خب خب خب....فکر کنم باید یه عذر خواهی بزرگ بکنم...
مخاطبم کسایین که میخونن بوکمو...من بیلاود رو آنپاپ کردم و خب به این منظور نیست که دیگه برنمیگرده !
من برام یه سری مشکل پیش اومده که حقیقتا توان اینو ندارم که ادامه بدم تو این موقعیت !
اگه بخوام ادامه بدم میدونین که چقد دیر آپ میکنم پس هرچی کارام بیشتر میشه تمرکزمم بیشتر از دست میدم و دلم نمیخواد تیکه ایی وجودمو خراب کنم...
پس تصمیم گرفتم موقتا تا تابستون سال بعدی که میشه بعد کنکورم به عقب بندازمش!
اینطوری دیگه نه شرمنده ی شما میشم واس آپ نکردن و نه شرمنده ی کامنتای قشنگتون :(
از اونجایی هم که انگار داستان گنگ پیش رفته من باید یه سری جاهارو از اول ادیت بزنم و پایین چپتر ها یه سری چیزارو توضیح بدم (قرار بود پارت بشه ولی من بیشتر از اینا سرم شلوغ بوده)
من خیلی خیلی متاسفم که اینکارو کردم ولی هرکسی یه بنیه ایی داره و من یه انسانم که حداقل توانایی انجام دادن سه تا کار باهم و فکر کردن به چند موضوع مختلف رو دارم...
اگه بیشتر بشه همه چی از دستم در میره پس فعلا زورم به این بوک عزیزم رسیده..بازم متاسفم
روزی که برگردم بدونین که من این بوک رو کامل شده و قوی تر شده برمیگردونم
پس لطفا منتظرم بمونید:)
همتون رو دوست دارم
مراقب خودتون باشید
اصل زندگیو هدف هاتون یادتون نره
آرزو های بزرگ داشته باشید
با مردم مهربون باشید و از فحش های تومویی استفاده کنید:)
ممنونم که درک میکنید
یک بغل گرم و نرم از راه دور برای قلب های نازنین شما
یه گفتو و گوی نرم از این سه تنی که فعلا داستان رو دستاشون میچرخه؟ آره...
لو_تا سال دیگه منتظرم بمونین...هی هزا صبر کن دارم میاممم..
زین_هی بیبیز...منتظرم بمونین تا باهم مخ کیک شکلاتی رو بپوکونیم...پوزخند صدا دار*
الیشا_هی مادر فاکرا*دست زدن*...من هنوز درست حسابی نیومدم تو جو داستان پس حواستونو جمع کنین منم یه حرفایی دارم ! داستان من رو یادتون نره...
بای بای لاورز
فراموشم نکنین
خب خب خب....فکر کنم باید یه عذر خواهی بزرگ بکنم...
مخاطبم کسایین که میخونن بوکمو...من بیلاود رو آنپاپ کردم و خب به این منظور نیست که دیگه برنمیگرده !
من برام یه سری مشکل پیش اومده که حقیقتا توان اینو ندارم که ادامه بدم تو این موقعیت !
اگه بخوام ادامه بدم میدونین که چقد دیر آپ میکنم پس هرچی کارام بیشتر میشه تمرکزمم بیشتر از دست میدم و دلم نمیخواد تیکه ایی وجودمو خراب کنم...
پس تصمیم گرفتم موقتا تا تابستون سال بعدی که میشه بعد کنکورم به عقب بندازمش!
اینطوری دیگه نه شرمنده ی شما میشم واس آپ نکردن و نه شرمنده ی کامنتای قشنگتون :(
از اونجایی هم که انگار داستان گنگ پیش رفته من باید یه سری جاهارو از اول ادیت بزنم و پایین چپتر ها یه سری چیزارو توضیح بدم (قرار بود پارت بشه ولی من بیشتر از اینا سرم شلوغ بوده)
من خیلی خیلی متاسفم که اینکارو کردم ولی هرکسی یه بنیه ایی داره و من یه انسانم که حداقل توانایی انجام دادن سه تا کار باهم و فکر کردن به چند موضوع مختلف رو دارم...
اگه بیشتر بشه همه چی از دستم در میره پس فعلا زورم به این بوک عزیزم رسیده..بازم متاسفم
روزی که برگردم بدونین که من این بوک رو کامل شده و قوی تر شده برمیگردونم
پس لطفا منتظرم بمونید:)
همتون رو دوست دارم
مراقب خودتون باشید
اصل زندگیو هدف هاتون یادتون نره
آرزو های بزرگ داشته باشید
با مردم مهربون باشید و از فحش های تومویی استفاده کنید:)
ممنونم که درک میکنید
یک بغل گرم و نرم از راه دور برای قلب های نازنین شما
یه گفتو و گوی نرم از این سه تنی که فعلا داستان رو دستاشون میچرخه؟ آره...
لو_تا سال دیگه منتظرم بمونین...هی هزا صبر کن دارم میاممم..
زین_هی بیبیز...منتظرم بمونین تا باهم مخ کیک شکلاتی رو بپوکونیم...پوزخند صدا دار*
الیشا_هی مادر فاکرا*دست زدن*...من هنوز درست حسابی نیومدم تو جو داستان پس حواستونو جمع کنین منم یه حرفایی دارم ! داستان من رو یادتون نره...
بای بای لاورز
فراموشم نکنین
"لویی بر خلاف همه ی همنوع هاش احساسات داشت و با تمام احساساتش میدید که چطوری نفس هاش داره به نفس های یه موجود زیبای دریایی بند میشه .. "
سلام کیوتی ♡
سیلور مون ی شورت استوری سافته و خوشحال میشیم حمایت کنی
https://my.w.tt/1TJAg5UTaab
قتل ، جنایت ، خون ، تفنگ ....
اینها همه جزئی از وجود من شده اند ...
من یک قاتل ام ، یک شیطان و یا یک انسان شیطان صفت ...
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
هی کیوتی خوشحال میشم اگه به داستانای جنایی علاقه داری ، به فیکم سر بزنی :)
https://my.w.tt/fxyZlTMtn9
Ignore User
Both you and this user will be prevented from:
Messaging each other
Commenting on each other's stories
Dedicating stories to each other
Following and tagging each other
Note: You will still be able to view each other's stories.