جیسونگ پسری ساده و معصوم بود، ولی پشت لبخند ملایمش یه راز تاریک پنهون بود. چیزی که مینهو خیلی دیر فهمید... و وقتی فهمید، وارد جهنمی شد که جیسونگ با دست های خودش ساخته بود.
-"من اون فرشتهای نیستم که تو تو خیالهات ساختی، لی مینهو... من زهر میریزم تو جامی که با لبخند بهت تعارف میکنم. دنیامون پر شده از درد و وسواس، جایی که تنها راه زندگی کنار من، قدم زدن تو سقوطه.
حالا بگو، میتونی این شیطان رو دوست داشته باشی؟ یا اینکه این عشق لعنتی، آخرش ما رو نابود میکنه؟"
اگه دنبال فیکشن مینسونگ هستی که با لطافت شروع میشه ولی آرومآروم کشیده میشی به دنیای تاریکی که از اعتماد، کنترل میسازه و از عشق، وسواس، پیشنهاد میدم موگه رو بخونی:)
خوشحال میشم به جمع برف کوچولوهای من بپیوندی♡
https://www.wattpad.com/story/397971590?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=Theaurrora
لعنت به این جهنمی که اسمش رو زندگی گذاشتن و با تعاریف شیرین سعی میکنن ثابت کنن که این آتش سوزناک، جهنم نه، بلکه بهشته که اگر ازش تنفر داری یعنی یه احمق بیشتر نیستی چون این زندگیه! سرشار از امید، شادی، عشق، خنده و زیبایی درحالی که حتی ذرهای از این زیبایی به چشم میلیارد ها موجود زندهی توی این دنیا نخورده
پس این شیرینی کوفتی برای کی تعریف شده؟ اونم وفتی که حتی فرصت تجربهی همین تلخی رو هم از ما میگیرند!
اگر این جهنم اجباری حتی ذرهای شیرین بود نوزاد تازه متولد شده گریه نمیکرد!!
https://www.wattpad.com/story/317903250?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=This_is_vic_
@bts1399 مرسی عشق دلم خوبه همه چی ارومه م
منم همینطور اون چند روز ک نت قطع شد داشتم دق میکردم همش میگفتم یعنی دیگ شماهارو تو داتپد ندارم نمیتونم اراباط بگیرم باهاتونTT