Stories by larry28_alwayss
- 2 Published Stories
Dear memories
75
12
1
هری: دستش و گرفتم و وارد سالن مهمونی شدم سعی میکردم اطراف و نگاه نکنم ولی افکارم دست از سرم بر نمیداشت چشمام...