ll_yizhan_ll

دوستمون، اومده واتپد و برامون فیک اپ کرده، دوس داشتید برید سراغش❤️
          	https://www.wattpad.com/story/343980793

Supernatural313

شیائوژان وجود نداشت.
          
          می‌توانستید تک‌تک واحدهای ساختمانی‌ای را که شیائوژان زمانی در آن‌ها زندگی می‌کرد در بزنید؛
          از همسایه‌ها درباره‌اش بپرسید،
          اما هیچ‌کس نمی‌فهمید دقیقاً درباره‌ی چه کسی حرف می‌زنید.
          
          نمی‌توانستید با هیچ‌کدام از دوستانش تماس بگیرید؛
          چون دوستی نداشت.
          پیدا کردن خانواده‌اش هم تلاشی بیهوده بود؛
          چون خانواده‌ای نداشت.
          
          در واقع، تنها کسی که از وجود شیائوژان خبر داشت…
          خوب—
          خودِ شیائوژان بود.
          
          و اگر راستش را بخواهید،
          بعضی روزها حتی خودش هم به این موضوع اطمینان نداشت.
          
          هیچ‌کس در این سیاره، شیائوژان را نمی‌دید.
          او نامرئی بود.
          سایه‌ای خاموش که بی‌صدا میان آدم‌های عادی حرکت می‌کرد—
          آدم‌هایی که دوست داشتند،
          عشق را تجربه می‌کردند،
          خانواده داشتند.
          
          فکر نکنید هرگز تلاش نکرده بود با کسی ارتباط برقرار کند.
          شیائوژان تلاش کرده بود.
          مشکل این‌جا بود که در این کار… افتضاح بود.
          
          تمام تلاش‌هایش
          به صداها و آواهای ضعیفی ختم می‌شد
          که تقریباً همیشه در گلویش گیر می‌کردند
          و هرگز راهی به بیرون پیدا نمی‌کردند.
          
          اما حتی اگر می‌توانست حرف بزند—
          واقعاً قرار بود چه بگوید؟
           #S_M_H 
          https://www.wattpad.com/story/405304865

Supernatural313

وضعیت: پایان یافته.⌛
          The light of my life  نورِ‌زندگی‌من
          
          دنیای من سیاه و زشت بود
          پر از بدی 
          کینه و خشم 
          ولی به محض ورود اون به زندگیم همه چیز تغییر کرد ، اون نور چشمم شد 
          اون نور زندگیم شد ، اون چشمای من شد...
          دنیایی که پر از بدی بود رو برام سرشار از خوبی کرد 
          
          اون نور رو به زندگیم آورد ولی وقتی بینا شدم و نور واقعی رو دیدم 
          وقتی چشمام جهان رو دید به این واقعیت پی بردم که دنیام هنوز تاریکه ، چون اون به نور زندگی من تبدیل شده بود و دیگه نبود...
          دنیای من بدون اون تاریک تر از وقتیه که چشمام نمی‌دیدند
          
          تو کجایی شیائوژان من؟
           #S_M_H
          
          https://www.wattpad.com/story/295499585?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=share_writing&wp_page=create&wp_uname=Supernatural313

melodyyyyzh666

سلام عزیزم . من داستان هات رو خیلی دوست دارم . راستش پیج اینستا ت رو هم دارم که فیک های زیبات رو آنجا آپ میکنی . ولی میخواستم خواهش کنم اگر وقت بذاری و اینجا هم آپ کنی  . چون اینستا برام خیلی سخته . حلقه عشق رو که دیدم اینجا آپ کردی خیلی خوشحال شدم. پک فیک هات کامله واقعا انواع موضوعات رو در بر گرفته . افتخار بده اینجا هم بذارشون. لذت ببریم. 

melodyyyyzh666

@melodyyyyzh666 اگر فیک stay with me  مال خودته میشه آپش رو به روز کنی عزیزم؟ ممنونم گلم
Reply

ll_yizhan_ll

@melodyyyyzh666  سلام عزیز دلم فیک هایی که برای خودمه یا نویسنده ها اجازه ی اپ داده باشند توی واتپدم میزارم اما اگه نویسنده ای راضی نباشه نمیتونم 
Reply

Pd_bun

illxueix

سلام ترانه بانو خوبی عزیزم؟
          وای من میترسم این فیک "برادر دوست داشتنی من" رو بخونم
          آخه از پایانش میترسم،اشتباهی دستم خورد رفتم چپتر 78 رو خوندم و کلا افسرده شدم سرش
          الان دیگه میترسم از چپتر 24 به بعد رو بخونم 
          تروخدا پایانش هپی باشه

ll_yizhan_ll

@MingiSong951 سلام عزیز دلم،داستان بالا و پایین زیاد داره،اما در کل تهش هپیه نگران نباش قربونت برم
Reply