insomnia28fic

سلامممم
          	امیدوارم که حالتون خوب باشه♡
          	میخوام نظرتون درمورد یه فیک رو بدونم.
          	قراره بعد از تموم شدن سوگند، و همینطور امتحانا و کنکور یه فیک چانهو رو ترجمه کنم.(هرچند ترجمه قسمت اولش تموم شده.)
          	فیک واقعا باحاله، داستان درمورد چانه که میخواد بوکسور ملی کشور بشه ولی بابای مافیاش نمیذاره و بلایی سرش میاره که چان کلا با خونه و خانواده خداحافظی میکنه میره پی زندگی خودش.
          	چهارسال بعد با مینهو مواجه میشه و مینهو شدیدا میخواد چان رو به مسابقات زیرزمینی بوکس ببره و روش شرط‌بندی بکنه....
          	داستان تا حدی کتک کاری و زد خورده ، یه طورایی همو تا سر حد مرگ کتک میزنن ولی نمیکشن.
          	کاپل ها، چانهو 
          	چانگین،هیونسونگ، سونگلیکس هستن.
          	نظرتون درموردش چیه؟ ترجمه رو ادامه بدم یا کلا ببندم بزارمش کنار؟

insomnia28fic

@insomnia28fic 
          	  چانهو همو نمیزنن ، رقیبارو میزنن... اون قسمت ممکنه یکم اشتباه برداشت بشه.
Reply

insomnia28fic

سلامممم
          امیدوارم که حالتون خوب باشه♡
          میخوام نظرتون درمورد یه فیک رو بدونم.
          قراره بعد از تموم شدن سوگند، و همینطور امتحانا و کنکور یه فیک چانهو رو ترجمه کنم.(هرچند ترجمه قسمت اولش تموم شده.)
          فیک واقعا باحاله، داستان درمورد چانه که میخواد بوکسور ملی کشور بشه ولی بابای مافیاش نمیذاره و بلایی سرش میاره که چان کلا با خونه و خانواده خداحافظی میکنه میره پی زندگی خودش.
          چهارسال بعد با مینهو مواجه میشه و مینهو شدیدا میخواد چان رو به مسابقات زیرزمینی بوکس ببره و روش شرط‌بندی بکنه....
          داستان تا حدی کتک کاری و زد خورده ، یه طورایی همو تا سر حد مرگ کتک میزنن ولی نمیکشن.
          کاپل ها، چانهو 
          چانگین،هیونسونگ، سونگلیکس هستن.
          نظرتون درموردش چیه؟ ترجمه رو ادامه بدم یا کلا ببندم بزارمش کنار؟

insomnia28fic

@insomnia28fic 
            چانهو همو نمیزنن ، رقیبارو میزنن... اون قسمت ممکنه یکم اشتباه برداشت بشه.
Reply

inkofacverse

هاااااای 
          اینکوفیک مجدد کارشو شروع کرده ✨
          خوشحال میشم پذیرای حضور گرمت باشم
          اگه طرفدارای فیک های هیجانی ، مرموز ، عاشقانه و اسمات هستی حتما ی سر بهمون بزززززن

this_is_mingi

عااا
          بابت پیام گذاشتن داخل مسیح بوردتون عذرخواهم3>
          اما بوکم داره میمیره و برای مردن حیفه:(
          اگه دوست داشتین بخونینش؟
          
          «می‌تونی اسمش رو بزاری «آخرلزمان زامبی» اما الان که چهار سال گذشته و دنیا برای همیشه خاموشه؟
          هنوزم نقطه‌های نور ریز توی اعماق پیدا میشن.
          چهار تا مبارز اصلی ما همین نقطه‌های چشمک‌زن نور هستن.
          ببینیم تا کی روشن میمونن؟
          سونگمین دوست صمیمی‌اش رو دوست داره، توی دنیایی که نابود شده؟ آره، بیشتر از دوست؟ معلومه.
          رابطه‌ی چان و فلیکس قرار هست با ورود عضو جدید پیچیده بشه؟ از هم فاصله بگیرن؟ یا دختر جدیده باعث میشه این دو نفر نزدیک تر بشن؟»
          
          ممنونم3>
          
          ‏ https://www.wattpad.com/story/397096395?utm_source=ios&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details&wp_uname=this_is_mingi
          

Theaurrora

جیسونگ پسری ساده و معصوم بود، ولی پشت لبخند ملایمش یه راز تاریک پنهون بود. چیزی که مینهو خیلی دیر فهمید... و وقتی فهمید، وارد جهنمی شد که جیسونگ با دست های خودش ساخته بود.
          
          -"من اون فرشته‌ای نیستم که تو تو خیال‌هات ساختی، لی مینهو... من زهر می‌ریزم تو جامی که با لبخند بهت تعارف می‌کنم. دنیامون پر شده از درد و وسواس، جایی که تنها راه زندگی کنار من، قدم زدن تو سقوطه.
          حالا بگو، می‌تونی این شیطان رو دوست داشته باشی؟ یا اینکه این عشق لعنتی، آخرش ما رو نابود می‌کنه؟"
          
          اگه دنبال فیکشن مینسونگ هستی که با لطافت شروع می‌شه ولی آروم‌آروم کشیده می‌شی به دنیای تاریکی که از اعتماد، کنترل می‌سازه و از عشق، وسواس، پیشنهاد میدم موگه رو بخونی:)
          خوشحال میشم به جمع برف کوچولوهای من بپیوندی♡
          https://www.wattpad.com/story/397971590?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=Theaurrora