moonriver85

پول و زرق و برق ثروت،میتونم اعتراف کنم که وسوسه کننده هست‌...
          اما تضمینی بر خوب بودنش نیست،لذتش موقته...
          اما زخم و خیانتی که برجای میگذاره،ماندگاره...!
          هرکسی کاخ ها و ماشین های آخرین سیستم ثروتمندها رو می‌بینه،فوری ذهنش میره این سمت که
          حتما اونها زندگی خیلی خوب و خوشی دارند و همه چیز بر وفق مرادشونه..
          
          حسرت میخوری که ای‌ کاش من هم جای اونها بودم و می‌تونستم انقدر ثروتمند باشم‌...
          اما کمتر کسی میدونه پشت اون همه زرق و برق در پشت پرده های اون همه ثروت چی میگذره...
          و چه خون هایی ریخته شده و چه بهاهایی پرداخته شده تا اونها بتونند انقدر ثروتمند بشند...
          و با لبخندهای فخرفروشانه و پوزخند های غرورآمیز پز ثروتشون رو بدن....
          خون های ریخته شده و بهاهای پرداخته شده تبدیل شده به زینت روی خونه ها...
          
          و غرور و فخرفروشی های اونها،اینجا قانون همینه..
          فقط باید یک گرگ باشی و قانون بازی رو بلد باشی
          تا برنده بشی وگرنه اینجا بره ها خورده میشن و قربانی ثروت های بدست آورده میشن!
          https://www.wattpad.com/story/408359414?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=moonriver85

moonriver85

          
          ‹ میگذرانیم جهانِ گذران را .... ›️ 
          •
          هفت دوست، یک قلعه‌ی متروکه، و افسانه‌ای که می‌گوید دیوارهای کنگلو هنوز صدای ارواح گذشته را در خود نگه داشته‌اند.
          آنها برای هیجان و کنجکاوی قدم به تاریکی می‌گذارند… اما خیلی زود می‌فهمند که قلعه فقط سنگ و خاک نیست، چیزی آنجا بیدار است.
          ماجراجویی‌ای پر از ترس، راز و لحظه‌هایی که هرکس باید با شجاعت یا ضعف واقعی خودش روبه‌رو شود.
          
          •
          اثری با ایده پردازی، داستان سرایی و شخصیت سازی #S_M_H و به قلم مشترک با من...!.
           #هپی_اند #ایران_و_ایرانی
          https://www.wattpad.com/story/401142399

moonriver85

گاهی اوقات اونقدری غرق عشق میشی..
          اونقدر غرق حال ‌و هواش و حال خوبش میشی..
          که فراموش میکنی به عاقبت اون عشق فکر کنی..
          و شاید حتی درست و غلط بودنش..
          فقط حال و هوای اون عشق برات مهمه‌..
          چیزی که برای الآنه..
          برای حال..یه عشق دو طرفه و شیرین..
          بدون در نظر گرفتن عاقبت تلخ یا شیرینش..
          و ابدی و یا فعلی بودن اون عشق..
          بعضی مواقع اونقدر بلاتکلیفی که نمیدونی تو بهشتی یا توی جهنم..
          وسط کدوم قرار داری..
          اگر که وسط بهشت باشی،برات حال خوب و وضعیت شیرینی در نظر گرفته میشه..
          و خوشبختیت تا ابد تضمینه..
          و اگرهم که توی جهنم باشی،حال بد و وضعیت تلخی برات در نظر گرفته میشه..
          ولی به نظر من،قرار گرفتن بین بهشت و جهنم..بین خوشبختی و یا بدبختی..این جهنم واقعیه!
          وقتی بلاتکلیفی و خودتم نمیدونی وسط کدوم قرار داری..
          https://www.wattpad.com/story/390433977?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=moonriver85

moonriver85

اما پسر شدم که تورا آرزو کنم!
          عاشقانه ای در دل تاریخ..
          در میان جنگ و نفرت و خمپاره تنها واژه ای که با تموم این ها غریبست،واژه ی عشقه..!
          عشق،با نفرت و جنگ غریبست‌..
          چون ما طبیعتا نمی‌تونیم با کسی که عاشقشیم جنگی داشته باشیم..
          جنگ اول من با دلم بود..!
          وقتی که غرق اون چشم های اقیانوسی و پر از رازت شدم..
          و عاقبت خودم رو توی همون چشم ها گم کردم!
          و دل باختم به نگاهی که باهاش خو میگرفتم..
          و برام آشنا بود..
          انقدر غرق عشقت شدم که فراموش کردم..
          باهات خداحافظی کنم!:)
          https://www.wattpad.com/story/388907655?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=moonriver85

