ituhide

کار جدید داریم:)

zodiac_2010

@ituhide مبارک باشههه
Reply

Hanajeonqw-

 سلام عزیزم،برای مزاحمت متاسفم 
          خوشحال میشم حمایتتون رو داشته باشم 
          
          
          تهیونگ اگه می‌دونست تنها فردی که باهاش برای زنده موندن همسفر میشه جئون جونگکوکه ،قطعا خودشو اون روز از دست پرسه‌زن‌ها نجات نمی‌داد و اجازه میداد که گوشت تنش به وسیله‌ی اونها دریده بشه و بمیره!
          
          فرمانده و پسر رئیس،پسری که خونِ طلایی داره و فرمانده‌ای که مامور شده تا از اون در برابر افرادِ تشنه به خونِ طلایی محافظت کنه، برای همینه که اسم این کتابِ مسخره،
          دو نفر علیه همه‌است.
          
          https://www.wattpad.com/story/397903496?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=share_writing&wp_page=create&wp_uname=Hanajeonqw-

IELAORIGINAL

تهیونگ درگیر گذشته تاریکیه، هرچند هیچی توی زندگیش تاریک‌تر از همسر روسِ خشنش، جئون سرگِی نیست. انیگمای بی‌رحمی که هیچ وکیلی از ترسش جرات نمی‌کنه پرونده‌ی طلاق تهیونگ رو بپذیره.
          
          حالا چه اتفاقی میفته، اگر خبر نامزدی تهیونگ تا مسکو بره و به گوش انیگما برسه؟
          مخصوصاً بعد از قراردادی که تهیونگ موقع ازدواج اجباریش امضاء کرده...
          
          - دیگه به اسمت واکنش نشون نمیدی، جئون دورمان.
          + خیلی وقته اون اسم همراه اسم تو برام مرده!
          - با اجازه‌ی کی؟
          
          https://www.wattpad.com/story/414119810?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=IELAORIGINAL

jkscorp

انکار، مرزی میان ترس و پذیرش است؛
          میان آنچه قلب می‌خواهد و عقل رد می‌کند؛
          جایی که حقیقت، پشت سایه‌ای از تردید پنهان می‌شود و عشق، میان بودن و نبودن سرگردان می‌ماند و عشق آن دو، درست در میان جنگ و عطر باروت و زمانی که مافیای بریتانیا با قدرت و پول، قانون را در دست‌های خونین خود می‌فشرد و عشق پیش پا افتاده‌ترین حقیقت بود، شکل گرفت؛
          آن عشق ممنوعه که همچون زخم عمیقی در قلب جهانِ جرم و جنایت، به آرامی خون می‌چکاند و اثری از خود باقی می‌گذاشت، در حال ریشه دواندن بود؛
          میان دو مردی که به جز انکار حقیقتی مشترک میانشان چیز دیگری را نمی‌دانستند و از خطوط سرخ مرگ و قانون عبور می‌کردند.
          
          https://www.wattpad.com/story/275714099?utm_source=ios&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details&wp_uname=jkscorp