عزیزای دلی که تیتی رو میخونید یه سوال دارم، عکسهایی که توی پارتها برای مثال پارت ۴ آپلود کردم، در واقع توییتها، براتون بالا اومدن یا خیر؟ چون خود بنده نمیتونم ببینمشون و برام بالا نمیان کلا.
عزیزای دلی که تیتی رو میخونید یه سوال دارم، عکسهایی که توی پارتها برای مثال پارت ۴ آپلود کردم، در واقع توییتها، براتون بالا اومدن یا خیر؟ چون خود بنده نمیتونم ببینمشون و برام بالا نمیان کلا.
عشقِ یک آدمکش
«سه سال از آن حادثهی ناگوار میگذشت و تهیونگ هنوز نتوانسته بود با خودش و زندگیاش کنار بیاید. چه میشد اگر سر و کلهی یک ناجی در زندگیاش پیدا میشد؟ اما... آیا او واقعاً فقط یک ناجی بود؟»
Couple: kookv, yoonmin
Genre: dark romance, Angst, part of life, smut
بخشی از فیکشن:
تمام بومها رو روی زمین میانداخت و داد میزد... از اعماق وجودش.
دست خونینش رو بالا آورد و چونهی پسر رو که در حال سیگار کشیدن بود گرفت:
- ترک کردن من از ترک کردن سیگارت راحت تر بود مگه نه؟
سرش رو بالا و پایین کرد و دود سیگارش رو توی صورت پسر پخش کرد.
https://www.wattpad.com/story/408034962?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=share_writing&wp_page=create&wp_uname=swan7boy
سلامممم :]
اگه دنبال یه فیک متفاوت و سلطنتی از کوکوی هستی حتما یه سر بزن پشیمون نمیشی (づ ̄ ³ ̄)づ
Couple:KOOKV _Yoonmin_Namjin_Hyunlix_Minsong
ژانر :Omegaverse_High school_pack_happy end
برشی از داستان :
گرگ ها به هم نزدیک شدن پوزه هاشون رو به هم مالیدن و بعد به نشونه ی احترام سرشون رو برای هم خم کردن .
بعد V,Jkرو از پوست پشت گردنش جوری که زخم نشه به دندون گرفت و جلوی چشم هایی که بعضی با قدردانی، بعضی با خوشحالی و یه سری هم با نفرت و حسرت نگاهشون میکردن از عمارت بزرگ خاندان کیم خارج شد .
https://www.wattpad.com/story/390010910?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=Min_Army_7
سلام اگر یه فیک با وایب آبی ژانر فانتزی و درام دوست دارید خوشحال میشم نگاهی به فیک دوستم بندازین با ووت و کامنت هاتون یه کوچولو حمایت کنین♡
قسمتی از فیک
تلخ ترین لبخند رو زد
_عاشقی کردم فرشته....آدمش بودی؟ دیوونگی کردم فرشته....مطمئنی دیوونگی بلد بودی؟....توکه این قلبو زیر پاهات له کردی پس چرا از درد مینویسی عزیز کرده قلبم...میبینی ؟ زیر پات لهم کردی پس چرا هنوزم چشم هاتو میپرستم...
_از درد نوشتم چون شنوای درد رو نداشتم...به این تن نگاه کن حتی خودش هم خودش رو نمیشناسه...هیچکس این قلب رو نفهمید حتی خودش! تو درد کشیدی اما دردی که این قلب کشید مرحمی نداشت
https://www.wattpad.com/story/397012397?utm_source=android&utm_medium=org.telegram.messenger&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=gahanbakhshmona