kianankouiin

رفقا قصد ندارین توی چنل بهم کمک کنین؟ نیاز به سه نفر ادمین دارم

FV_Rosewater

@kianankouiin عزیزم حالا بازم تو تلگرام به آیدی  که گذاشته بودی پیام دادم
          	  اونجا میتونیم بیشتر در مورد شرایط  صحبت کنیم
Reply

FV_Rosewater

@kianankouiin فعالیت مثل  گذاشتن مومنت و عکس های تهکوک و یا تایپ به مقدار زیاد از داستن هات رو میتونم انجام بدم
Reply

FV_Rosewater

@kianankouiin اینکه دقیقا باید چه کاری انجام بدیم
Reply

IELAORIGINAL

••• French St*lker •°• KookV
          • ‌تهیونگ مدل مشهور سلین، گیر استاکر پررو و سمجی افتاده که هرجا میره دنبالشه و کل پاریس رو برای جلب توجهش زیر و رو می‌کنه. به قدری که حالا همه توی توییتر دارن تهیونگ‌ رو با پسری که ازش متنفره شیپ می‌کنن!•
          - داری استاکم می‌کنی، عوضی؟
          + بهش میگن دنبال کردن علایق!
          https://www.wattpad.com/story/399391166?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=share_reading&wp_page=reading_part_end&wp_uname=IELAORIGINAL

swan7boy

عشقِ یک آدمکش
          
          «سه سال از آن حادثه‌ی ناگوار می‌گذشت و تهیونگ هنوز نتوانسته بود با خودش و زندگی‌اش کنار بیاید. چه می‌شد اگر سر و کله‌ی یک ناجی در زندگی‌اش پیدا می‌شد؟ اما... آیا او واقعاً فقط یک ناجی بود؟»
          Couple: kookv, yoonmin
          Genre: dark romance, Angst, part of life, smut
          
          بخشی از فیکشن:
          تمام بوم‌ها رو روی زمین می‌‌انداخت و داد میزد... از اعماق وجودش. 
          دست خونینش رو بالا آورد و چونه‌ی پسر رو که در حال سیگار کشیدن بود گرفت:
          
          - ترک کردن من از ترک کردن سیگارت راحت تر بود مگه نه؟
          
          سرش رو بالا و پایین کرد و دود سیگارش رو توی صورت پسر پخش کرد.
          
          https://www.wattpad.com/story/408034962?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=share_writing&wp_page=create&wp_uname=swan7boy
          خوشحال میشم سر بزنین 

Min_Army_7

اگه دوست داری یه فیک متفاوت و سلطنتی از کوکوی بخونی حتما یه سر بزن پشیمون نمیشی ⁦(⁠づ⁠ ̄⁠ ⁠³⁠ ̄⁠)⁠づ⁩
          
          Couple:KOOKV _Yoonmin_Namjin_Hyunlix_Minsong
          
          ژانر :Omegaverse_High school_pack_happy end
          
          برشی از داستان :
          گرگ ها به هم نزدیک شدن پوزه هاشون رو به هم مالیدن و بعد به نشونه  ی احترام سرشون رو برای هم خم کردن .
          بعد V,Jkرو از پوست پشت گردنش جوری که زخم نشه به دندون گرفت و جلوی چشم هایی که بعضی با قدردانی،  بعضی با خوشحالی و یه سری هم با نفرت و حسرت نگاهشون میکردن از عمارت بزرگ خاندان کیم خارج شد .
          
          https://www.wattpad.com/story/390010910?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=Min_Army_7

PearlTales_2005

سلام قشنگم ‌♡⁠˖⁠꒰⁠ᵕ⁠༚⁠ᵕ⁠⑅⁠꒱⁩
          ببخشید که اینجا پیام میزارم...
          ولی خیلی خوشحال میشم به بوکم سربزنی و نظرت رو درموردش بهم بگی .
          امیدوارم ازش لذت ببری ♥️ 
          
          https://www.wattpad.com/story/399815560?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=PearlTales_2005