felix_yuno

پارت اول رو ویراش کردم...همه ویو هاش پرید فک کنم پشیمون شم..اخه ویوهاش ووت هاش

felix_yuno

فداتشمممم
• Reply

Sonia20th

@ki545255984kvkchxg خودم اینبار برات ۳۰ تا کامنت میزارم باشه تو فقط پارت جدید رو بده 
          	  
          	  خواهششششش
• Reply

Sonia20th

@ki545255984kvkchxg هعی پارت بدهههه!!
• Reply

Sonia20th

سلومممم خوبی چطوری 
          میدونم شاید قبول نکنی ولی میشه یسر بیای اینو بخونی 
          نویسنده Lee Hae Eun 
          فیکwho are you 
          برا چشمات ارزش قائل شو این رو سرچ کن و بخون 
          لطفااااااااا بخونششششش
          عالییییییییه 
          بیا بخونش. 😣

felix_yuno

@Sonia20th  حله داداش اگه هیونلیکس بود صدرصد میخونمشش
• Reply

Sonia20th

میتونی تو فالوینگ های خودمم پیداش کنی 😊
• Reply

Aurewrite

یونجون برای بار هزارم بومگیوی غم زده ای که کنارش نشسته بود و به ستاره های درخشان خیره شده بود و زانوهاش رو بغل کرده بود رو از نظر گذروند.
          درسته دلیل غمگین بودن و ترس بومگیو کوچولوی کنارش قاتلی ناشناخته بود که درست شب های دوشنبه ی هر هفته یه دانش آموز از دبیرستان دونگچئونشون رو به قتل میرسوند و با ردی از خون کف دست مقتول هارو رو با جمله ی (انسان هایی مثل شما حق زندگی کردن ندارن) تزئین می کرد.
          هیچکس جز خود قاتل عوضیش خبری از دلیل این قتل ها نداشت و ممکن بود هدف بعدی قاتل یکی از همین دونفر یا یکی از بقیه ی دانش آموز ها می بود..... https://www.wattpad.com/story/413260885?utm_source=android&utm_medium=org.telegram.messenger&utm_content=share_reading&wp_page=reading_part_end&wp_uname=Aurewrite

felix_yuno

پارت اول رو ویراش کردم...همه ویو هاش پرید فک کنم پشیمون شم..اخه ویوهاش ووت هاش

felix_yuno

فداتشمممم
• Reply

Sonia20th

@ki545255984kvkchxg خودم اینبار برات ۳۰ تا کامنت میزارم باشه تو فقط پارت جدید رو بده 
            
            خواهششششش
• Reply

Sonia20th

@ki545255984kvkchxg هعی پارت بدهههه!!
• Reply

Hyuhwang203

خوشحال میشم یه سر به فیکشنم بزنید
          خلاصہ داستان: دوستی‌ای‌ ڪہ سال‌ها ڪنار هم ساختہ شدہ بود، با یڪ سوءتفاهم آرام‌آرام از هم میپاشد. هیونجین میان خاطرات، حسادت‌ها و حرف‌هاے نگفتہ گیر می‌افتد، در حالے ڪہ هرڪس راہ خودش را می‌رود.
          زمان می‌گذرد، فاصله‌ها بیشتر می‌شود و جاے دوستے گرم‌شان، سڪوتے سنگین می‌نشیند.اما بعضے حرف‌ها حتے وقتے دیر گفتہ می‌شوند، هنوز می‌توانند همه‌چیز را تغییر دهند... . یا فقط یادآورے ڪنند چرا همه‌چیز تمام شد.
          
          ژانر: ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌, ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌, ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌
          ﻛاﭘﻟ: ﻫﻳﻭﻧﻳﻧ، ﻫﻳﻭﻧﻟﻳﻛﺳ
          ﺩﺭﺣاﻟ آﭘ
          
          https://www.wattpad.com/story/412427839-before-we-become-strangers

felix_yuno

@Hyuhwang203  هیونینه یا هیونلیکس؟ 
• Reply

felix_yuno

بلاخرههه زنده شدمممم گوشی که توش واتپدم اومده بود به دستم رسیددد (واتپدم ترکیده) به هر حال دوستان من به یه نفر گفتم که بیاد بهتون بگه که واتپد منو از گوشی خودم انداخته بیرون و تو تلگرام پارتای جدیدشو گذاشتم و اینجام که الان گوشی دستمه پارت رو میزارن ولی دیگه متاسفانه گوشیو میبرن و دوباره نمیتونم بیام واتپد  
          خب همین بوس بهتون باییی 

Sonia20th

ینی نمیزاریییی؟؟
• Reply

REYY1389

@ki545255984kvkchxg مرسی خوشگله❤️
• Reply

hyunlix_hera

"داستانی از پسر گناهکار به اسم لی فلیکس که عاشق فرشته و پسر کلیسا، هوانگ هیونجین میشه."
          ─ ✩ "کلیسایی که روزی برایش حکم بهشت را داشت، حالا به ویران‌سرایی بدل شده بود. جایی سیراب از گناه، سیاه همچون طوفان‌های آسمان، و آکنده از تاریکیِ درونش که در دل دیوارهای خوش‌تراش آن نقش بسته بود"
          
          - تو میتونی یک خدا باشی و من ستایشت کنم، اما این و میدونم که به دنیا اومدی تا دلیل مرگم باشی.
          - تا می‌تونی فرار کن...
          چون سایه‌ی سیاه و نفرین‌شده‌ی من، تا ابد روی سر تو... و این کلیسا... باقی می‌مونه.
          https://www.wattpad.com/story/393401937?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=hyunlix_hera

felix_yuno

@hyunlix_hera  واوو چه خفنهه میخونمش
• Reply