nikolasrothschild666

خوشحال میشم به کار جدیدم که ترجمه کردم نگاه بندازین ♡♡
          	
          	
          	https://www.wattpad.com/story/338711827?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=nikolaswang6&wp_originator=1JuE6f61wZ0Et8n9Cngwyp%2BD6s5lNyqZRpJ32gJCe11KpEWH1irP94KwrHcuvevwd2GAcaZW11ivPreB1LCnAKvBkXkuARs6x%2BzmG%2FN6kc%2F4iiKA34MZz2D2XC8ucko1
          	
          	Name :wei ying's destroyed heart 
          	
          	Wattpad address:nikolaswang6 
          	
          	انسان های پلید پیروز میشوند و بیگناهان مجازات ...
          	
          	ویینگ نه تنها از طرف تمام افراد طرد میشود بلکه عشق زندگی اش ، لان جان هم به او پشت میکند و او در این دنیا تنها میشود ، تنهای تنها ...
          	
          	
          	author:belladonna01234
          	
          	Translated by :nikolas Wang
          	
          	Genre:angst,  romance,  historical 
          	
          	
          	
          	برشی از داستان :
          	
          	
          	مردم زیادی حرف میزنند .‌..
          	
          	مردم از او میخواهند که با آنها حرف بزند ...
          	
          	مردم زیادی میخندند ...
          	
          	مردم از او میخواهند که با آنها بخندد..‌.
          	
          	مردم زیاد می نوشند...
          	
          	مردم از او میخواهند که با آنها بنوشد ....
          	
          	مردم زیاد میخورند ...
          	
          	مردم از او میخواهند که با آنها بخورد...
          	
          	مردم زیاد نگاه میکنند...
          	
          	مردم میخواهند که به او نگاه کنند ...
          	
          	مردم از او میخواهند ...
          	
          	مردم میخواهند...
          	
          	مردم...
          	
          	....مردم!!!!
          	
          	......تعداد زیادی  مردم ....
          	

Supernatural313

 داستان: «او یک فرشته بود»
          
          ⚠️ هشدار پیش از آغاز
          این داستان فقط یک قصه نیست؛ یک سفر احساسی‌ست.
          دو فصل دارد —
          
          فصل اول پایانِ شادی ندارد.
          فصل اول قرار نیست شما را آرام بگذارد…
          بلکه می‌خواهد قلبتان را بشکند، روحتان را بلرزاند و یادتان بیاورد که از دست دادن، گاهی بخشی از زندگی است.
          
          اما اگر همراه بمانید…
          فصل دوم مثل آخرین نور امید درست همان لحظه‌ای می‌رسد که فکر می‌کنید دیگر تحمل ندارید —
          و پایان خوبش، مرهمی‌ست برای تمام زخم‌های فصل اول.
          
          
           مقدمه فصل اول:
          
          گاهی فرشته‌ها در آسمان نیستند.
          گاهی میان ما قدم می‌زنند…
          در ازدحام خیابان‌ها، پشت سکوت شب‌ها، میان آدم‌هایی که دوست‌شان داریم…
          
          اما ما نمی‌شناسیم‌شان — چون بال ندارند.
          نه هاله‌ای دورشان هست، نه نور از چهره‌شان می‌تابد.
          
          با این‌حال…
          گاهی یک چیز در وجودشان فریاد می‌زند که آن‌ها از جنس این دنیا نیستند:
          
          چشم‌هایی که پاکی‌شان را نمی‌شود پنهان کرد،
          نگاهی که حتی تاریکی را نمی‌ترساند،
          لبخندی که انگار خودش التیام و آرامش است…
          
          همین‌ها کافی‌ست تا بفهمیم…
          او یک فرشته است.
          
          و درست همین‌گونه بود —
          درست او… یک فرشته بود.
          شیائوژان، فرشته‌ی این داستان.
          فرشته‌ای که میان آدم‌ها زندگی می‌کرد…
          و هیچ‌کس نمی‌دانست قرار است سرنوشت چطور بال‌هایش را بشکند.
           #S_M_H
          https://www.wattpad.com/story/404564028

Supernatural313

«یک گلوله، یک قلب، یک ورق جوکر…»
          رئیس بانک مرکزی، بامداد امروز با شلیک مستقیم به قلبش کشته شد.
          تنها نشانه: ورق جوکر با حرف بزرگ W که با پونز، بی‌رحمانه به پیشانی‌اش چسبانده شده بود.
          
