jikookworld1358

وقتی که حقیقتی ناگفته حکمی رو آلوده کرد و آتشی خاموش شعله‌ور شد، کسی اشتباه رو پذیرفت تا دیگری سقوط نکنه…
          	اما اگه فداکاری دیده نشه، چه کسی واقعاً قدم به مرگ می‌گذاره؟ و پادشاهی اگه دیر بفهمه، چه به سرش خواهد اومد؟
          	.........
          	
          	لی سوالی به شاهزاده نگاه کرد، اون چیزی درباره جیمین به شاهزاده نگفته بود!
          	«درواقع جیمیــــن... دچــــار... یه جور بیماری روانـــی خطرناک شده!»
          	جونگکوک سعی می‌کرد مابین حرف زدنش یه چیزی پیدا کنه که پدرش رو قانع کنه و خدمتکارش رو رها کنه.
          	شاه که توی تله حرف پسرش افتاده بود، ابرویی بالا انداخت:جدی؟!
          	«بله، اون عاشق شده!»
          	جیمین سری کج کرد و با چشم‌های چهارتا شده به جونگکوک نگاه کرد، اون چی میگفت؟! مــــن عاشق کی شدم؟! نــــه شاهزاده ظاهرا داشت چرت و پرت می‌گفت.
          	-صبر کن چــــی؟!
          	«اره، اون عاشق هیون شده!»
          	-نه من اصلا به زنـــ...
          	جیمین اومد جملش کامل کنه که یهو شاهزاده پرید وسط حرفش.
          	«بله معلومه که هستـــی!»
          	جیمین مشکوک ابرویی بالا انداخت، اون اصلا تمایلی به زن‌ها و دخترا نداشت! چرا حس می‌کرد جونگکوک می‌دونه جادوگر و بخاطر قانع کردن پدرش داشت با این بهانه ازش دفاع می‌کرد؟! 
          	-من اصلا عاشقش نیستم!
          	«وقتی میگم هستی یعنی هستی!»
          	«من خودم دیروز دیدمت که هیون داشت بهت گل می‌داد.»
          	حالا فهمید چرا شاهزاده وقتی گل توی یقش رو دید، رفتارش عجیب شد، صبر کن اون داشت حسودی می‌کرد؟! این چه بحث مسخره‌ای که شاهزاده راه‌ انداخته بود؟
          	
          	اسپویل پارت بعدی
          	«اسرار پادشاهی»
          	
          	-داستانی از جادو، عشق و خیانت
          	
          	زمان آپ: شنبه 
          	
          	می‌دونم شاید الان تایم مناسبی نباشه،
          	اما گفتم با آپ کردن پارت جدیدش شاید یه ذره حال‌و‌هوا عوض بشه و حس خوب بگیره دلتون.
          	برای همین فردا پارت جدید آپ می‌شه 
          	منتظرتونم دلبرای من ✨

jikookworld1358

وقتی که حقیقتی ناگفته حکمی رو آلوده کرد و آتشی خاموش شعله‌ور شد، کسی اشتباه رو پذیرفت تا دیگری سقوط نکنه…
          اما اگه فداکاری دیده نشه، چه کسی واقعاً قدم به مرگ می‌گذاره؟ و پادشاهی اگه دیر بفهمه، چه به سرش خواهد اومد؟
          .........
          
