ذهنم خالیه .خالیه خالی . حتی نمیدونم باید به چی فکر کنم از کجا شروع کنم به حرف زدن ....
فقط یه سوال تو ذهنم خیلی پررنگه
لیاقتشو نداشتم یا بی ارزش بود
تواناییشو نداشتم یا موقعش هنوز نرسیده؟ کدومه ؟
فقط میدونم توی دلم نور وجودت دوباره روشن شده میدونم که داری بهم میگی فعلا چیکار کنم .پس میخاوم برهمون اساسم پیش برم .
چقد ادما احساس بقیه براشون مهم نیست چقدر همه چی رو الکی میبینن
خب اقا دوس نداری دیگه حرف بزنی با یکی ارتباطی داشته باشی با یکی
بگو باهات حال نمیکنم .تورو بخیر مارو به سلامت .نه که یهو بزنی بلاکش کنی .وات د فاک خب
ولی چقد دلم میخواد یه فیک نسبتا خوب شروع کنم به خوندن
حال و هوام یکم عوض شه
روزایی که گذشت بدترین روزای زندگیم بود
یه چشمم اشک بود یه چشمم خون
اصن نمیفهدیم روزا چطوری میگذره ،حالمو چطوری خوب کنم
راه گریزم کجاست
ولی امروز دیگه شروع کردم به قبول کردنش
هر چی صلاحمه همون پیش میاد
یه مشکلی وجود داره و اونم اینه که دیگه نمیتونم فیکی که کلیشه ای و پر از حرفای لوس ومزخرف باشه رو تحمل کنم و بخونمش
و مشکل جدیتر اینه که کمتر فیک خوبی پیدا میشه کلیشه حداقل توش کم باشه
گفتم برای شروع یه مینی فیک بخونم که متاسفانه مجبورم دراپش کنم
........