رقصیدن با تو را دوست دارم،
تو برایم پیانو میزدی و من در حالی که صدای خنده ام تمام فضای خانه را پر کرده بود شروع به چرخیدن میکردم.
آن گاه که نوای پیانو زدنت دیگر به گوشم نرسید متوجه شدم که محو حرکات من شده ای،
لبخند بر روی لب هایم نشست؛ و ما تمام شب را با هم میرقصیدیم.
بار دگر کی خواهد بود؟ شاید فردا، شاید یک هفته دیگر یا یک سال بعد؛ شاید هم هیچوقت.
رقصیدن با تو را دوست دارم،
تو برایم پیانو میزدی و من در حالی که صدای خنده ام تمام فضای خانه را پر کرده بود شروع به چرخیدن میکردم.
آن گاه که نوای پیانو زدنت دیگر به گوشم نرسید متوجه شدم که محو حرکات من شده ای،
لبخند بر روی لب هایم نشست؛ و ما تمام شب را با هم میرقصیدیم.
بار دگر کی خواهد بود؟ شاید فردا، شاید یک هفته دیگر یا یک سال بعد؛ شاید هم هیچوقت.