          لی سوالی به شاهزاده نگاه کرد، اون چیزی درباره جیمین به شاهزاده نگفته بود!
          «درواقع جیمیــــن... دچــــار... یه جور بیماری روانـــی خطرناک شده!»
          جونگکوک سعی می‌کرد مابین حرف زدنش یه چیزی پیدا کنه که پدرش رو قانع کنه و خدمتکارش رو رها کنه.
          شاه که توی تله حرف پسرش افتاده بود، ابرویی بالا انداخت:جدی؟!
          «بله، اون عاشق شده!»
          جیمین سری کج کرد و با چشم‌های چهارتا شده به جونگکوک نگاه کرد، اون چی میگفت؟! مــــن عاشق کی شدم؟! نــــه شاهزاده ظاهرا داشت چرت و پرت می‌گفت.
          -صبر کن چــــی؟!
          «اره، اون عاشق هیون شده!»
          -نه من اصلا به زنـــ...
          جیمین اومد جملش کامل کنه که یهو شاهزاده پرید وسط حرفش.
          «بله معلومه که هستـــی!»
          جیمین مشکوک ابرویی بالا انداخت، اون اصلا تمایلی به زن‌ها و دخترا نداشت! چرا حس می‌کرد جونگکوک می‌دونه جادوگر و بخاطر قانع کردن پدرش داشت با این بهانه ازش دفاع می‌کرد؟! 
          -من اصلا عاشقش نیستم!
          «وقتی میگم هستی یعنی هستی!»
          «من خودم دیروز دیدمت که هیون داشت بهت گل می‌داد.»
          حالا فهمید چرا شاهزاده وقتی گل توی یقش رو دید، رفتارش عجیب شد، صبر کن اون داشت حسودی می‌کرد؟! این چه بحث مسخره‌ای که شاهزاده راه‌ انداخته بود؟
          
          اسپویل پارت بعدی
          «اسرار پادشاهی»
          
          -داستانی از جادو، عشق و خیانت
          
          زمان آپ: شنبه 
          
          می‌دونم شاید الان تایم مناسبی نباشه،
          اما گفتم با آپ کردن پارت جدیدش شاید یه ذره حال‌و‌هوا عوض بشه و حس خوب بگیره دلتون.
          برای همین فردا پارت جدید آپ می‌شه 
          منتظرتونم دلبرای من ✨

jikookworld1358

جونگکوک اغوا گرانه‌گفت: چطور یه بازی کنیم، جرئت و حقیقت؟
          جیمین که می‌دونست این پسره پرو چه نقشه‌ای داره سریع عقب کشید و سری به منفی تکون داد.
          -عمــــرا!
          +اوو... بیخیال فقط یه بازیه، مگه این که اونقدر ترسو باشی که نتونی تو بخش جرئت کاری انجام بدی!
          جونگکوک که خیلی نامحسوس دست گذاشته بود رو نقطه ضعف پسر مقابل، حالا ساکت ایستاده بود تا طرف مقابلش ریکشن خواهانش رو نشون بده.
          جیمین از فرط عصبانیت، بینیش رو باد کرد و نفس عمیقی کشید.
          -بــــــاشه! به یه شرط.
          جونگکوک که انتظار این نداشت ابرویی بالا انداخت.
          +باشه چه شرطی.
          - اگه هر جرئتی به من افتاد و من انجامش دادم و بردم، تو دیگه نزدیکم هم نمیشی.
          پسر مقابل که از این حرف خوشش نمیامد؛ اما برای راضی نگه داشتن اون مو طلایی، سری تکون داد.
          +باشه... اصلا هر چی تو بگی.
          +پس بیا بازی رو شروع کنیم.
          
          اسپویل پارت بعدی
          «عشق بی‌روح»
          
          زمان اپ:شنبه

jikookworld1358

اخمی کرد و سیگارش رو از دهنش فاصله داد و تماس رو وصل کرد.
          -این وقت شب چی می‌خوای؟! 
          +انتظار داشتم جور دیگه‌ای سلام کنی!
          جیمین چشمی چرخوند گفت:
          دلیل نمیشه چون حالا شمارم پیدا کردی مدام بهم زنگ بزنی!
          +خب.... شاید واقعا لازمه، بیا خونم.
          -چــــی! من برای چی باید این کاربکنم؟!
          +به این دلیل که میخوام حُسنِ نیتم بهت ثابت کنم، مگه نگفتی دلیل اصلیش ازم می‌خوام؟
          می‌خوام بهت بگم.
          -الان؟!
          +پس کی؟ من باش که میخوام بهت حقیقت بگم.
          جیمین اخمی کرد و جدی گفت:
          -از کجا بدونم که قرار نیست بپی‌چونیم؟
          جونگکوک با این حرف به خنده افتاد، این مرد چی فکر می‌کرد، که قرار با داستانای خال‌زنکی گولش بزنه؟!
          +فکر می‌کنی می‌خوام گولت بزنم؟
          -مگه غیر از این؟
          +اگه این طور بود که الان زنگت نمی‌زدم.
          -شاید حُقَت باشه!
          
