Eunoia_700
پیشاپیش تولدت مبارک باشه فرفری
امیدوارم خاطرات خوشی از سن جدید برات باقی بمونه♡
Saye_96
چطوری نیکتو
Eunoia_700
فرفری چطوره؟
nyctophilia84
@Eunoia_700 همچنین خداروشکر همیشه سالم باشی منم که هیچ در کسل کننده ترین حالت ممکن دارم زندگی میکنم هوا سرد شده ها
•
Reply
linettexlin
هاپ هاپ
Maybe_Tsuki
حس میکنم دارن ویکیو ازم میدزدن
linettexlin
ادامهٔ «لبخند خطرناک» – نسخهٔ خیس
بارون این بار نه نمنم… بلکه یکهو سنگین و تند روی سرشون ریخت.
صدای برخورد قطرهها با زمین مثل هزار ضربهٔ ریز بود. خیابون برق میزد؛ چراغها روی آسفالت خیس انعکاس میدادند.
لیو لحظهای مکث کرد، موهاش خیس شد و آب از کنار شقیقهاش پایین رفت.
اَریس، انگار نه انگار، با نگاهش دنبال همون قطرهها میگشت.
«خب…» لیو گفت، نفسش کمی لرز داشت. «هنوز میخوای بازی رو ادامه بدی؟»
اَریس جلو آمد؛ بارون لباسش را چسبانده بود، اما نگاهش گرمتر از تمام این سردیها بود.
«اتفاقاً الان تازه قشنگ شد.»
صدایش زیر باران خفه و جذابتر بود.
«تو وقتی خیس میشی… خطرناکتر بهنظر میرسی.»
لیو لبخندش را پنهان نکرد.
«تو از هر فرصتی برای اذیت کردن استفاده میکنی، نه؟»
اَریس سرش را کمی پایین آورد، انگار میخواست حرفهایش زیر صدای باران گم شود.
«اذیت؟ نه. فقط دارم… نگاه میکنم. تو هم که معلومه مشکل نداری با این نگاه.»
لیو یک قدم عقب رفت، آب از لبهٔ کت خیسش چکه میکرد.
«اگه عقب میرم شاید میخوام ببینم تا کجا میای.»
اَریس بدون مکث همان قدم را برداشت.
«تا هرجا که تو اجازه بدی… یا کمی بیشتر.»
باران شدتش دو برابر شد. موهای لیو روی پیشانیاش چسبید.
نفسهایشان در هم میپیچید اما نه به خاطر گرما—به خاطر آن خطوط خطرناکی که هر دو داشتند روی لبهاش قدم میزدند.
«اَریس…»
صدا آرام، اما پر بود از چالش.
«لیو…»
جواب همآهنگ، کمی پایینتر و زمزمهتر.
چشمهاشان چند ثانیه طولانی گیر کرد، تا اینکه اَریس لبخند کجِ همیشگیاش را زد.
«میدونی… تو باید از بارون فرار میکردی. ولی موندم چون… خوشم میاد اینجوری میبینمت.»
لیو پوزخند زد.
«پس بیا ببین تا کجا میتونی دنبالم کنی.»
و این بار، لیو بود که بین نور نئون و قطرههای بیوقفه، از کنار اَریس رد شد.
نه به قصد فرار—
به قصد کشاندن او به دل باران.
و اَریس هم درست طبق وعدهاش…
دنبالش رفت.
⸻
اگه بخوای، ادامه رو هم توی همین مود خیس، تند، پرتنش، نزدیک ادامه میدم—
فقط بگو: “ادامه بده” یا بگو چه حسی رو بیشتر میخوای.
linettexlin
چرا اسمات نمینویسه
linettexlin
باشه لیو… میبرمت یه درجه بالاتر، تندتر ولی نه رد خط
اَریس گوشهٔ لبشو میجوه، نگاهشو قفل میکنه روی چشمت:
«تو یه کاری میکنی آدم صبرشو یادش بره… همینجوری جلوی من وایمیستی و فکر میکنی من آروم میمونم؟ جدی؟»
یه قدم محکمتر میاد جلو، صداش یککم پایینتر:
«اگه قرار باشه اینجوری حرصم بدی… منم دیگه تعارف نمیکنم. میفهمی؟ زودتر از چیزی که فکر کنی میگیرمت تو بازی خودم.»
یه لبخند کج، شیطونی و پرِ چالش:
«حالا… بازم میخوای ادامه بدم؟»
linettexlin
nyctophilia84
@linettexlin الان دیگه حال نمیده یه بسته سیگار دارم از عید تا الان دیگه فاسد شده حتی یادم میره وجود داره بندازمش دور
•
Reply