزی، بامداد امروز با شلیک مستقیم به قلبش کشته شد.
تنها نشانه: ورق جوکر با حرف بزرگ W که با پونز، بیرحمانه به پیشانیاش چسبانده شده بود.
شهر در شوک فرو رفت.
مردم، خشمگین و سردرگم، در خیابانهای منتهی به بانک مرکزی راهپیمایی کردند.
اما سؤال سنگینتری از صدای گلوله بر سر زبانها افتاد:
«آیا او واقعاً بیگناه بود؟»
افشاگریها آغاز شد.
پروندهای پنهان از تجاوز رئیس فقید به پنج امگای جوان...
و باز، همان ورق لعنتی، همان W مرموز، بر صحنهی جنایت.
هر ورق، آغشته به خون، حقیقتی سیاه را فریاد میزد.
در پی آن، اسکن دیجیتالی ورق بعدی پرده برداشت از رسوایی تازه:
افسری فاسد که با گرفتن رشوه، گناهکاران را آزاد و بیگناهان را به چوبهی دار سپرد.
قتل معاون بیمه مرکزی...
قتل تاجر بزرگ ویسکی...
و لیست، هنوز کامل نشده...
سه سال سکوت، سه سال سایه.
و حالا، بالاخره پرده کنار رفته:
قاتل سریالی، معروف به جوکر ـ دبلیو، کیست؟
افشاگر عدالت یا مجازاتگری در نقاب کابوس؟
ما فقط میدانیم که هر بار که حقیقتی دفن میشود، ورقی دیگر از جوکر در باد پدیدار میشود...
———
و حالا با گذشت بیش از یک سال، فصل دوم جوکر-دبلیو آغاز شد؛
همسفر قدیمی، خوشحال میشم که فصل دوم هم با من همسفر بشی♥️
https://www.wattpad.com/story/291472008
Ignore User
Both you and this user will be prevented from:
Messaging each other
Commenting on each other's stories
Dedicating stories to each other
Following and tagging each other
Note: You will still be able to view each other's stories.