          اسپویل پارت بعدی 
          «دادگاه دروغین»
          
          -داستان پرونده‌ای مرموز تا جنایتی آشنا 
          
          زمان آپ: شنبه

jikookworld1358

دلبرا… 
          باورتون میشه اسرار پادشاهی با فقط ۱۳ پارت در واتپد، توی چند ژانر جزو اول و دوم‌ها شده؟
          فانتزی، علمی‌تخیلی، هیجان‌انگیز، انگست…
          این موفقیت برای من فقط یه عدد یا رتبه نیست، یه حسه.
          
          و صادقانه بگم؟
          همش مدیون شماست.
          مدیون خوندنتون، کامنت‌هاتون، هیجانی که با هر پارت بهم منتقل می‌کنید و حمایتی که حتی توی سکوت حسش می‌کنم.
          
          اگه این داستان نفس می‌کشه، اگه دیده میشه،
          اگه رشد کرده… به‌خاطر شماست 
          
          ممنون که کنارمین، ممنون که باورش کردید.
          این فقط شروعشه(منتظر باشید که قرار هر لحظش براتون سوپرایز کننده و جذاب و پر از احساسات باشه) ✨
          

jikookworld1358

درست وقتی  که همه تصور می‌کنن بالاخره سرنخ پیدا شده، یه جزئیات کوچیک، اون‌قدر کوچیک که تقریباً هیچ‌کس متوجهش نمی‌شه، همه‌چیز رو زیر سؤال می‌بره.
          کریستالی که پیدا می‌شه، بیشتر شبیه یه پیام می‌مونه تا یه اشتباه.
          و کسی که در ظاهر بی‌اهمیت‌ترین نقش رو داره… ناگهان در مرکز اتفاقات قرار می‌گیره.
          از همه ترسناک‌تر؟
          چیزی که داخل قصر اتفاق می‌افته، ثابت می‌کنه که جادوگر، نه‌فقط نزدیکه…
          بلکه مدت‌هاست زودتر از همه یه قدم جلوتر حرکت می‌کنه.
          و وقتی اولین حقیقت آشکار می‌شه، فقط یه سؤال باقی می‌مونه:اگر این فقط شروعش بوده چی؟
          ...................
          جونگکوک که حالا یه مظنون پیدا کرده بود رفت تا دستگیرش کنه.
          کل کلبه اون مرد گشته شد تا شاید اثری از جادو پیدا کنه که ناگهان یکی از سربازان فریاد زد:
          «قربان این باید ببینید.»
          جونگکوک با دیدن زِمادی که بصورت کریستال می‌درخشه، غافلگیر شد، شاهزاده حالا که وسیله جادوگری رو پیدا کرده بود، می‌دونست باید کی رو دستگیر کنه!
          ناگهان فریاد زد
          +برمی‌گردیم قصر، باید یکی رو دستگیر کنیم.
          
