firoo_sunshine

بچه ها پارت نوزدهم رو یبار دیگه بخونید، قسمتی که جنی پشت سر تهیونگ داره شلاق میخوره.
          	یه تیکه ای رو فراموش کرده بودم بذارم!
          	بخونید که اون تیکه اش خیلی قشنگهههه

moonriver85

پول و زرق و برق ثروت،میتونم اعتراف کنم که وسوسه کننده هست‌...
          اما تضمینی بر خوب بودنش نیست،لذتش موقته...
          اما زخم و خیانتی که برجای میگذاره،ماندگاره...!
          هرکسی کاخ ها و ماشین های آخرین سیستم ثروتمندها رو می‌بینه،فوری ذهنش میره این سمت که
          حتما اونها زندگی خیلی خوب و خوشی دارند و همه چیز بر وفق مرادشونه..
          
          حسرت میخوری که ای‌ کاش من هم جای اونها بودم و می‌تونستم انقدر ثروتمند باشم‌...
          اما کمتر کسی میدونه پشت اون همه زرق و برق در پشت پرده های اون همه ثروت چی میگذره...
          و چه خون هایی ریخته شده و چه بهاهایی پرداخته شده تا اونها بتونند انقدر ثروتمند بشند...
          و با لبخندهای فخرفروشانه و پوزخند های غرورآمیز پز ثروتشون رو بدن....
          خون های ریخته شده و بهاهای پرداخته شده تبدیل شده به زینت روی خونه ها...
          
          و غرور و فخرفروشی های اونها،اینجا قانون همینه..
          فقط باید یک گرگ باشی و قانون بازی رو بلد باشی
          تا برنده بشی وگرنه اینجا بره ها خورده میشن و قربانی ثروت های بدست آورده میشن!
          https://www.wattpad.com/story/408359414?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=moonriver85

moonriver85

این داستان را که بخوانی، قدر سلامتی‌ات را می‌دانی
          و می‌فهمی چه نعمت بزرگی را، ناآگاهانه، در اختیار داری…
          هه‌ری دختری‌ست که پشت شیشه‌های بیمارستان زندانی شده.
          از کودکی تا نوجوانی، زندگی‌اش در راهروهای سفید و اتاق‌های سرد گذشته؛
          جایی که در آن بزرگ شده و هم‌زمان با بیماری‌اش جنگیده است.
          او مبتلا به فیبروز کیستیک است؛
          بیماری ژنتیکیِ شدیدِ تنفسی که از کودکی آغاز می‌شود
          و نفس کشیدن را به نبردی هرروزه تبدیل می‌کند.
          هر روز، نیمه‌جان روی تخت دراز می‌کشد؛
          سرم در دست،
          و سهمش از زندگی فقط تماشای بیرون از پشت پنجره‌هاست.
          هه‌ری به هم‌سن‌وسال‌هایش حسادت می‌کند،
          به مردمی که آن‌سوی شیشه‌ها
          زندگی عادی و نرمالی دارند؛
          همان چیزی که او هرگز نداشته
          و هر روز آرزویش را کرده است.
          هر صبح که بیدار می‌شود،
          به خودش قول می‌دهد این‌بار درمان را جدی‌تر بگیرد،
          قوی‌تر باشد
          و از این بیمارستان لعنتی رها شود.
          اما آیا…
          روز آزادی،
          واقعاً قرار است از راه برسد؟
          https://www.wattpad.com/story/405620402?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=moonriver85

r_fraa_

سلام عرض ادب
           معذرت بابت اینکه وارد مسیج بوردت شدم
           اگر ناراحت شدی پاکش کن
          
          میخواستم اولین رمانمو معرفی کنم که به حمایتتون نیاز داره
          
          با ژانره لیتل ددی 
          
           بهتون قول میدم اگه بخونینش از کیوتیش میمیرین
          
          
          https://www.wattpad.com/story/399774522?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=share_writing&wp_page=create&wp_uname=r_fraa_
          

thv1736

سلام عزیز دل من 
          فیک “مرز ممنوعه” تازه‌ترین اثر من است
          هر پارتش با تمام عشق و احساسم نوشته شده، پر از احساسات ناب و لحظاتی که قلبت رو می‌لرزونه 
          داستان درباره عشقی ممنوع بین دو نفر است، عشقی که در دل یک شب بارانی، میان خیابان‌های خیس و زیر نور چراغ‌ها، آن‌ها را به انتخابی سخت میان بقا یا فداکاری می‌کشاند ️✨
          خوشحال می‌شم بخونید و با حمایت‌تون انگیزه منو چند برابر کنید ❤️
          https://www.wattpad.com/story/400110256?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=share_writing&wp_page=create&wp_uname=thv1736

amaris_new_19

چرا بلیط یکطرفه رو ادامه نمیدی 

amaris_new_19

@amaris746 اگه بخوای میتونم کمکت کنم و پارتا رو برات بفرستم
Reply

firoo_sunshine

@amaris746 شاید یه روزی، چون من هیچ دسترسی ای به پارتای اون فیک ندارم! توی واتپد مینوشتمش! وقتیم اکانتم پرید دیگ فقط یکم از پارتارو دارم
Reply