hyunlix_hera

hyunlix_hera

تو تلگرام بات توی کپشت هست لینکش اما کلا ناشناسه
          	  گفتن بات های شخصی تحت کنترل ج ا برا همون حذف کردم
Reply

byshay

@hyunlix_hera  چه قشنگه این. باورت نمیشه چقدر منتظرشم هر هفته. فقط تو تلگرام باتت رو بستی چجوری میتونیم اونجا بهت بازخورد بدیم؟ یادمه یه بار گذاشته بودی یه چیزی ولی الان پیداش نمیکنم :'
Reply

xkookw

ببخشید که بی اجازه وارد مسیج بردت شدم زیبا♡
          ---
          
          "یه شب کاملا معمولی شروع شد.
          تا وقتی که صداها ساکت شدن.
          
          این داستان درباره‌ی کسیه که فکر می‌کنه سکوت نجاتشه...
          ولی بعضی سکوت‌ها خطرناک‌تر از شلوغی‌ان."
          
          دارک | روانشناختی | آهسته‌سوز
          
          اگه فضاهای ذهنی و سنگین دوست داری،
          خلاصه داستان داخل پروفایلمه.
          
          https://www.wattpad.com/story/406060721?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=xkookw

hyunlix_hera

hyunlix_hera

تو تلگرام بات توی کپشت هست لینکش اما کلا ناشناسه
            گفتن بات های شخصی تحت کنترل ج ا برا همون حذف کردم
Reply

byshay

@hyunlix_hera  چه قشنگه این. باورت نمیشه چقدر منتظرشم هر هفته. فقط تو تلگرام باتت رو بستی چجوری میتونیم اونجا بهت بازخورد بدیم؟ یادمه یه بار گذاشته بودی یه چیزی ولی الان پیداش نمیکنم :'
Reply

Kai-815

سلام^^
          توی این وضعیت نه چندان خوب شاید خوندن اولین فیکشن من بتونه لبخند روی لبتون بیاره~
          ممنون میشم یه سر بهش بزنیدD:
          
          https://www.wattpad.com/story/407464074?utm_source=ios&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details&wp_uname=KaI-815

byshay

@Kai-815  ااااا فیک جدید :))). مرسییی. ولی فیک جدید من مطمئنم گریه‌تون میندازه چون دقیقا در فناترین حالت ممکن روحی خودم نوشتمش. الان تو نوشتنش رسیدم به نیمه دومش ولی تازه تصمیم گرفتم آپش کنم. چون حس میکردم قراره دیده نشه ولی یکی گفت آپش کن حتی اگه کسی نبینه :)
Reply

hyunlix_hera

های های 
          بچه ها وصلین؟ 

lixie888888

@hyunlix_hera  حک شده بود لعنتی
Reply

hyunlix_hera

@stay4ever8 خوش اومدی نانا :)
Reply

this_is_mingi

عااا
          بابت پیام گذاشتن داخل مسیح بوردتون عذرخواهم3>
          اما بوکم داره میمیره و برای مردن حیفه:(
          اگه دوست داشتین بخونینش؟
          
          «می‌تونی اسمش رو بزاری «آخرلزمان زامبی» اما الان که چهار سال گذشته و دنیا برای همیشه خاموشه؟
          هنوزم نقطه‌های نور ریز توی اعماق پیدا میشن.
          چهار تا مبارز اصلی ما همین نقطه‌های چشمک‌زن نور هستن.
          ببینیم تا کی روشن میمونن؟
          سونگمین دوست صمیمی‌اش رو دوست داره، توی دنیایی که نابود شده؟ آره، بیشتر از دوست؟ معلومه.
          رابطه‌ی چان و فلیکس قرار هست با ورود عضو جدید پیچیده، از هم فاصله بگیرن؟ یا دختر جدیده باعث میشه این دو نفر نزدیک تر بشن؟»
          
          ممنونم3>
          
          ‏ https://www.wattpad.com/story/397096395?utm_source=ios&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details&wp_uname=this_is_mingi

Theaurrora

جیسونگ پسری ساده و معصوم بود، ولی پشت لبخند ملایمش یه راز تاریک پنهون بود. چیزی که مینهو خیلی دیر فهمید... و وقتی فهمید، وارد جهنمی شد که جیسونگ با دست های خودش ساخته بود.
          
          -"من اون فرشته‌ای نیستم که تو تو خیال‌هات ساختی، لی مینهو... من زهر می‌ریزم تو جامی که با لبخند بهت تعارف می‌کنم. دنیامون پر شده از درد و وسواس، جایی که تنها راه زندگی کنار من، قدم زدن تو سقوطه.
          حالا بگو، می‌تونی این شیطان رو دوست داشته باشی؟ یا اینکه این عشق لعنتی، آخرش ما رو نابود می‌کنه؟"
          
          اگه دنبال فیکشن مینسونگ هستی که با لطافت شروع می‌شه ولی آروم‌آروم کشیده می‌شی به دنیای تاریکی که از اعتماد، کنترل می‌سازه و از عشق، وسواس، پیشنهاد میدم موگه رو بخونی:)
          خوشحال میشم به جمع برف کوچولوهای من بپیوندی♡
          https://www.wattpad.com/story/397971590?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=Theaurrora

hyunlix_hera

@ Theaurrora  اتفاقا خیلی وقته توی لیستم دارم وقت کنم حتما می‌خونم ^^
Reply