itzlalisair

There's no more stars to find!
          	And I'm too far behind...
          	I'd love to let you go,
          	I'd love to let you go...
          	You're all that's on my mind!
          	I called a thousand times...
          	I'd love to let you go...
          	I love you more and more than you could know...
          	
          	- Billie eilish ✨
          	

moonriver85

این داستان را که بخوانی، قدر سلامتی‌ات را می‌دانی
          و می‌فهمی چه نعمت بزرگی را، ناآگاهانه، در اختیار داری…
          هه‌ری دختری‌ست که پشت شیشه‌های بیمارستان زندانی شده.
          از کودکی تا نوجوانی، زندگی‌اش در راهروهای سفید و اتاق‌های سرد گذشته؛
          جایی که در آن بزرگ شده و هم‌زمان با بیماری‌اش جنگیده است.
          او مبتلا به فیبروز کیستیک است؛
          بیماری ژنتیکیِ شدیدِ تنفسی که از کودکی آغاز می‌شود
          و نفس کشیدن را به نبردی هرروزه تبدیل می‌کند.
          هر روز، نیمه‌جان روی تخت دراز می‌کشد؛
          سرم در دست،
          و سهمش از زندگی فقط تماشای بیرون از پشت پنجره‌هاست.
          هه‌ری به هم‌سن‌وسال‌هایش حسادت می‌کند،
          به مردمی که آن‌سوی شیشه‌ها
          زندگی عادی و نرمالی دارند؛
          همان چیزی که او هرگز نداشته
          و هر روز آرزویش را کرده است.
          هر صبح که بیدار می‌شود،
          به خودش قول می‌دهد این‌بار درمان را جدی‌تر بگیرد،
          قوی‌تر باشد
          و از این بیمارستان لعنتی رها شود.
          اما آیا…
          روز آزادی،
          واقعاً قرار است از راه برسد؟
          https://www.wattpad.com/story/405620402?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=moonriver85

una235

های ببخشید بی اجازه وارد مسیج بوردت میشم آپریل اولین چیزیه که نوشتم و خوشحال میشم اگه دوسش داشته باشی و ریدرش بشیㅠㅠ❤️❤️
          
          https://www.wattpad.com/1597424498?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=share_published&wp_page=create_on_publish&wp_uname=una235
          
          https://www.wattpad.com/story/403738686?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=share_reading&wp_page=reading_part_end&wp_uname=una235

moonriver85

یه مسافرتِ کوتاه،در حدِ یه تعطیلات تابستونی...
          میتونه زندگیتو به کل تغییر بده..!
          تابستونی که قرار بود بهترین و خاطره انگیز باشه برای همه...
          اما فقط یادآور تلخی‌ها و تاریکی‌ها میشه...
          دختری کنجکاو‌ و ماجراجو که به یه سفرِ کوتاه می‌ره به مکانی مرموز و رازآلود...
          اما اونجا متوجه تاریکی‌ها و رازهای پنهانی میشه که دیدشو نسبت به همه‌چیز عوض میکنه...
          و هیچوقت نمیتونه به زندگی سابقش برگرده و ازش آدم دیگه‌ای می‌سازه...
          یه قصر متروکه‌ی ویکتوریایی که در عمق خودش رازها،کینه‌ها،خیانت‌های زیادی جای داده...
          و‌ داستان های زیادی برای تعریف کردن داره...
          خاندانی اشرافی و نجیب که نیمی گرگینه و نیمی خون‌آشام بودند...
          و یه زندگی غرق در راز و تاریکی داشتند اما فقط یک نفر می‌تونست پرده از این رازها بکشه...
          و او‌ کسی نبود جز لوسی...!
          https://www.wattpad.com/story/405499548?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=moonriver85

moonriver85

داستان درمورد یه روانشناس درمانگر به اسم پارک سوجینه که حیطه ی کاریش درمان روان آشفته ی آدم ها و خوب کردن حالشونه...
          اما سوجین توی این داستان فراز و نشیب های زیادی رو تجربه می‌کنه 
          که حتی خودش رو هم که یه روانشناسه رو دچار افسردگی و اختلالات مختلف میکنه
          که بهش نشون میده روانشناسی رشته ایه که فقط از دور بدون دردسر و بی‌نقص به نظر میرسه 
          و از نزدیک،بسیار سخت و دشوار و پیچیده هست 
          اگه به رشته ی روانشناسی و فکت های اون و اختلالات مختلف علاقه داری،حتما این داستان رو از دست نده..!
          https://www.wattpad.com/story/405198101?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=moonriver85

inkwel

سلام خدمت همه فالوورای گل و دوست داشتنی ❤️✨
          با عرض معذرت من اکانت قبلیم پرید، همین که الان دارم روش پیام می‌ذارم...
          قصد دارم دوباره داستان هامو بذارم داخل این اکانت جدید
          پس بدویید توی این پیج و یادتون نره حتما حتما منو فالو کنید!
          دوستون دارم مرسی که هستین!

moonriver85

          
          ‹ میگذرانیم جهانِ گذران را .... ›️ 
          •
          هفت دوست، یک قلعه‌ی متروکه، و افسانه‌ای که می‌گوید دیوارهای کنگلو هنوز صدای ارواح گذشته را در خود نگه داشته‌اند.
          آنها برای هیجان و کنجکاوی قدم به تاریکی می‌گذارند… اما خیلی زود می‌فهمند که قلعه فقط سنگ و خاک نیست، چیزی آنجا بیدار است.
          ماجراجویی‌ای پر از ترس، راز و لحظه‌هایی که هرکس باید با شجاعت یا ضعف واقعی خودش روبه‌رو شود.
          
