فکر میکنی اگر جای رین بودی، به کسی که یه روز زخمیش کردی اعتماد میکردی؟
رین سالهاست در دنیایی زندگی میکنه که توش اعتماد، فقط یه نقطهضعفه.
اون برای زنده موندن آموزش دیده؛ برای کشتن، دروغ گفتن و پنهان کردن رازهایی که حتی نزدیکترین آدمهای زندگیش ازشون خبر ندارن.
تا اینکه ارتقای جایگاهش باعث میشه که چارچوب نسبتا امنی که ساخته بود سقوط کنه
و یک نفر وارد زندگیش میشه که شاید خطرناکترین دشمنش باشه؛
یا تنها کسی که میتونه حقیقت رو از زیر تمام اون دروغها بیرون بکشه.
جئون جونگ کوک!
مردی که خودش هم درگیر گذشته تلخیه که هنوزم که هنوزه درموردش کابوس میبینه.
اینجا هیچکس بیگناه نیست.
هیچ رابطهای امن نیست.
و بعضی رازها وقتی فاش بشن، دیگه فقط یک نفر رو نابود نمیکنن.
«اشکهای خونین»
https://www.wattpad.com/story/414823310?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=soul0_0written
سلام زیبا امیدارم در حد نگاه بهش فرصت بدی و اگه خوشت اومد بمونی:)))
@moone_writer ولی به نظر من زیبایی و خوبی این چیزا اصلا به اسمات و ایناش نیس به قلم و وایبشه و هیوا دقیقا همین نازی رو داشت :))
به نظر منم خیلی خوب میشه برگرده حیحییی :)) (^-^)
@shine-ee خودمم خیلی دوسش دارم و خب برخلاف دوتا داستان دیگم که صحنه عاشقانهش بیشترن و اسمات دارن این یکی خیلی ملو تره و اسمات نداره برای همین خیلیا علاقه ای بخش نشون نمیدن:((
خیلی خوشحال شدم وقتی دیدم حتی یکی منتظرشه واقعا ارزش داره
حتما بعد از تموم کردن اونا میام سراغ اولین بچم:)))^_^