MadBlack77

جیسونگ پسری ساده و معصوم بود، ولی پشت لبخند ملایمش یه راز تاریک پنهون بود. چیزی که مینهو خیلی دیر فهمید... و وقتی فهمید، وارد جهنمی شد که جیسونگ با دست های خودش ساخته بود.
          
          -"من اون فرشته‌ای نیستم که تو تو خیال‌هات ساختی، لی مینهو... من زهر می‌ریزم تو جامی که با لبخند بهت تعارف می‌کنم. دنیامون پر شده از درد و وسواس، جایی که تنها راه زندگی کنار من، قدم زدن تو سقوطه.
          حالا بگو، می‌تونی این شیطان رو دوست داشته باشی؟ یا اینکه این عشق لعنتی، آخرش ما رو نابود می‌کنه؟"
          
          اگه دنبال فیکشن مینسونگ هستی که با لطافت شروع می‌شه ولی آروم‌آروم کشیده می‌شی به دنیای تاریکی که از اعتماد، کنترل می‌سازه و از عشق، وسواس، پیشنهاد میدم موگه رو بخونی:)
          خوشحال میشم به جمع برف کوچولوهای من بپیوندی♡
          https://www.wattpad.com/story/397971590?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=Theaurrora

Elauera

سلام عزیزم ببخشید بی اجازه اینجا پیام گذاشتم اگه اذیت میشی لطفا پاکش کن.
          من یه فیک جدید شروع کردم که به حمایت نیازه داره اگه دوست داشتی ممنون میشم بخونیش
          https://www.wattpad.com/story/389784326?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=share_reading&wp_page=library&wp_uname=S_EOKJIN

Smile_VK

نظرت چیه باهم کمی از دنیای واقعی فاصله بگیریم:)
          
          کیم تهیونگ پلیسی ک میخواد برای یه بار تو زندگیش قوی نباشه.
          جئون جونگکوکی ک شغلش نجات جون ضعیف‌هاست،یعنی میتونه تهیونگ رو نجات بده یا خودشم...؟
          https://www.wattpad.com/story/353654989?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=Smile_VK&wp_originator=lF9vcY%2FbKQCGZjIZmsaAoGlAsvPp%2BC43T%2BLPCEE%2BrJ9R0P8TkabOg7Ltqnon%2FDOeKpXUhk4N5dv%2Bng9FV83h%2FTTiNHwQAqSRncJPkQUKXSCF%2B9Pbrix5ukpwSZ%2BGZu2h
          خوشحال میشم ک به پروانه‌های بنفشم ملحق بشی عشق~♡~

Felicitaviola

سلام ادمینِ جان ♡ با اجازه 
          چشمهاتون رو به واسیلیسایِ جنگ زده ام دعوت میکنم ♡
          
          
          (کوکمین/ویمین)
          انگست/رمنس (اسمات) 
          
          
          
          " به قهوه ی این تن عادت میکنی ..
          اعتیاد میشم برات .
          بهم بخند تا مثل یک ماهی که گذشت تو رو زندگی کنم 
          بهم تن بده تا تو رو زندگی کنم جیمین 
          بزار بهت نشون بدم رد بوسه هایی که از لمسشون فرار میکنی چه طور میتونن روی پوستت بنشینن ..
          
          باور کن ..
          ترسِ شیرینی داره  ..
          این که در انحصارِ من باشی   "
          
          
          https://www.wattpad.com/story/305148852?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=share_reading&wp_page=reading&wp_uname=Felicitaviola&wp_originator=z7eOklgr%2BrCHV4Z6NC2FRv39FDWcTl3rmfFPTzyq2ANYKhKx9m%2BPou9NLTkAFk5zrVdLXw%2BkDQkdkK6zdARxdsHOhzFXmf1JVicYr4ttwUnQUbE%2BTGMSbWuRbq6wqHTR
          برای اشنایی با داستان "حرف دل " رو بخونید 

_Sabavkook_

ممنون بابت ووت عسلچه 
          امیدوارم از داستان لذت برده باشی

_Sabavkook_

@_Sabavkook_ 
            خواهش میکنم عسلچه
Reply

park_purple

@_Sabavkook_ ببخشید دقت نکردم مرسییی
Reply

_Sabavkook_

@_Sabavkook_ 
            خوشحالم خوشت اومده کیوتچه 
            تو پارت مقدمه گفته بودم 
            ورژن کوکوی روز های یکشنبه
Reply

SomayehDadook