madgirl_baby_love

سومین سالگرد نویسندگیم مبارکککککک
          	سه سال کنار شما خوشگلا بودم
          	مرسی که ازم حمایت کردید و تو این مدت کنارم بودید❤❤❤❤

vsjwhwhwehej

سلام 
          دنبال یک فیک میگردم که ناتموم بود و خیلی وقت میشه از آخرین باری که خوندم ولی الان نمیتونم پیداش کنم 
          داستانش اینطوری بود که جیمین ی مشکلی داشت که دوست هاش درموردش میدونستن و می خواستن بهش کمک کنن وقتی رفته بودن کلاب اونجا یونگی به جونگ کوک گفت که به جیمین پیشنهاد کمک رو بده و جیمین اولش مطمئن نیست ولی بعد قبول میکنه جیمین میره خونه ی کوک و….
          بعدا ها وقتی که ی شب خونه ی یونگی جمع شده بودن جیمین حرف های کوک و یونگی رو می‌شنوه و میفهمه که قظیه از چه قرار بوده و ناراحت میشه 
          هر کسی این فیک رو میشناسه یا پی دی اف اش رو داره لطفا بگه
          

IELAORIGINAL

••• French St*lker •°• KookV
          • ‌تهیونگ مدل مشهور سلین، گیر استاکر پررو و سمجی افتاده که هرجا میره دنبالشه و کل پاریس رو برای جلب توجهش زیر و رو می‌کنه. به قدری که حالا همه توی توییتر دارن تهیونگ‌ رو با پسری که ازش متنفره شیپ می‌کنن!•
          - داری استاکم می‌کنی، عوضی؟
          + بهش میگن دنبال کردن علایق!
          https://www.wattpad.com/story/399391166?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=share_reading&wp_page=reading_part_end&wp_uname=IELAORIGINAL

silvia_wr

در جهانی که تاج و خون در هم تنیده‌اند، ولیعهد انیگمای سلطنت کره سال‌هاست که در سکوت و سایه، شاهزاده‌ی امگای سرزمین دشمن را زیر نظر دارد. عشقی پنهان، آتش‌زده به غرور و نفرت. اما این عشق یک‌طرفه، تلخ و زخمی‌ست؛ چرا که روزی با تحقیر پس زده شده... و ردِ آن لحظه، برای همیشه در حافظه‌ی کیم تهیونگ حک بسته.
          اکنون در آستانه‌ی فروپاشی صلح، او بازمی‌گردد؛ نه تنها به عنوان وارث تاج دشمن، بلکه در لباسی از انتقام و فریب.
          در حالی‌که هر قدمش را بوی رایحه‌ی جفتش پر کرده، او میان خشمِ کهنه، عطش سلطه، و میلِ سرکوب‌شده‌اش گیر کرده.
          
          ⋆༺⚔༻⋆
          
          "تو رفتی و قلبم رو شکستی؛ حالا برگشتی، اما این بار من فرمانروای بازی‌ام... و تو فقط مهره‌ای."
          
          ⋆༺⚔༻⋆
          
          "از تو یه چیز می‌خوام. تسلیم. تمام وجودت رو به من بده، حتی اگر تمام دنیات رو نابود کنم."
          
          
          https://www.wattpad.com/story/399512246?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=silvia_wr

GNorthman

معذرت می‌خوام که اینجا بدون‌اجازه گفتگویی شروع‌می‌کنم ولی تازه تصمیم‌گرفتم اولین‌فیکم رو بنویسم(: زمان‌زیادی روش گذاشتم و براش واقعا زحمت‌کشیدم؛ پس خوشحال‌میشم اگه با فیک‌ِتناقض همراه‌بشی.
          عشق و آرامشی که بعداز مصیبت و درد وارد زندگی اون می‌شد، باعث این تناقض‌ شیرین بود!
          
          -تناقض-
          اون خونواده‌ش رو، پدرومادرش رو از دست داده‌بود اما حالا خانواده‌ی جدیدی در انتظارش بود.
          بعد این‌ اتفاقات پیش‌بینی نشده، چه‌کسی قراربود همسر اون امگای‌زیبا باشه؟! تهیونگ یا جونگ‌کوک؟!
          همه‌چیز از بعد اون‌امتحان شروع‌شد...
          https://www.wattpad.com/story/384857859?utm_source=android&utm_medium=ir.eitaa.messenger&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=Lemon_JM