          اسپویل پارت بعدی 
          «اسرار پادشاهی»
          
          -داستانی از جادو، عشق و خیانت
          
          زمان آپ:شنبه

jikookworld1358

جیمین که نمیدونست چرا همچین چیزی دریافت کرده سعی کرد چند بار اون با خودش تکرار کنه:
          -کارت دعوت!!
          -کــــارتـــــ دعــــوت...
          با خوندن دوباره پیام چشماش چهار تا شد.
          -کـــــــارتــــ دعــــوتـــــ تــــولــــد!!!!
          -من به تولد جونگکوک دعوت شدم؟!
          -شوخیت گرفته!!
          باورش نمی‌شد، نه به اتفاقات صبح تا ظهرش که رسما با فهمیدن دیدار تهیونگ و جونگکوک احساساتش ریخت بهم، نه به حالا که جئون برای تولدش دعوتش کرده!
          -دارین چه غلطی می‌کنین؟!
          می‌دونست اگه بره به این مهمونی یونگی دیگه تو خونه راهش نمی‌ده.
          -من اصلا نیاز ندارم برم تولد این پسره عوضی! که همش دنبال لاس زدن و دید زدن باسن من، مردک هیز!
          جیمین بعد پنج دقیقه تازه فهمید خودش چـــی گفته.
          -وو... من الان چی گفتم؟!
          
          اسپویل پارت بعدی 
          «عشق ‌بی‌روح»
          
          -زمان آپ:شنبه

jikookworld1358

جیمین یقیه کتش رو درست کرد و همین که خواست راه بره که ناگهان نوتیف موبایلش بلند شد، وقتی پیام رو دید تازه فهمید از طرف جونگکوک، چون هنوز شمارش سیو نکرده بود.
          "بوک بهم زنگ زد ازم خواست جلوتو بگیرم، اون خیلی ترسیده، وقتش هی چی تو چنته داری رو کنی دادستان!"
          جیمین پوزخندی زد و جواب پیام ‌ رو بی‌جواب گذاشت و درعوض رو به خودش گفت: بشین و تماشا کن چطور رئیس احمقت نابود می‌کنم وکیل جئون.
          
          اسپویل پارت بعدی 
          «دادگاه دروغین»
          
          -داستان پرونده‌ای مرموز تا جنایتی آشنا 
          
          زمان اپ: شنبه

jikookworld1358

تو سکوت قصر، چیزی تازه تو هوا پخش شده بود،
          نه جادو، نه سم، بلکه بیماری‌ای که هیچ‌کس تا امروز ندیده.
          سایش توی راهروها طنین می‌انداخت، مثل صدایی که از درون زمان میاد.
          اما این بیماری از کجا اومده بود؟
          و چرا درست حالا، میان جنگ علم و افسون، بیدار شده؟
          قبل از غروب… چه کسی اولین نشونه‌اش رو خواهد دید؟
          ........
          
          جونگکوک درحالی که مشکوک با اخم به یقیه لباس و دستمال گردن جیمین نگاه می‌کرد، گفت:
          +نگران نباش دارم بهش عادت می‌کنم!
          جیمین که رد نگاه و اخم عجیب شاهزاده رو دید، دست به یقیه لباسش زد.
          -اوه... این هیون بهم داده.
          جونگکوک که ظاهرا از این حرفش ناراحت شده بود، با لحنی جدی و خشک گفت:
          +به لی بگو پدرم همین الان می‌خواد ببینتش.
          و بدون منتظر بودن برای جواب رفت.
          جیمین متوجه تغییر لحن شده بود، فقط نمی‌دونست چرا؟ برای همین با لحنی متعجب گفت:
          -بـاشه!
          جیمین که حالا با رفتن شاهزاده می‌تونست یه  نفس راحت بکشه، درحالی که در می‌بست، لی رو صدا زد.
          -لی...
          +خودم شنیدم.
          -چرا خودش نیامد بهت بگه؟
          +به خاطر این‌که همیشه همینه، چون تو خدمت‌کارشی.
          جیمین که لجش گرفته بود گفت:
          -خب اگه اون واقعا می‌دونست من کیم...
          لی وسط حرفش پرید.
          +اون وقت دیگه یه خدمت‌کار مُرده به‌حساب می‌اومدی.
          جیمین با این جواب هم متعجب و هم قانع شده بود، حق با لی بود اون هر کاری هم برای این پسر لجباز می‌کرد، بازم فقط خدمت‌کارش بود و اون پسره احمق و لوس قرار نبود  اون رو چیزی بیشتر از یه خدمت‌کار ببینه.
          
