lixie888888

سلام به همه  ،می خواستم یه چیزی بگم راستش یه فیکی نوشتم کاپل هاشم هیونلیکس،مینسونگ،و چانمینه اگه دوست داشتین میتونین اینو بخونین منم خوشحال می شم
          	https://www.wattpad.com/story/406391721

junta87

تو دنیایی که قدرت حکومت میکنه، عشق، ممنوعه ترین چیزه...
          مخصوصا اگه اون عشق، عشق بین دو آلفا باشه.
          عشقی که نه نجات دهنده است و نه کشنده...
          آخر از این عشق دست میکشن و یا کنار هم میمونن؟
          سرنوشت شاید غیرقابل پیش بینی ترین اتفاق ها رو براشون رقم بزنه...
          °●°●°●°●°●°●°●°●°●°●
          نام: Forbidden moonlight
          ژانر: امگاورس، رمنس، اسمات، انگست، درام، خیانت
          °●°●°●°●°●°●°●°●°●°
          سلام ببخشید بی اجازه پیام میذارم، این بوک جدیدمه...
          خوشحال میشم بخونید و حمایتش کنید❤️
          https://www.wattpad.com/story/415478278?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=junta87
          

lixie888888

@junta87 نه این حرفا چیه ،برعکس    خوشحال میشم که میایین پیام میذارین حتما میخونم عزیزم
• Reply

kageyamasatoru

hi friend!! i know you’ve voted on some past chapters of my fic spring morning, and i just wanted to let you know i published chapter 35 if you’d be willing to vote, it would be so so appreciated!! no pressure if you don’t want to! tysm!! ❤️❤️

decalcomonia

https://www.wattpad.com/story/411893565?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=decalcomonia
          
          هی سلام!:^ فیکنشمو تازه آپ کردم خوشحال میشم حمایتش کنی *قلبب

decalcomonia

@decalcomonia مرسییییی. خیلی خوشحالم کردییی خوسگله
            * قلب قلب
• Reply

lixie888888

@decalcomonia عالییه عزیزم،هر وقت که بقیه فیکایی که میخونم رو تموم کنم اینم می خونم ،به زودترین فرصت خواهم خوند
• Reply

Theaurrora

جیسونگ پسری ساده و معصوم بود، ولی پشت لبخند ملایمش یه راز تاریک پنهون بود. چیزی که مینهو خیلی دیر فهمید... و وقتی فهمید، وارد جهنمی شد که جیسونگ با دست های خودش ساخته بود.
          
          -"من اون فرشته‌ای نیستم که تو تو خیال‌هات ساختی، لی مینهو... من زهر می‌ریزم تو جامی که با لبخند بهت تعارف می‌کنم. دنیامون پر شده از درد و وسواس، جایی که تنها راه زندگی کنار من، قدم زدن تو سقوطه.
          حالا بگو، می‌تونی این شیطان رو دوست داشته باشی؟ یا اینکه این عشق لعنتی، آخرش ما رو نابود می‌کنه؟"
          
          اگه دنبال فیکشن مینسونگ هستی که با لطافت شروع می‌شه ولی آروم‌آروم کشیده می‌شی به دنیای تاریکی که از اعتماد، کنترل می‌سازه و از عشق، وسواس، پیشنهاد میدم موگه رو بخونی:)
          خوشحال میشم به جمع برف کوچولوهای من بپیوندی♡
          https://www.wattpad.com/story/397971590?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=Theaurrora