یه پیام دارم برای “یار های رندوم” عزیز تو تمام گیم های شوتینگ:
من دیگه اعصابم نمیکشه؛ با تیم بازی کن، وقتی ۴ بار از یه طرف میری و میمیری دفعهی بعد نرو، وقتی اسنایپ بلد نیستی نکش، وقتی میمیری بگو کجا زدتت، ۲ ثانیه آخر راند که تک به تک موندی راش نده، پشت سر من که دارم اروم راه میرم مثل اسب ندو، حواست به مین های زندگیت باشه، خودتو c4 نکن، با ۲ تا کیل تو چت ez ez نکن، فینیشر یارتو ندزد، عقده های بچگیتو سر ما خالی نکن، وقتی همه یارات دارن پاره میشن یه ور دیگه باسنتو تکون بده و برو کمکشون، ریسپانو چنج نکن، وقتی ده متر عقب تری با اون دستکش بوکس احمقانت تلاش نکن و از گان توی دستت استفاده کن، از چشم و گوشت استفاده کن، اون هارت بیت سنسور احمقانه رو بزار کنار، ده ساعت با اون گان ترمایتیت خط نگیر یه جا، از عقلت استفاده کن. بازی کردن با رندومی مثل تو برای من تست اعصاب و روانه. با قدرت تمام بازی رو پاک کن لطفا.
یه خاطره از مهد کودکم یادم افتاد:)
پسر خانم معلممون خیلی بزرگتر از ما بود فکرکنم بالا هفده سالش بود
یا ما خیلی کوچولو بودیم اونو بزرگ میدیدیم:)
بعضی از روزای هفته می اومد کمک مامانش واسه کنترلمون:))
یادمه اون روزای اول هنوز اسممون رو بلد نبود و اینکه مختلط بودیم ...
دو ردیف رو صندلی های رنگی می نشستیم
پسرا یه طرف دخترا یه طرف ...
به پسره گفت دخترا یه طرف بشینین پسرا هم اونطرف:))
بعد منم نشستم پیش بقیه دخترا
اومد طرفم بلندم کرد برد سمت پسرا نشوند:)
منم مث سگ گریه افتاده بودم و سرمو انداخته بودم پایین
تا وقتی خانم معلم اومد گفت بچه رو هلاک کردی و فهمید موضوع از چه قراره:)
فکرمیکرد منم پسرم:(
واسه اینکه از دلم در بیاره کل اون ساعت رو که سوار تاب شده بودم هلم داد:)
یه بارم با عمم رفته بودم استخر که منو بذاره تو بخش کودکان اون خانومی که واسه بازرسی بود با لحن بدی گفت خانوم پسر بچه رو چرا اوردی ؟
:)))