kianabadi81
یک مدیرعامل که همه فکر میکنن همهچیز رو تحت کنترل داره…
یک منشی که سالهاست از گذشتهای فرار میکنه که هنوز رهاش نکرده…
یک ازدواجی که از بیرون بینقص به نظر میرسه، اما پشت درهای بسته پر از سکوت و رازهای ناگفتهست…
و مردی که بعد از سالها دوباره ظاهر میشه؛ مردی که با یک لبخند میتونه خاطراتی رو زنده کنه که باید برای همیشه دفن میشدن.
هان دوجون عادت داره همهچیز رو کنترل کنه.
آدمها، شرکت، احساساتش…
اما بعضی آدمها برای بههم زدن تمام قوانین زندگی وارد میشن.
و بعضی رازها، هر چقدر هم ازشون فرار کنی، بالاخره راهشون رو به سمتت پیدا میکنن.
این داستان فقط درباره عشق نیست…
درباره قدرت، خیانت، گذشتههایی که فراموش نمیشن، انتخابهای اشتباه، و آدمهاییه که نمیدونن نجاتدهنده همدیگه میشن یا دلیل نابودیشون.
و حالا یک سؤال…
اگر جای جیآن مجبور باشین انتخاب کنین، به هان دوجون اعتماد می کنید ؟
یا به نظرتون کی می تونه همه چیز رو نابود کنه ؟
یونسئو؟ ❄️
یا سو تهوون؟
چون مطمئن نیستم آخر این داستان چی می شه
خوشحال می شم رمان جدیدم *شرکت هان * رو بخونید و نظرتون رو بهم بگید ❤️