moonriver85

کی فکرشو میکرد منی که تا دیروز دغدغه‌ام بازی کردن و 
          	عید رفتن به خونه ی مادربزرگ و بازی 
          	 با بچه های فامیل بود الآن باید برای چیزهایی 
          	 مثل دانشگاه و بعد سرکار رفتن و بعد ازدواج 
          	تصمیم بگیرم؟
          	این بزرگ شدن واقعا چیز ترسناکیه..!
          	

FK_Spoiler

وردها پیچیدند.
          نگاه ناامید تهیونگ، دخترک را در بر گرفت.
          "متأسفم... چاره‌ای نداشتم."
          "همیشه چاره داشتی؛ فقط منو انتخاب نکردی"
          آسمان به رنگ  خون شد و چیزی طلب شد... چیزی که وجود نداشت.
          بخشش؛ برای خنجری که از پشت به عشقش زده بود!
          
          Another Blade | خون‌آشامی | فانتزی | رمزآلود | عاشقانه 
          ↝Boy × Girl 
          
          https://www.wattpad.com/story/319598437?utm_source=ios&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details&wp_uname=FK_Spoiler

khoshe_adira

khoshe_adira

خیلی عجیبه..
            اگر خواستی خودت  آیدیتو بده
Rispondi

moonriver85

@khoshe_adira نمیاره خوشگل خانوم میگه همچین کاربری تو تلگرام نیست
Rispondi

ujin235

آنیوووو...^^ ببخشید اینجا پیام میذارم ...
          یه بوک حال خوب کن با عصاره پلیسی و هیجانی><
          یه سر بزنی خوشحال میشممم..:))))
          
          "حمایت دو طرفه"
          
          https://www.wattpad.com/1583162469-ikigai-%D8%A7%DB%8C%DA%A9%DB%8C%DA%AF%D8%A7%DB%8C-%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%AA%D9%88-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D8%9F
          
          
          https://www.wattpad.com/story/402925159-ikigai-%D8%A7%DB%8C%DA%A9%DB%8C%DA%AF%D8%A7%DB%8C

this_is_mingi

عااا
          بابت پیام گذاشتن داخل مسیح بوردتون عذرخواهم3>
          اما بوکم داره میمیره و برای مردن حیفه:(
          اگه دوست داشتین بخونینش؟
          
          «می‌تونی اسمش رو بزاری «آخرلزمان زامبی» اما الان که چهار سال گذشته و دنیا برای همیشه خاموشه؟
          هنوزم نقطه‌های نور ریز توی اعماق پیدا میشن.
          چهار تا مبارز اصلی ما همین نقطه‌های چشمک‌زن نور هستن.
          ببینیم تا کی روشن میمونن؟
          سونگمین دوست صمیمی‌اش رو دوست داره، توی دنیایی که نابود شده؟ آره، بیشتر از دوست؟ معلومه.
          رابطه‌ی چان و فلیکس قرار هست با ورود عضو جدید پیچیده بشه؟ از هم فاصله بگیرن؟ یا دختر جدیده باعث میشه این دو نفر نزدیک تر بشن؟»
          
          ممنونم3>
          
          ‏ https://www.wattpad.com/story/397096395?utm_source=ios&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details&wp_uname=this_is_mingi
          

moonriver85

کی فکرشو میکرد منی که تا دیروز دغدغه‌ام بازی کردن و 
          عید رفتن به خونه ی مادربزرگ و بازی 
           با بچه های فامیل بود الآن باید برای چیزهایی 
           مثل دانشگاه و بعد سرکار رفتن و بعد ازدواج 
          تصمیم بگیرم؟
          این بزرگ شدن واقعا چیز ترسناکیه..!
          

moonriver85

«در قصر دایون، پشتِ جشن‌ها و زرق‌وبرق، رازی هست که حتی نگهبان‌ها از گفتنش می‌ترسن…
          نگهبان مرموزی که همه ازش دوری می‌کنن، فقط یک نفر رو زیر نظر داره: دایون.
          اگه عاشق داستان‌های دارک و نوستالژی و کلاسیک هستی، “غریبه‌ی آشنا” رو از دست نده.»
          https://www.wattpad.com/story/404992506?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=moonriver85
          خوشحال میشم نظرتونو بدونم ♥️ 
          شخصیت اصلی آیرین هست عضو گروه ردولت 

inkwel

https://www.wattpad.com/story/404442517?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=symphoria
          
          درود ❤️✨
          ببخشید که اومدم توی مسیج بورد :)
          اکانت @itzlalisair که متعلق به من بود از دسترس من خارج شد و دارم دوباره داستان می‌نویسم ؛)
          پس اگه دوست داری با من همراه بشی، منو با زیبایی انتخابت خوشحال کن! ✨