mni-nila

با این‌حال حرفایش را با شوخی گفت، با شوخی تلخ. او گفت "من عاشق انسانیت هستم؛ اما از خودم تعجب می‌کنم. هرچه بیشتر عاشق انسانیت می‌شم، انسان هارا به صورت خاص کمتر دوست دارم."
          	او گفت " در رویاهای خودم معمولا برنامه‌های مشتاقانه‌ای برای خدمت به انسانیت دارم و شاید اگر ناگهان این الزام پیش بیاید حاضر باشم برای آن به صلیب کشیده بشم، اما با این حال نمی‌تونم حتی دو روز پی‌درپی را در کنار یک نفر در یک اتاق بگذرانم، این را به تجربه می‌دانم.
          	همین که یک نفر دیگه در کنار من قرار می‌گیره، شخصیت او موجب آشفتگی رضایت خودم از زندگی میشه و آزادی من محدود می‌شه. اگر بهترین آدم هم باشه، در عرض بیست و چهار ساعت نفرت من از او شروع می‌شه. 
          	همین که مردم به من نزدیک می‌شن، به آنها دشمنی پیدا می‌کنم. اما همیشه این‌طور بوده که هرچه بیشتر از افراد مشخص بیزار باشم، عشقم به کل انسانیت قوی‌تر می‌شه."

mni-nila

با این‌حال حرفایش را با شوخی گفت، با شوخی تلخ. او گفت "من عاشق انسانیت هستم؛ اما از خودم تعجب می‌کنم. هرچه بیشتر عاشق انسانیت می‌شم، انسان هارا به صورت خاص کمتر دوست دارم."
          او گفت " در رویاهای خودم معمولا برنامه‌های مشتاقانه‌ای برای خدمت به انسانیت دارم و شاید اگر ناگهان این الزام پیش بیاید حاضر باشم برای آن به صلیب کشیده بشم، اما با این حال نمی‌تونم حتی دو روز پی‌درپی را در کنار یک نفر در یک اتاق بگذرانم، این را به تجربه می‌دانم.
          همین که یک نفر دیگه در کنار من قرار می‌گیره، شخصیت او موجب آشفتگی رضایت خودم از زندگی میشه و آزادی من محدود می‌شه. اگر بهترین آدم هم باشه، در عرض بیست و چهار ساعت نفرت من از او شروع می‌شه. 
          همین که مردم به من نزدیک می‌شن، به آنها دشمنی پیدا می‌کنم. اما همیشه این‌طور بوده که هرچه بیشتر از افراد مشخص بیزار باشم، عشقم به کل انسانیت قوی‌تر می‌شه."