ficswan
سلام خوشگلهای من3>
خواستم یه تشکر کوتاه بکنم از کسایی که پیگیرمن و حالمو میپرسن.❤️ ممنونم ازتون..
در رابطه با فیکشنها باید بگم افتراستوریها در حال نوشتن هستن و همزمان با فیکشن «کیمیاگری»- که احتمالا اسمشو تغییر بدم- ذهن پر مشغلهام تصمیم گرفته یه فیکشن دیگه بنویسه.
در عین دانشگاه و درس، کار و زندگی و مشکلاتش، هندل کردن ۳ تا فیکشن با هم فکر میکنم کار راحتی نباشه؛ اما سعی میکنم از پسش بر بیام.🫴🏻❤️
از طرف دیگه، نه برای نگران کردنتون، صرفا از جهت همدردی، اینو میگم:«میدونم (حس میکنم) که مغزم، ذهنم، بدنم، روحم و کل وجودم تو حالت بقاست و تلاش میکنه که فقط زنده بمونه؛ اما همین هم خیلی اوقات سخت بنظر میاد..»
دوست دارم زندگی کنم؛ فقط اگه کمی بهم راحتتر بگیره.
منو قلممو فراموش نکنین و خیلی خیلی زود منتظر یه عالمه ایده و داستان جدید باشین 3>
بار دیگه متشکرم ازتون❤️
دوستدار شما؛ سوان 🦢