هميشه به خاطر خيال پردازيم سرزنش شدم اما مهم نيست!
مهم اينه كه من با "تو" زندگى كردم حتى اگه فقط تو خيال باشه!
شايد آخرش منم پرى تو قصه ها شدم...
شايدم فقط پيرزن قصه گو...
https://t.me/bluefairygirl
- Writing land
- Se ha unidoJanuary 15, 2016
Regístrate para unirte a la comunidad de narradores más grande
o
من دوباره برگشتم و دریاچه رو پابلیش کردمممنون میشم بخونین و نظر بدین بهم ^^Ver todas las conversaciones
Historias de Yas
- 2 Historias Publicadas
The Lake
579
89
9
یک قدم مانده تا جنون و یک قدم رد شده از سکوت
یک قدم مانده تا مژگان سیاهت و یک قدم رد شده از غرور
《 تو این باز...
The Painting Cafe
4.8K
622
14
تو اعجاز من بودى...
من حيات تو شدم...
ديگرى اما آتشمان را خاكستر كرد!
[پایان یافته]
"Zayn fanfic"