Sign up to join the largest storytelling community
or
Stories by iamolybrius
- 3 Published Stories

𝚖𝚒𝚜𝚝𝚢 𝚒𝚜𝚕𝚊𝚗𝚍
269
34
32
سال1840:
- کاش میشد همیشه همینطوری کنار خودم نگهت دارم. ببین چقدر توی آینه خوشحالیم...
پشت سر مینهیوک ایستاده...

He & His God
56
5
1
سال1925:
ایستاده بودی دم پنجره، با تن لخت و موهای نامرتبت که زیر نور مهتاب میدرخشیدن...
رد زرد نوری که از ل...

two hours till sunrise
192
37
7
اولین داستانی که جرئت نوشتنش رو به خودم دادم. با تمامی بی تجربگی خودم و مقدماتی بودن سطح جملاتش، باز تکیه ای...
+3 more