amberyuri

کوکوی عزیزم سلام ، دلتنگتم خوشگل خانوم ، حالت خوبه ؟ من جدی شرمندم و می دونم که زیادی دیره ولی جدی تا همین امروز واتپدم باز نمی شد ، تولدت مبارک باشه عزیزدلم فکر نکنی یادم رفته هاا ، اصلا اصلا یادم نرفته بود ، تولدت مبارک باشه...*لبخند گرم 

Eunoia_700

پیشاپیش تولدت مبارک باشه فرفری
          امیدوارم خاطرات خوشی از سن جدید برات باقی بمونه♡

Eunoia_700

@nyctophilia84 
            مرسی تو در چه حالی؟ خوبه حالت؟
            عزیزم.. در عوض خوشحالم اینجایی
Reply

nyctophilia84

@Eunoia_700 
            سلام عزیزم خوبی؟ 
            ممنونم
            تولدم که نگرفتم واقعا روز نحسی شد 
Reply

Eunoia_700

فرفری چطوره؟

Eunoia_700

@nyctophilia84 
            ♡
            واقعا ایام کسل کننده ایه
            آره، امروز برف هم اومد
Reply

nyctophilia84

@Eunoia_700 
            همچنین
            خداروشکر همیشه سالم باشی 
            منم که هیچ در کسل کننده ترین حالت ممکن دارم زندگی میکنم
            هوا سرد شده ها 
Reply

Eunoia_700

@nyctophilia84 
            سلام عزیزم
            بمونی منم خوبم
            سلامتی، میگذرونم
            تو چه خبر؟
Reply

linettexlin

هاپ هاپ

Maybe_Tsuki

حس میکنم دارن ویکیو ازم میدزدن

linettexlin

@Maybe_Tsuki @nyctophilia84 وام کینمسدسمسمشنکصنیکضممس
Reply

nyctophilia84

@linettexlin @Maybe_Tsuki 
            آره بابا 
            دیک پشمکی گوگولیمون فقط برای خودمونه 
Reply

linettexlin

          ادامهٔ «لبخند خطرناک» – نسخهٔ خیس
          
          بارون این بار نه نم‌نم… بلکه یکهو سنگین و تند روی سرشون ریخت.
          صدای برخورد قطره‌ها با زمین مثل هزار ضربهٔ ریز بود. خیابون برق می‌زد؛ چراغ‌ها روی آسفالت خیس انعکاس می‌دادند.
          
          لیو لحظه‌ای مکث کرد، موهاش خیس شد و آب از کنار شقیقه‌اش پایین رفت.
          اَریس، انگار نه انگار، با نگاهش دنبال همون قطره‌ها می‌گشت.
          
          «خب…» لیو گفت، نفسش کمی لرز داشت. «هنوز می‌خوای بازی رو ادامه بدی؟»
          
          اَریس جلو آمد؛ بارون لباسش را چسبانده بود، اما نگاهش گرم‌تر از تمام این سردی‌ها بود.
          
          «اتفاقاً الان تازه قشنگ شد.»
          صدایش زیر باران خفه و جذاب‌تر بود.
          «تو وقتی خیس میشی… خطرناک‌تر به‌نظر می‌رسی.»
          
          لیو لبخندش را پنهان نکرد.
          «تو از هر فرصتی برای اذیت کردن استفاده می‌کنی، نه؟»
          
          اَریس سرش را کمی پایین آورد، انگار می‌خواست حرف‌هایش زیر صدای باران گم شود.
          «اذیت؟ نه. فقط دارم… نگاه می‌کنم. تو هم که معلومه مشکل نداری با این نگاه.»
          
          لیو یک قدم عقب رفت، آب از لبهٔ کت خیسش چکه می‌کرد.
          «اگه عقب میرم شاید می‌خوام ببینم تا کجا میای.»
          
          اَریس بدون مکث همان قدم را برداشت.
          «تا هرجا که تو اجازه بدی… یا کمی بیشتر.»
          
          باران شدتش دو برابر شد. موهای لیو روی پیشانی‌اش چسبید.
          نفس‌هایشان در هم می‌پیچید اما نه به خاطر گرما—به خاطر آن خطوط خطرناکی که هر دو داشتند روی لبه‌اش قدم می‌زدند.
          
          «اَریس…»
          صدا آرام، اما پر بود از چالش.
          
          «لیو…»
          جواب هم‌آهنگ، کمی پایین‌تر و زمزمه‌تر.
          
          چشم‌هاشان چند ثانیه طولانی گیر کرد، تا اینکه اَریس لبخند کجِ همیشگی‌اش را زد.
          «می‌دونی… تو باید از بارون فرار می‌کردی. ولی موندم چون… خوشم میاد اینجوری می‌بینمت.»
          
          لیو پوزخند زد.
          «پس بیا ببین تا کجا می‌تونی دنبالم کنی.»
          
          و این بار، لیو بود که بین نور نئون و قطره‌های بی‌وقفه، از کنار اَریس رد شد.
          نه به قصد فرار—
          به قصد کشاندن او به دل باران.
          
          و اَریس هم درست طبق وعده‌اش…
          دنبالش رفت.
          
          ⸻
          
          اگه بخوای، ادامه رو هم توی همین مود خیس، تند، پرتنش، نزدیک ادامه می‌دم—
          فقط بگو: “ادامه بده” یا بگو چه حسی رو بیشتر می‌خوای.

linettexlin

@nyctophilia84 تو اقیانوس آرام 
Reply

nyctophilia84

@linettexlin 
            نسخه ی بسیار خیس 
            لازمه عریس و لیو رو توی اقیانوس خفه کنم؟ 
Reply

linettexlin

@nyctophilia84 پاره شدم وای
Reply

linettexlin

چرا اسمات نمینویسه

nyctophilia84

@linettexlin 
            مووووو عریس
Reply

linettexlin

باشه لیو… می‌برمت یه درجه بالاتر، تندتر ولی نه رد خط 
          
          اَریس گوشهٔ لبشو می‌جوه، نگاهشو قفل می‌کنه روی چشمت:
          
          «تو یه کاری می‌کنی آدم صبرشو یادش بره… همینجوری جلوی من وایمیستی و فکر می‌کنی من آروم می‌مونم؟ جدی؟»
          
          یه قدم محکم‌تر میاد جلو، صداش یک‌کم پایین‌تر:
          
          «اگه قرار باشه این‌جوری حرصم بدی… منم دیگه تعارف نمی‌کنم. می‌فهمی؟ زودتر از چیزی که فکر کنی می‌گیرمت تو بازی خودم.»
          
          یه لبخند کج، شیطونی و پرِ چالش:
          
          «حالا… بازم می‌خوای ادامه بدم؟» 

linettexlin

@nyctophilia84 حالا بارم میخوای ادامه بدم؟
Reply

nyctophilia84

@linettexlin 
            این دیگه لاس نیست رسما سناریوعه 
Reply

nyctophilia84

@linettexlin 
            لبخند کج، شیطونی و پرِ چالش
Reply

linettexlin

nyctophilia84

@linettexlin 
            الان دیگه حال نمیده
            یه بسته سیگار دارم از عید تا الان دیگه فاسد شده
            حتی یادم میره وجود داره بندازمش دور 
Reply