ع وا من اینجا رو تازه یافتم سطح سواد و اطلاعاتم تو واتپد واقعا داغونه چیزه یه چی میخواستم بگم نمیدونم بگم یا نه تازه مهمونامون رفتن خودمم پشمام ریخته این هفته های عید واقعا قاطی کردم و حتی تموم شدنشم کلی داستان داشتیم. این هیچ لپ کلام اینکه جمعه فیک کلیسا رو آپ نداریم عوضش دوشنبه یا زودتر آپ میکنم بنویسم زود میزارم ولی حتی یک خطم ننوشتم معذرت خواهی زیاد بوس پس کلتون شبت خوش
جیسونگ پسری ساده و معصوم بود، ولی پشت لبخند ملایمش یه راز تاریک پنهون بود. چیزی که مینهو خیلی دیر فهمید... و وقتی فهمید، وارد جهنمی شد که جیسونگ با دست های خودش ساخته بود.
-"من اون فرشتهای نیستم که تو تو خیالهات ساختی، لی مینهو... من زهر میریزم تو جامی که با لبخند بهت تعارف میکنم. دنیامون پر شده از درد و وسواس، جایی که تنها راه زندگی کنار من، قدم زدن تو سقوطه.
حالا بگو، میتونی این شیطان رو دوست داشته باشی؟ یا اینکه این عشق لعنتی، آخرش ما رو نابود میکنه؟"
اگه دنبال فیکشن مینسونگ هستی که با لطافت شروع میشه ولی آرومآروم کشیده میشی به دنیای تاریکی که از اعتماد، کنترل میسازه و از عشق، وسواس، پیشنهاد میدم موگه رو بخونی:)
خوشحال میشم به جمع برف کوچولوهای من بپیوندی♡
https://www.wattpad.com/story/397971590?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=Theaurrora