fatema-gool-
Enlace al comentarioCódigo de conductaPortal de Seguridad de Wattpad
سلام
خیلی دلم ..
دلم خیلی برای صحبت کردن باهات پر میکشه Ice Queen
من هم با چند تا از دوستام مینویسیم فعلا داستان کوتاه ،به طور تخصصی
اما هرگززز فکرش رو نمی کردم یه نویسنده چنین قدرتی داشته باشه
من یکی از داستان هاتو خوندم و احتمالا برات راحته که حدس بزنی چی شد
ولی فکر می کنم ستاره های چشمک زنی که توی چشم های ما پاشیدی رو ندیدی
ندیدی دختر کوچولوی درونمو که چقدر برای داستان هات ذوق میکنه و گویا نمود بیرونیش این بوده که هر بار لبخند بزنم و گوشه لب پایینم رو ریز گاز بگیرم
نشنیدی تند تر شدن صدای تپش قلب ماها رو
تو کاری کردی که معمولاً به کسی اجازه نمی دم انجام بده
تو Ice Queen ، دستت رو گذاشتی روی قفسه سینه م و به این اکتفا نکردی ، دستت رو داخل کالبدم بردی و روحمو ، روحمو لمس کردی
چه حسی داره ؟
که می تونی روح به انسان رو لمس کنی ؟
چیز ناراحت کننده اینه که از کامنت ها متوجه شدم خیلی وقته به واتپد سر نزدی و جواب کامنت ها رو ندادی
خودت چی فکر میکنی ؟
به کسی اجازه بدی روحتو لمس کنه و بعد بفهمی اون سال ها قبل ترکت کرده
نمی خوام ناراحتت کنم و یا باعث بشم قلب قشنگت رنجیده بشه ، اصلااااا
فقط می خوام ازت یه خواهش کنم
متوجهم دغدغه و مشغله های خودت رو داری ، میفهمم
اماا
اگر روزی اینو خوندی
لطفاً برگرد .
نمی خوام زیر حرفت بزنی ، اگر نمی خوای رمان بنویسی
فقط روزمره نویسی کن یا خاطره یا احساسات و افکارت رو بنویس و بفرست
یا فقط به کامنت ها جواب بده
شاید احساس کنی این خودخواهیه . ولی لطفاً با قلب مهربونت از این خودخواهی چشم پوشی کن
و یه چیز دیگه
اوووم
به این فکر می کنم
که من می تونم ؟
آیا من می تونم تو رو دوست خودم داشته باشم ؟
باهات در ارتباط باشم یا بتونم باهات صحبت کنم ؟
نمی دونم واتپد این امکان رو داره یا نه . باهاش زیاد آشنا نیستم
اگر نمی خوای بازم بنویسی اصرار نمی کنم ولی لطفاً باما در ارتباط باش
احساس می کردم کامنت ها رو نمی خونی و احتمالا این رو هم نمی بینی
شاید هم بخونی ولی تجدید نظر نکنی که ۳۰ درصد این احتمال رو میدم . به دلیل لطافت روحی که از تو به واسطه داستان های دلبرت احساس کردم .
ولی تیری رو در تاریکی پرتاب کردم و بقیه ش رو به تقدیر سپردم .
با احترام و احساساتی به شدت کم یاب