هولااا حالت خوبه ؟ متاسفم بدون اجازه مزاحمت شدم
فقط ازت یه خواهشی دارم اونم اینه که بهم یه فرصت بدی : )
اگه مثل من عاشق ژانر تخیلی ای و توی دنیاهای دیگه سیر میکنی، ازت دعوت میکنم یه سری به دنیای من هم بزنی : )
https://www.wattpad.com/story/283440409?
خب من این جا الویز یو رو برات اسپویل میکنم چون فک کردم ممکنه اونجا بقیه هم بتونن بخونن
الان اینجا هری اور دوز میکنه بعد پسرا میرسن میبرنش بیمارستان بعد هری ایست قلبی میکنه زین خیلی اسرار میکنه که با دستگاه نگهش دارن بعد دو روز بهوش میاد از بیمارستان فرار میکنه میره خونه ماسکش و تفنگشو برمیداره میره تا به مراسم عروسی برسه بعد اونجا دقیقا وقتی میرسه که اونا داشتن حلقه دست هم میکردن شروع میکنه تیر اندازی کردن مراسمو بهم میزنه و بعد دست گیرش میکنن
Ignore User
Both you and this user will be prevented from:
Messaging each other
Commenting on each other's stories
Dedicating stories to each other
Following and tagging each other
Note: You will still be able to view each other's stories.