          •
          اثری با ایده پردازی، داستان سرایی و شخصیت سازی #S_M_H و به قلم مشترک با من...!.
           #هپی_اند #ایران_و_ایرانی
          https://www.wattpad.com/story/401142399

moonriver85

ما انسان ها هر کدوم به نوعی داخل یه جنگ توی زندگی هامون هستیم..
          جنگ‌ با تاریکی ها،با غم ها و دردها..تا بتونیم به نوعی مهارشون کنیم و ازشون جون سالم به در ببریم..
          قبل اینکه اونها ما رو ببلعن و ما رو توی خودشون غرق کنن..
          و زندگیمون رو به تباهی محض بکشن...
          از همون بدو تولد دنبال موفقیت هستیم،دنبال نور،دنبال اینکه دورمون پر آدم باشه و محبوب همه باشیم..
          اما متاسفانه زندگی همیشه اونطور که ما می خوایم پیش نمیره..
          و همینه که زندگی اکثریتمون رو به غم و تاریکی میکشونه..
          زمان می‌بره تا زندگی اون روی خبیث و گرگ گونه اش رو بهمون نشون بده‌..
          اما تنها باید یه گرگ باشی تا توی تاریکی های زندگی بلعیده نشی..
          یا حداقلش..بتونی به عنوان یه انسان معمولی که شریف بودن و شریف موندن رو برای ادامه ی زندگی انتخاب کرده..با زندگی بجنگی و جون سالم به در ببری..
          و بهش نشون بدی که پرروتر از این حرفایی..
          نور..هرچیزی نور رو توی یه چیزی پیدا می‌کنه..
          منظورم همون نوریه که تو رو از تاریکی های زندگیت نجات میده یا حداقلش مرحم زخمات میشه ‌...
          یکی توی موفقیت نور رو پیدا میکنه،یکی توی به ثروت ‌و شهرت رسیدن..و یکی هم توی..عشق!
          چیزی که توی این جهان خاکی دیگه ازش یادی نمیشه و تقریبا مرده.. اما اگر آدم شریفی باشی و بنده ی محبوب خدا.. ممکنه به توهم روی خوشی نشون بده..!
          
          https://www.wattpad.com/story/400198415?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=moonriver85

moonriver85

این نه فیکه،نه یه رمان..بلکه یه پویش کوچیکه برای 
          حمایت از رمان های ایرانی و وطنی که داخل واتپد نوشته میشه و متاسفانه یا پیدا نمیشه یا حمایت نمیشه.. 
          شاید ما یا خیلی های دیگه مثل ما دنبال رمان های ایرانی توی واتپد 
          باشن که متاسفانه پیدا نمیکنن یا رمانشون حمایت نمیشه..
          پس خوشحال میشم از این پویش حمایت کنید و داخل ریدینگ
          لیستتون قرار بدین یا پخش و تبلیغ کنید تا سریع پخش بشه
          بین بچه های واتپد و رمان های ایرانی هم حمایت بشن❤️
          https://www.wattpad.com/story/400199310?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=moonriver85

moonriver85

زندگی..
          یه واژه ی ساده اما پر معنا‌.‌.
          زندگی،برای یکسری میتونه به قشنگی بهشت و به شیرینی عسل باشه..
          ولی برای یکسری دیگه می‌تونه به زشتی جهنم و تلخی قهوه باشه!
          چیزی که دردناکه اینه که اکثرا آدم های ظالم و خطا کار یه زندگی شیرین و زیبا دارند..
          و این توانایی رو دارند که زندگی دیگران رو زشت و تلخ کنند..
          این آدم ها بدترین موجودات روی کره ی زمین هستند و باید تا وقتی که زنده هستند،عذاب بکشند..
          دقیقا همونطور که من عذاب کشیدم،حتی بدتر!
          https://www.wattpad.com/story/388942213?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=moonriver85

moonriver85

اما پسر شدم که تورا آرزو کنم!
          عاشقانه ای در دل تاریخ..
          در میان جنگ و نفرت و خمپاره تنها واژه ای که با تموم این ها غریبست،واژه ی عشقه..!
          عشق،با نفرت و جنگ غریبست‌..
          چون ما طبیعتا نمی‌تونیم با کسی که عاشقشیم جنگی داشته باشیم..
          جنگ اول من با دلم بود..!
          وقتی که غرق اون چشم های اقیانوسی و پر از رازت شدم..
          و عاقبت خودم رو توی همون چشم ها گم کردم!
          و دل باختم به نگاهی که باهاش خو میگرفتم..
          و برام آشنا بود..
          انقدر غرق عشقت شدم که فراموش کردم..
          باهات خداحافظی کنم!:)
          https://www.wattpad.com/story/388907655?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=moonriver85