          اسپویل پارت بعدی
          «اسرار پادشاهی»
          
          ـ زمان اپ:شنبه

jikookworld1358

تهیونگ که هنوز نمی‌فهمید دقیقاً اون چه نقشی تو سرش داشت اخمی کرد و کاغذ رو گرفت، وقتی فهمید منظورش چیه که به لیست اسامی نگاه کرد. 
          درحالی که چشماش چهار تا شده بود فریاد زد: شـــــوخــــیـــت گرفتـــه؟!
          جونگکوک که انتظار همچین فریادی رو نداشت سریع دستش رو جلوی دهن پسرک گذاشت و آروم گفت: هی چه خبرته اینجوری کل مدرسه متوجه میشن!
          تهیونگ سری تکون داد تا بلکه اون دستش رو از جلوی دهنش برداره، وقتی تونست نفس بکشه با لحنی آروم‌تر؛ اما همچنان سورپرایز شده گفت: تو خودت و جیمین رو توی تمام گروه بندی‌های کلاس‌ها یکی کردی؟!
          بیخیال شونه بالا انداخت و گفت: خب آره مگه چشه؟
          تهیونگ لبی کج کرد و هوفی کشید و گفت: حس نمی‌کنی یکم ضایع است؟! اگه یونگه بفهمه یا حتی خود جیمین بفهمه که تو توی تمام گروه بندی کلاس‌ها باهاش یکی هستی خیلی ضایع میشه، حتی اگه خودش هم شک نکنه، بقیه بچه‌های مدرسه و کلاس که می‌دونن چه اتفاقی افتاده مطمئناً اونام شک می‌کنن. 
          
          
          اسپویل پارت بعدی 
          «عشق‌بی‌روح»
          
          زمان آپ: شنبه
          

jikookworld1358

هر بار که بوک توسط جونگ‌کوک  لفظ رئیس خطاب می‌شد کاملاً منظورش رو می‌فهمونده که اون هم جدیه و یک کار جدی در پیش دارن. 
          بوک که حالا می‌تونست غرغر کنه و آه و ناله کنه آهی از سر بیچارگی کشید و گفت: آهه لعنت به هر موش کثیف و مزاحمی که یه سری اطلاعات چرت به پارک جیمین داده! 
          لولا و جونگ کوک ناگهان با شنیدن این حرف ابرویی بالا انداختن و همزمان به هم نگاه کردن. 
          "چطور؟ مگه چه اتفاقی افتاده"
          بوک که به حالا اصل مطلب رسیده بود، کمی تن صداش رو پایین‌تر آورد و گفت: نمی‌دونم ولی این رو خیلی خوب می‌دونم که داره یه کسی این وسط چغلیمون رو می‌کنه، چون که دقیقاً همین الان مدیر بیمارستانی که تحت نظارت شرکت ماست زنگ زده و به من گفته یه شخصی به اسم پارک جیمین اومده به عنوان یه دادستان بین المللی از فضای آزمایشگاه خصوصیشون اطلاعات جمع کنه و یه بررسی داشته باشه.
          جونگکوک که از این حجم از سرعت عمل جیمین سوپرایز شده بود، ابروی بالا انداخت و سعی کرد احساساتش رو کنترل کنه و در جواب گفت: واو پسر... من که بهت گفتم پارک کسی نیست که به راحتی بتونی متقاعدش کنی.
          
          
          اسپویل پارت بعدی 
          «دادگاه دروغین»
          
          -داستان پرونده‌ای مرموز، تا جنایتی آشنا 
          
          زمان اپ: دوشنبه