moonriver85

این درست مثل یه بازیه..!
          حذف انسان هایی که مانعت میشن و سد راهتن..
          و هرکسی که ازش نفرت داری..
          اگه موفق نشی اونا رو حذف کنی،اونا تو رو حذف میکنن!
          درست مثل قانون جنگل..
          اگه نخوری،خورده میشی..
          قانون زندگی ما آدم ها هم اینه..
          اگه نکشی،کشته میشی..
          اگه حذف نکنی هم حذف میشی..
          پس بهتره عاقل باشی و از فرصت درست استفاده کنی..
          اونی که بیشتر از همه موفق به حذف کردن و کشتن آدم های اضافه ی زندگیش میشه،برنده ی این بازیه..
          اونی هم که کمتر حذف میکنه یا میترسه،بازندست..
          پس،بهتره عقلتو به کار بندازی و بشی قهرمان این بازی..
          موفق باشی دوست من!
          https://www.wattpad.com/story/384754354?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=moonriver85

moonriver85

یه قصر،یه دختر رقصنده و یه سرنوشت تلخ..
          این داستان زندگی جنیه..!
          جنی،یه دختری که دائم درحال رقص‌ هست و اهالی قصر اون رو رقصنده نامیدند..
          رقصنده ی قصر،اما اون علاقه ای به این کار نداشت..
          و از روی اجبار می‌رقصید و می‌رقصید و می‌رقصید..
          از وقتی سپیده ی صبح میزد تا وقتی که تاریکی شب جامه ی خودشو روی آسمون پهن میکرد..
          انقدر می‌رقصید که پاهاش زخم می‌شدند و کبود می‌شدند..
          و انقدر خسته میشد که همینطور که می‌رقصید،اشک می‌ریخت و سیاهی ریمل هاش روی صورتش مشخص میشد..
          اما اون هنوز هم زیبا بود..
          و بعد از اتفاق های عجیب و غریب اون روزها،جنی فقط تبدیل به یه خاطره ی شوم شد که در اتاقش به یادگار موند..
          و صدای گریه هاش و تصویر رقصیدنش دائم در قصر پرسه میزد..
          این نفرین اون دختره،نفرین جنی‌کیم!
          که گرفتار دامن همه ی شما شده..
          و تا آخر عمرتون شما مجبور به تحمل اون هستید.‌.
          https://www.wattpad.com/story/384742192?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=moonriver85

moonriver85

گاهی وقتا بین جنون و عاقل بودن فقط یه مرز باریک وجود داره.. 
          به اندازه ی یه تار مو! 
          ولی بستگی داره تو به سمت کدوم کشش پیدا کنی.. 
          و به کدوم متمایل بشی.. 
          که من "جنون" رو انتخاب کردم! 
          
          https://www.wattpad.com/story/364625617?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=moonriver85

moonriver85

یه فیک سراسر از اتفاق و دردسر.. 
          پر از بالا و پایینی و پر از سربالایی و سرپایینی.. 
          یه دختر به نام "شیرین" که در دهه ی ۱۳۰۴ قاجاریه زندگی میکنه.. 
          و با تموم تلاشش با محدودیت ها و نابرابری های زندگیش مبارزه میکنه.. 
          تا بتونه راحت تر و با ازادی بیشتری زندگی کنه.. 
          اما همه چیز به اینجا ختم نمیشه! 
          اون با پسر یکی از بالا دستی ها اشنا میشه و اتفاقات زیادی رو باهاش پشت سر میذاره.. 
          نظرت درمورد یه فیک ایرانی چیه؟! 
          https://www.wattpad.com/story/358505872?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=moonriver85&wp_originator=GesWo6izsZW0MD%2F7mNyjEHLLRTePOz%2BlnKqi330I%2FhqYPw3Bv%2BIBxPlDoIouD30UiTNImqIS%2FVtrw368so3Z0J0tD8iks2G5oR7ZXCXEHjqXw5TD9B9iKLyRwCJlErfL