sadafiop
Lien vers le commentaireCode de ConduitePortail Sécurité de Wattpad
کسی هست بخواد بوک مای بلادی ثرون رو پاب کنم؟
maybemari
کیوت خوشحال میشم ی نگاهیی ب بوکم بندازی بوسس❤️
https://www.wattpad.com/story/259077359?utm_source=ios&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details&wp_uname=maybemari
sadafiop
کسی هست بخواد بوک مای بلادی ثرون رو پاب کنم؟
Zayn_drmk
یه سوال
چرا برا من آپدیت لاو این فلامس اومده ولی باز نمیشه؟
sadafiop
@Zayn_drmk سلام عزیزم اون فن فیک رو قبلا نوشته بودم و آنپابلیشش کردم داشتم امتحان میکردم ببینم بعد آنپابلیش اگر برگردونم داستان رو آمار برمیگرده یا نه که دیدم برمیگرده
•
Répondre
sadafiop
ببینید کی اومدههههه!
اومدم که بترکونما! دیگه از کنکور و درس و اینا خبری نیست و قراره رگباری بوکا رو آپدیت کنم.
نظرتون راجب اولین اسمات بوک my bloody throne چیه؟!
Sunset00q
به تو گفتند که باید در زندگی موفق شد.
من به تو میگویم که باید زندگی کرد،
و این بزرگترین موفقیتِ دنیاست...
ژان ژیونو
برات اتفاق های شیرین و قشنگی رو آرزو میکنم ❤️✨️
Sunset00q
هیچ گلی نمیتونه خودشو بو کنه
هیچ کتابی نمیتونه خودشو بخونه
هیچ پروانهای نمیتونه بالهای خودشو ببینه
و خب تو هم مشکلت همینه!
نمیتونی خودتو ببینی که چقدر قشنگی ❤️✨️
امیدوارم روزهای شیرینی رو پشت سر بذاری عسلی
Sunset00q
آرزو میکنم کتاب های خوب بخوانی، آهنگ های خوب گوش کنی، عطر های خوب ببویی، با آدمهای خوب حرف بزنی
و فراموش نکنی که هیچ وقت دیر نیست بودن چیزی که دوست داری باشی!
روزبه معین
تق تق اومدم بگم چقدر دوست داشتنی و قشنگی
آدم انقدر تو دل برو اخهه ؟؟✨️❤️
Sunset00q
چشم های تو،
زیباترین چشم هایی است
که آدم میتواند ببیند
و نگاهت همه ی آفتاب های یک کهکشان است؛
سپیده دم همه ستاره هاست.
لبان تو،آیینه ای است که از ظرافت روحت حرف میزند
و روحت روح وقار و متانت است.
احمد شاملو
امیدوارم این پیام برای حتی یک ثانیه حس خوبی بهت بده ❤️
لبهات خندون و دلت شاد شیرینک 3>
sadafiop
@Sunset00q سلام عزیز دلم...کاش میتونستم حس قشنگی که از حرفات گرفتمو توی قالب کلمات دربیارم...ممنونم که بین تمام مشغله و حال بدی که مطمئنا باهاش سر و کله میزنی به فکر بودی و این کار زیب رو انجام دادی
•
Répondre
ChibeniTP
هلو بستی،
میخوام بهت یه کتاب هدیه بدم ولی قبلش ،
بیا باهم بریم توی خیابونای لندن دور دور
و بعد یه سری به پارکی که زیام باهم آشنا شدن بزنیم و از کافه ای که زین برای لیام شکلات داغ خریده ،
هر خوراکی ای که دوست داریم بخریم و تا رسیدن به محلی که کتاب رو گذاشتم با خوردنشون مشغول شیم ،
همینجاست
* کتاب رو به سمتت میگیرم
برای تویه ، میدونم چیز با ارزشی نیست ولی با عشق بهت میدمش:)
لاو یو❤
https://www.wattpad.com/story/305086937?