moonriver85

کی فکرشو میکرد منی که تا دیروز دغدغه‌ام بازی کردن و 
          	عید رفتن به خونه ی مادربزرگ و بازی 
          	 با بچه های فامیل بود الآن باید برای چیزهایی 
          	 مثل دانشگاه و بعد سرکار رفتن و بعد ازدواج 
          	تصمیم بگیرم؟
          	این بزرگ شدن واقعا چیز ترسناکیه..!
          	

soul0_0written

 فکر می‌کنی اگر جای رین بودی، به کسی که یه روز زخمیش کردی اعتماد می‌کردی؟
          رین سال‌هاست در دنیایی زندگی می‌کنه که توش اعتماد، فقط یه نقطه‌ضعفه.
          اون برای زنده موندن آموزش دیده؛ برای کشتن، دروغ گفتن و پنهان کردن رازهایی که حتی نزدیک‌ترین آدم‌های زندگیش ازشون خبر ندارن.
          تا اینکه ارتقای جایگاهش باعث میشه که چارچوب نسبتا امنی که ساخته بود سقوط کنه
          و یک نفر وارد زندگیش میشه که شاید خطرناک‌ترین دشمنش باشه؛
          یا تنها کسی که می‌تونه حقیقت رو از زیر تمام اون دروغ‌ها بیرون بکشه.
          جئون جونگ کوک!
          مردی که خودش هم درگیر گذشته تلخیه که هنوزم که هنوزه درموردش کابوس میبینه.
          
          اینجا هیچ‌کس بی‌گناه نیست.
          هیچ رابطه‌ای امن نیست.
          و بعضی رازها وقتی فاش بشن، دیگه فقط یک نفر رو نابود نمی‌کنن.
          «اشک‌های خونین» 
          
          https://www.wattpad.com/story/414823310?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=soul0_0written
          
          سلام زیبا امیدارم در حد نگاه بهش فرصت بدی و اگه خوشت اومد بمونی:)))

shabgir

سلام دوستان، من نویسنده فیکشن The Rose & Gun هستم، که داستانش درباره ی مامور مخفی هست( لینو از Stray kids)که وارد زندگی ی دختر مرموز میشه تا جرم و بی گناهیش رو ثابت کنه اما همه چیز به همون سادگی که فکر میکنه، نیست. 
          خیلی خوشحال میشم به فیکشنم سر بزنین ❤
          
          https://www.wattpad.com/story/413532282?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=shabgir

Luna_viridian

سلاممم
          امیدوارم حالت خوب باشه ( اگه هم نیست بغل؟) 
          این داستان منه. درمورد آدم هایی هست که درگیر تروما هاشون هستن و تلاش می‌کنن شجاع باشن.
          فلاف و برشی از زندگیه. لری، زیام و نایل با خانمی داره.
          
          https://www.wattpad.com/story/407977617?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=Luna_viridian

rosie_romance

سلام من تازه رمانم رو شروع کردم خوشحال میشم حمایت کنین
          
          
          نیلی دختری جسور، مغرور و غیرقابل‌کنترل است که در یک مهمانی شبانه، وارد بازی پوکری می‌شود که قرار نیست فقط یک بازی ساده باشد. روبه‌روی او جاوید نشسته؛ مردی سرد، کم‌حرف و حرفه‌ای که همیشه برنده بوده و هیچ‌وقت اجازه نداده کسی به ذهن یا احساساتش نزدیک شود اما پایان ماجرا فقط به بازی پوکر ختم نمیشود...
          این بازی شروع یک جنگ میان آن دو ست
          
          
          https://www.wattpad.com/story/411957234?utm_source=ios&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details&wp_uname=rosie_posie_novals

FK_Spoiler

وردها پیچیدند.
          نگاه ناامید تهیونگ، دخترک را در بر گرفت.
          "متأسفم... چاره‌ای نداشتم."
          "همیشه چاره داشتی؛ فقط منو انتخاب نکردی"
          آسمان به رنگ  خون شد و چیزی طلب شد... چیزی که وجود نداشت.
          بخشش؛ برای خنجری که از پشت به عشقش زده بود!
          
          Another Blade | خون‌آشامی | فانتزی | رمزآلود | عاشقانه 
          ↝Boy × Girl 
          
          https://www.wattpad.com/story/319598437?utm_source=ios&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details&wp_uname=FK_Spoiler

khoshe_adira

khoshe_adira

خیلی عجیبه..
            اگر خواستی خودت  آیدیتو بده
Reply

moonriver85

@khoshe_adira نمیاره خوشگل خانوم میگه همچین کاربری تو تلگرام نیست
Reply