pcymobin

جونمیون شی ممنونم که میای تا منو نجات بدی :) 

pcymobin

بعضی وقت ها زندگی ی حس جدیدی داره 
          انگار پیش خودت میگی نه دیگه تمومش سرم اومد 
          بدتر از این دیگه نداریم 
          و دقیقا همونجاست که لول جدیدی از اتفاقات تموم نشدنی روی سرت آوار میشه 
          کاش بیشتر قدر چیزهایی که قبلا داشتم رو میدونستم :) 

pcymobin

یک سال گذشت پینو 
          یک سال ‌و چند روز و من خسته تر از اونم که بخوام دوباره گریه و زاری کنم … 
          انگار ی بخش از وجودم که مخصوص درک احساسات بوده از بین رفته … 
          من خسته تر از اونیم که بخوام بپرسم چرا؟ 
          چرا من؟ 
          چرا همیشه من؟
          تصمیم گرفتم به جای اینکه وایسم و با حقیقت رو به رو بشم، فرار کنم. 
          از همه چیز و همه ی آدم ها 
          دعا کن که همه چیز بهتر بشه پینو :) 
          دعا کن … 

pcymobin

فردا اولین روز از ماه اکتبره عزیزترینم :) 
          فقط ۱۶ روز باقی مونده تا تاریخ نحس رفتنت … 
          دلم برات تنگ شده 
          دلم برات تنگ شده 
          دلم برات تنگ شده 
          دلم برات تنگ شده 
          دلم برات تنگ شده 
          دلم برات تنگ شده 
          دلم برات تنگ شده 
          دلم برات تنگ شده 
          دلم برات تنگ شده 
          دلم برات تنگ شده 
          دلم برات تنگ شده 
          دلم برات تنگ شده 
          دلم برات تنگ شده 
          دلم برات تنگ شده 
          دلم برات تنگ شده 
          …

pcymobin

We had some good times, didn't we?
          We had some good tricks up our sleeve
          Goodbyes are bittersweet
          But it's not the end
          I'll see your face again … 
          
          فرشته ی آسمونی من،
          تولد ۳۲ سالگیت توی آسمون‌ها مبارک :) 

pcymobin

پسر کوچولوی عزیزم :) 
          اونجا حالت خوبه؟ 
          حواست به من هست؟ 
          نمی‌دونم چرا یادم نمیره که تو نیستی 
          انگار هر روز که میگذره فقط با خودم تکرار می‌کنم که رفتی ی سفر طولانی، این درحالیکه اون عقب عقبای ذهنم میدونم که برگشتی وجود نداره…
          عزیز دلم، زندگی سخته بدون تو سخت تر 
          ولی برخلاف سال های گذشته نمی خوام که بمیرم پینو 
          می خوام برای هر دو نفرمون زندگی کنم 
          می خوام آدم هارو نجات بدم، این درحالیه که هیچکس منو نجات نداد :) 
          از آخرین بارونمون خیلی وقته که گذشته پسر کوچولو 
          روزهارو برای ملاقات با اون قطره هایی که همگی نشانی از تو هستن میشمرم 
          تولدت نزدیکه پسر شهریوری من :) 
          همیشه از اینکه هر دو متولد یک ماهیم ذوق داشتم پینو 
          امسال من شمع جدیدی از زندگیم رو فوت می‌کنم درحالیکه تو برای همیشه ۳۱ ساله خواهی موند. 
          بعد از رفتنت خیلی گریه کردم پینو 
          بعد از رفتنت دلیل هر دردم شد نبودن تو 
          هنوز هم توی نگه داشتن اشک هام موفق نیستم 
          باورم نمیشه که گذشت، رفتنت رو دیدم، اولین تولد بدون تو رو هم دیدم درحالیکه داریم کم کم به اولین سالگرد از پرواز تو نزدیک میشیم. 
          ولی پسر کوچولو آیا واقعا شاد بودی؟ 
          واقعا غم ها تموم شدن؟ 
          چرا بی جواب رفتی آخه، روزها خندیدی و خندیدی تا رسیدیم به روزی که بدن بی جونتو زیر خروارها خاک دفن کردن :) 
          واقعا غم ها تموم‌ شد؟ آروم بخواب عزیزم، آروم‌ بخواب طلایی