maedeh1

شاید برای بهتر شدن فقط باید به نوشتن برگردم؟
          	البته اینطوری نیست که قبلا فندوم عوض نکرده باشم، داستان می‌نوشتم قبلا بعد بخاطر واندایرکشن تبدیل شون کردم به فن فیک. بعد از اکسو نوشتم و طولانی تر از همه از بنگتن... اما الان دیگه آرمی نیستم با اینکه هنوز بنگتن رو دوست دارم الان تو فندوم دیگه ای هستم... سردرگمم. دلم نوشتن میخواد اما دست و دلم به نوشتن برای کیپاپ نمیره. کشی اینجا گنشین بازی می‌کنه؟ اگر فیکشن از گنشین بنویسم می‌خونید؟

Nnothing___

اگه از گنشین بنویسی چندتا اکانت میزنم از فیکت حمایت میکنم
Reply

Nnothing___

@MaryCB6104 هیثم و کاوههه
Reply

Nnothing___

@maedeh1 واییییی تروخدا از گنشین بنویسسس
Reply

ariana8352

سلام نمیدونم به چه دلیلی آخرین محافظ رو ادامه نمیدی تلاش میکنم درک کنم ولی به هر دلیلی هم که هست لطفاً آخرین محافظ رو ادامه بده آخرین محافظ برای من خیلی خواسته یه داستان تکه خوندنش منو به وجد میاره مطمئنم بقیه افرادی که خوندنش با من هم عقیدن اینکه همچنین داستان فوق‌العاده‌ای آپش متوقف شده ناراحت کنندست پس لطفا حتی اگه از آخرین محافظ بدت هم میاد کاملش کن لطفاً 

jkscorp

انکار، مرزی میان ترس و پذیرش است؛
          میان آنچه قلب می‌خواهد و عقل رد می‌کند؛
          جایی که حقیقت، پشت سایه‌ای از تردید پنهان می‌شود و عشق، میان بودن و نبودن سرگردان می‌ماند و عشق آن دو، درست در میان جنگ و عطر باروت و زمانی که مافیای بریتانیا با قدرت و پول، قانون را در دست‌های خونین خود می‌فشرد و عشق پیش پا افتاده‌ترین حقیقت بود، شکل گرفت؛
          آن عشق ممنوعه که همچون زخم عمیقی در قلب جهانِ جرم و جنایت، به آرامی خون می‌چکاند و اثری از خود باقی می‌گذاشت، در حال ریشه دواندن بود؛
          میان دو مردی که به جز انکار حقیقتی مشترک میانشان چیز دیگری را نمی‌دانستند و از خطوط سرخ مرگ و قانون عبور می‌کردند.
          
          https://www.wattpad.com/story/275714099?utm_source=ios&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details&wp_uname=jkscorp

edit_____

«جهانی بین نور و سایه»
          
          «این داستانِ دو نفره؛
          دو روحِ گمشده میانِ نور و سایه،
          که قرار نبود همدیگه رو پیدا کنن…
          اما وقتی پیدا کردن،
          دیگه هیچ‌کدوم مثل قبل نموندن.»
          ________________
          خوشحال میشم بهش سر بزنی
          https://www.wattpad.com/story/411659126?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=share_writing&wp_page=create&wp_uname=edit_____

yasamis1920

سلام اگه یه فیک با وایب آبی و ژانر فانتزی و درام دوست دارید خوشحال میشم نگاهی به فیک  دوست من بندازید و یکوچولو حمایت کنید:)
          -----
          
          _نگاهم نمی‌کنی، چشم‌آبی؟... به جرم کدوم گناهم معبودمو ازم گرفتی؟... این همه مدت ازم فاصله گرفتی و هنوز هم فرقی نکردی... تو فرشته‌ی من بودی؛ کی وقت کردی قلبتو ازم بگیری؟... شاید من اشتباه می‌کردم... شاید نباید می‌ذاشتم وارد زندگیم بشی!
          _آره! نباید می‌ذاشتی... اومدی که همینو بشنوی؟
          _دروغ گفتن هم یاد گرفتی؟
          _تو زیادی متوهمی... من حقیقتو گفتم.
          _با قلبم زیادی بی‌رحمی، عزیزکرده! یادت نره امروز چقدر شکستیم... قلب من که تکه‌تکه‌ست، ولی تو به همین تکه‌های کوچیکم هم رحم نکردی... برای آخرین لحظه فقط یه چیزو از قلبت می‌خوام: حرفای امروزتو هیچ‌وقت یادت نره... چون تهیونگی که امروز میره، دیگه برنمی‌گرده!
          
          
          https://www.wattpad.com/story/397012397?utm_source=android&utm_medium=org.telegram.messenger&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=gahanbakhshmona

r_fraa_

سلام عرض ادب
           معذرت بابت اینکه وارد مسیج بوردت شدم
           اگر ناراحت شدی پاکش کن
          
          میخواستم اولین رمانمو معرفی کنم که به حمایتتون نیاز داره
          
           بهتون قول میدم اگه بخونینش از کیوتیش میمیرین
          
          
          https://www.wattpad.com/story/399774522?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=share_writing&wp_page=create&wp_uname=r_fraa_