ll_yizhan_ll

دوستمون، اومده واتپد و برامون فیک اپ کرده، دوس داشتید برید سراغش❤️
          	https://www.wattpad.com/story/343980793

somber_ir

عنوان: دنبال یه فیکشن گمشده‌ی ییجان هستم
          
          سلام بچه‌ها.
          
          چند وقته دارم دنبال یه فیکشن ییجان می‌گردم که حدود سال ۲۰۲۲ خونده بودمش. من ترجمه‌ی فارسیش رو توی واتپد می‌خوندم، ولی فکر می‌کنم نسخه‌ی اصلیش انگلیسی بوده.
          
          این چیزاییه که یادمه:
          
          وانگ ییبو و شیائو جان چند سال بود با هم ازدواج کرده بودن.
          
          ییبو مدیرعامل یه شرکت بود.
          
          جان خونه‌دار بود، خیلی درس خونده بود و فوق‌العاده آشپزی می‌کرد.
          
          توی یه ویلای بزرگ بیرون شهر زندگی می‌کردن.
          
          جان همیشه ستاره‌های کاغذی (Lucky Stars) درست می‌کرد.
          
          کم‌کم ییبو نسبت بهش سرد شد و با همکار زن خودش، ژائولینگ (Zhao Ling)، وارد رابطه شد.
          
          بعدش با توافق از هم طلاق گرفتن و ییبو ویلا رو به جان داد.
          
          تا جایی که یادمه، جان بعد از طلاق مریض شد، ولی یادم نیست دقیقاً چه بیماری‌ای داشت.
          
          آخرش هم ییبو حسابی پشیمون شد.
          
          داستان بیشتر از دید وانگ ییبو روایت می‌شد.
          
          مترجم فارسی فقط حدود ۲۰ چپتر ترجمه کرد و بعد دیگه ادامه نداد، برای همین هیچ‌وقت نفهمیدم آخر داستان چی شد.
          
          هر چی توی واتپد و گوگل گشتم، نتونستم پیداش کنم. اگه این داستان براتون آشناست یا اسمش، نویسنده‌ش یا هر سرنخی ازش یادتونه، واقعاً ممنون می‌شم بگید
          
          

PedeNanaz

درود و مهر فراوان ❤️ شبت به نیکی و شادکامی عزیزم. 
          نمیدونم چرا واتپد اینطوری شده، نمیزاره کامنت ها رو جواب بدم.  
          عرررررررررررررررر  
          پیام رو می نویسم ارسال می کنم، بعد یک دفعه پیام غیب میشه، دیگه برای من نمایش داده نمیشه، نمیدونم برای تو ارسال میشه یا نه؟!
          همه ی کامنت ها رو جواب دادم، ولی هیچ کدومشون نیست . ⁦.⁠·⁠´⁠¯⁠`⁠(⁠>⁠▂⁠<⁠)⁠´⁠¯⁠`⁠·⁠.⁩⁦(⁠༎ຶ⁠ ⁠෴⁠ ⁠༎ຶ⁠)⁩ 
          برای همین اینجا برات کامنت دادم. اول باید بگم که تمام داستان های تو فوق‌العاده زیبا و جذاب هستند، و ارزش چند بار خونده شدن رو دارند. من تمام بوک های تو رو خوندم، بجز برادر دوست داشتنی من، که اونم نیمه تمام بود صبر کردم تمام بشه. 
          
          
          دوم اینکه ممنون بابت اینکه قبول کردی PDF مال من باش رو برام بفرستی، و نگران نباش من سر قولم هستم و بهش عمل می کنم. 
          و سومی که می خواستم بدونی در مورد بابا و برادر که داخل کامنت نوشته بودم. من سه تا برادر دارم دوتا از خودم بزرگتر و یکی کوچکتر. پدرام برادر بزرگم استریت هست، و پژواک و پریسام دوتا برادر دیگه ام گی هستند. پریسام بیست هفت ساله هست مهندسی فیزیک کوانتومی می خونه. و با پارتنرش، ماه تاب اسفند سال گذشته ازدواج کرد. و پژواک سی و پنج ساله است. مهندسی هوافضا داره، و نیروگاه اتمی کار می کنه و هنوز با پارتنرش ازدواج نکرد و فعلا نامزد هستند. و باید بگم که من بهترین پدر دنیا رو دارم و بهش افتخار می کنم. و سپاسگزار یزدان پاکم که چنین پدری بهم داده. 
          و اینکه بازم ازت بابت تمام داستانهای زیبات سپاسگزارم عزیزم ❤️ ببخشید که بی اجازه وارد مسیج  بردت شدم ❤️ 

ll_yizhan_ll

@PedeNanaz   ایجانممممم خیلیییی خوشحالممممممم که بابات اینقدرررررررررررر ماههههه انشالله داداش هااااات و همچنین خودتتتتت خوشبخت و خوشحال باااااااشین عشقممممممممممممممم و مرسییییییییی بازهممممم بابتتتتتتتتت انرژی  خوبیییییی که دادی و اینکه خوب کردی برادرو شروع نکردی چون هنوز تمومش نکردمممممم
Reply

i_am_SMH

شیائوژان وجود نداشت.
          