          شهر در شوک فرو رفت.
          مردم، خشمگین و سردرگم، در خیابان‌های منتهی به بانک مرکزی راهپیمایی کردند.
          اما سؤال سنگین‌تری از صدای گلوله بر سر زبان‌ها افتاد:
          «آیا او واقعاً بی‌گناه بود؟»
          
          افشاگری‌ها آغاز شد.
          پرونده‌ای پنهان از تجاوز رئیس فقید به پنج امگای جوان...
          و باز، همان ورق لعنتی، همان W مرموز، بر صحنه‌ی جنایت.
          
          هر ورق، آغشته به خون، حقیقتی سیاه را فریاد می‌زد.
          
          در پی آن، اسکن دیجیتالی ورق بعدی پرده برداشت از رسوایی تازه:
          افسری فاسد که با گرفتن رشوه، گناهکاران را آزاد و بی‌گناهان را به چوبه‌ی دار سپرد.
          
          قتل معاون بیمه مرکزی...
          قتل تاجر بزرگ ویسکی...
          و لیست، هنوز کامل نشده...
          
          سه سال سکوت، سه سال سایه.
          و حالا، بالاخره پرده کنار رفته:
          قاتل سریالی، معروف به جوکر ـ دبلیو، کیست؟
          افشاگر عدالت یا مجازات‌گری در نقاب کابوس؟
          
          ما فقط می‌دانیم که هر بار که حقیقتی دفن می‌شود، ورقی دیگر از جوکر در باد پدیدار می‌شود...
          
          ———
          
          و حالا با گذشت بیش از یک سال، فصل دوم جوکر-دبلیو آغاز شد؛
          همسفر قدیمی، خوشحال میشم که فصل دوم هم با من هم‌سفر بشی♥️
          
          
          https://www.wattpad.com/story/291472008

Supernatural313

I will never forget you 
          من هیچ وقت فراموشت نمی کنم❄️
          
          «وقتی آتش و یخ عاشق می‌شوند...»
          در جهانی پاره‌پاره از دود، درد و دشمنی‌های کهن، دو شاهزاده در لباس جنگ به مصاف یکدیگر می‌روند... بی‌آنکه بدانند سرنوشت، طرحی دیگر در سر دارد.
          شمشیرها می‌درخشند، زخم‌ها می‌سوزند، اما در میان شعله‌ها، دستی دراز می‌شود و عشقی ممنوعه، از دل نفرت زاده می‌شود.
          از درون جنگ و خون، صلحی ممکن است پدید آید... اما بهایش چیست؟
          این داستان عاشقانه‌ای‌ست در دل ویرانی، قصه‌ی قلب‌هایی که میان آتش و یخ، تاریکی و نور، باید انتخاب کنند...
          و شاید... عاشق شوند.
          
          
          : "A Legend of Ice and Fire  #افسانه_ی_یخ_و_آتش
          
           by Supernatural313 on Wattpad https://www.wattpad.com/story/249415580?utm_source=android&utm_medium=org.telegram.messenger.web&utm_content=share_writing&wp_page=create&wp_uname=Supernatural313

nikolasrothschild666

خوشحال میشم به کار جدیدم که ترجمه کردم نگاه بندازین ♡♡
          
          
          https://www.wattpad.com/story/338711827?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=nikolaswang6&wp_originator=1JuE6f61wZ0Et8n9Cngwyp%2BD6s5lNyqZRpJ32gJCe11KpEWH1irP94KwrHcuvevwd2GAcaZW11ivPreB1LCnAKvBkXkuARs6x%2BzmG%2FN6kc%2F4iiKA34MZz2D2XC8ucko1
          
          Name :wei ying's destroyed heart 
          
          Wattpad address:nikolaswang6 
          
          انسان های پلید پیروز میشوند و بیگناهان مجازات ...
          
          ویینگ نه تنها از طرف تمام افراد طرد میشود بلکه عشق زندگی اش ، لان جان هم به او پشت میکند و او در این دنیا تنها میشود ، تنهای تنها ...
          
          
          author:belladonna01234
          
          Translated by :nikolas Wang
          
          Genre:angst,  romance,  historical 
          
          
          
          برشی از داستان :
          
          
          مردم زیادی حرف میزنند .‌..
          
          مردم از او میخواهند که با آنها حرف بزند ...
          
          مردم زیادی میخندند ...
          
          مردم از او میخواهند که با آنها بخندد..‌.
          
          مردم زیاد می نوشند...
          
          مردم از او میخواهند که با آنها بنوشد ....
          
          مردم زیاد میخورند ...
          
          مردم از او میخواهند که با آنها بخورد...
          
          مردم زیاد نگاه میکنند...
          
          مردم میخواهند که به او نگاه کنند ...
          
          مردم از او میخواهند ...
          
          مردم میخواهند...
          
          مردم...
          
          ....مردم!!!!
          
          ......تعداد زیادی  مردم ....