mahta67-

دوستان ووت و کامنت فراموش نشه 
          	تو هر پارت

saya1984

می گویند علم، برای آن است که جهان را قابل‌پیش‌بینی کند و ادبیات، برای آنکه آن را تحمل‌پذیر سازد. اما در VORON، من به دنبالِ نقطه‌ای گشتم که در آن، هر دو شکست می‌خورند. 
          به ضیافت کلاغ ها خوش آمدید.
          https://www.wattpad.com/story/405459251?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=saya1984

Vkook_Serita

سلام آلبالویی نازم   
          شرمنده اومدم مسیج بوردت...
          سه تا رمان Vkook با سبکه دارک رومنس و یکی دیگه با سبکه دانشگاهی طنز و سومی هم چت استوری تازه شروع کردم و خیلی خوشحال میشم اگه بهشون فرصت خوندن بدی^ـ^
          یک فیکشن چت استوری هم دارم به تازگی ترجمه میکنم..
          لینک یکیشو برات میفرستم⁦:)
          سه تا دیگه رو هم میتونی از تو اکانتم پیدا کنی⁦⁦(⁠◍⁠•⁠ᴗ⁠•⁠◍⁠)
          اگه خوشت اومد، فالوم کنی خیلی بهم انرژی میدی ✨ 
          
          https://www.wattpad.com/story/401579322?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=Vkook_Serita

Jinavkook7

سلام زیبارو:)
          معذرت میخوام که وارد مسیج بوردت شدم
          
          اگه علاقمند به فیک با ژانر تاریخی هستید لطفا یه نگاه کوتاه به بوک منم بندازین. 
          اولین فیکمه و امیدوارم لذت ببرید و ازم حمایت کنین ^ ^
          
          https://www.wattpad.com/story/401648608?utm_source=android&utm_medium=org.telegram.messenger&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=Jinavkook7

h_inami

سلام عزیزم
          من یه فیک میخوندم ولی گمش کردم ببین می‌شناسیش
          مادرجونگکوک قرار بود با تهیونگ ازدواج کنه و پدرواقعی جونگکوک یکی از برادراشونو  کشته بود و یه بارم به یکی لز برادراشون اسیب زده بود و به همین اون لنگ میزد ولی جونگکوک اصلا از این قضایا خبر نداشت

VK-Cheri

خوشحال میشم بهش سر بزنید.
          
          پسر دستش رو روی سینه مرد مقابلش گذاشت و لب زد : وقتی بچه بودم ارزوی پرواز داشتم ! 
          حس آزادی و سرخوشی وقتی که بین هوا معلقی .. بدون اینکه هیچ فکر و سنگینی احساس کنی "
          قطره اشکی به ارومی از گوشه چشمش چکید و مردمک های لرزونش روی صورت اروم مرد نشست : میای باهم پرواز کنیم ؟"
          
          
          https://www.wattpad.com/story/374360976?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=VK-Cheri