          می‌توانستید تک‌تک واحدهای ساختمانی‌ای را که شیائوژان زمانی در آن‌ها زندگی می‌کرد در بزنید؛
          از همسایه‌ها درباره‌اش بپرسید،
          اما هیچ‌کس نمی‌فهمید دقیقاً درباره‌ی چه کسی حرف می‌زنید.
          
          نمی‌توانستید با هیچ‌کدام از دوستانش تماس بگیرید؛
          چون دوستی نداشت.
          پیدا کردن خانواده‌اش هم تلاشی بیهوده بود؛
          چون خانواده‌ای نداشت.
          
          در واقع، تنها کسی که از وجود شیائوژان خبر داشت…
          خوب—
          خودِ شیائوژان بود.
          
          و اگر راستش را بخواهید،
          بعضی روزها حتی خودش هم به این موضوع اطمینان نداشت.
          
          هیچ‌کس در این سیاره، شیائوژان را نمی‌دید.
          او نامرئی بود.
          سایه‌ای خاموش که بی‌صدا میان آدم‌های عادی حرکت می‌کرد—
          آدم‌هایی که دوست داشتند،
          عشق را تجربه می‌کردند،
          خانواده داشتند.
          
          فکر نکنید هرگز تلاش نکرده بود با کسی ارتباط برقرار کند.
          شیائوژان تلاش کرده بود.
          مشکل این‌جا بود که در این کار… افتضاح بود.
          
          تمام تلاش‌هایش
          به صداها و آواهای ضعیفی ختم می‌شد
          که تقریباً همیشه در گلویش گیر می‌کردند
          و هرگز راهی به بیرون پیدا نمی‌کردند.
          
          اما حتی اگر می‌توانست حرف بزند—
          واقعاً قرار بود چه بگوید؟
           #S_M_H 
          https://www.wattpad.com/story/405304865

i_am_SMH

وضعیت: پایان یافته.⌛
          The light of my life  نورِ‌زندگی‌من
          
          دنیای من سیاه و زشت بود
          پر از بدی 
          کینه و خشم 
          ولی به محض ورود اون به زندگیم همه چیز تغییر کرد ، اون نور چشمم شد 
          اون نور زندگیم شد ، اون چشمای من شد...
          دنیایی که پر از بدی بود رو برام سرشار از خوبی کرد 
          
          اون نور رو به زندگیم آورد ولی وقتی بینا شدم و نور واقعی رو دیدم 
          وقتی چشمام جهان رو دید به این واقعیت پی بردم که دنیام هنوز تاریکه ، چون اون به نور زندگی من تبدیل شده بود و دیگه نبود...
          دنیای من بدون اون تاریک تر از وقتیه که چشمام نمی‌دیدند
          
          تو کجایی شیائوژان من؟
           #S_M_H
          
          https://www.wattpad.com/story/295499585?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=share_writing&wp_page=create&wp_uname=Supernatural313

melodyyy963

سلام عزیزم . من داستان هات رو خیلی دوست دارم . راستش پیج اینستا ت رو هم دارم که فیک های زیبات رو آنجا آپ میکنی . ولی میخواستم خواهش کنم اگر وقت بذاری و اینجا هم آپ کنی  . چون اینستا برام خیلی سخته . حلقه عشق رو که دیدم اینجا آپ کردی خیلی خوشحال شدم. پک فیک هات کامله واقعا انواع موضوعات رو در بر گرفته . افتخار بده اینجا هم بذارشون. لذت ببریم. 

melodyyy963

@melodyyyyzh666 اگر فیک stay with me  مال خودته میشه آپش رو به روز کنی عزیزم؟ ممنونم گلم
Reply

ll_yizhan_ll

@melodyyyyzh666  سلام عزیز دلم فیک هایی که برای خودمه یا نویسنده ها اجازه ی اپ داده باشند توی واتپدم میزارم اما اگه نویسنده ای راضی نباشه نمیتونم 
Reply