sallantoooomari

اخترشانس و ستاره گردونش...
          	عشقی وصف نشدنی در پایه ی دنیای خیالی من...
          	
          	
          	نام : ستاره گردان⭐️
          	نویسنده : ماهیرا
          	ژانر : علمی تخیلی، عاشقانه، فانتزی، درام
          	
          	یونجون، اخترشناس جوانی که تمام سال های زندگیش رو صرف پیدا کردن ستاره گردونش کرده و حالا پیداش کرده..
          	قسم خورده تموم ستاره های اسمون رو بخاطرش کشف کنه!✨️
          	
          	بخشی از داستان:
          	
          	ستاره ای از بین موهای ابی رنگش بیرون آورد و مثل یک شاخه گل رز سفید کنار گوش عزیزش گذاشت و زمزمه کرد..
          	
          	"تو انتظار من رو از بین بردی اخترشناس، در ازای همچین لطفی از من چی میخوای؟"
          	
          	به ستاره درخشان کنار گوشش که بهش چشمک میزد و با چشم های درشتش بهش خیره شده بود لبخند زد..
          	
          	"میخوام بین این همه جغرافی دان، هنر جو، خورشید گردون، ماه گردون، زمین گردون ها و هزار تا از هم نوع های خودمون، تو ستاره گردون من باشی!"
          	
          	
          	
          	
          	اثری از ونگوگ✨️ شب پر ستاره..
          	"شاید بعد از مرگ بتونیم به ستاره ها بریم.."
          	https://www.wattpad.com/story/391210832

Aileyyy7272

سلاممم:)ببخشید اومدم توی مسیج بوردت ولی میشه از کارم حمایت کنی؟مدت زیادی نیست که شروعش کردم و کاپلشم یونگیو از تی اکس تیه..خوشحال میشم یک نگاه کوچولویی بندازی و اگه حمایت کنی این حمایت دو طرفه میشه
          
          https://www.wattpad.com/story/395283165?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=share_writing&wp_page=create&wp_uname=Aileyyy7272

Polarrrris

سلامم میشه یه سر بزنی؟شاید خوشت اومد
          
           "فرشته‌ی تبعیدی"
          
          وقتی اشتباهی به‌جای یه شیطان، سر از جهنم درمیاری!
          
          تهیونگ همیشه فکر می‌کرد یه فرشته‌ی بی‌نقصه… تا اینکه یه اشتباه اداری باعث شد به‌عنوان یه روح گناهکار به جهنم فرستاده بشه! حالا اون توی یه مدرسه‌ی مخصوص شیاطین گیر افتاده، بدون هیچ راهی برای برگشت. اما مشکل اصلی چیه؟ معلمش، جونگ‌کوک، یکی از قوی‌ترین شیاطین تاریخه که از تهِ دل از فرشته‌ها متنفره.
          
          تهیونگ باید یاد بگیره چطور توی جهنم زنده بمونه، مخصوصاً وقتی جونگ‌کوک هر روز بیشتر بهش مشکوک می‌شه… و شاید، فقط شاید، داره بیش از حد بهش توجه نشون می‌ده؟
          https://www.wattpad.com/story/391480881?utm_source=android&utm_medium=org.telegram.messenger&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=Polarrrris

sallantoooomari

اخترشانس و ستاره گردونش...
          عشقی وصف نشدنی در پایه ی دنیای خیالی من...
          
          
          نام : ستاره گردان⭐️
          نویسنده : ماهیرا
          ژانر : علمی تخیلی، عاشقانه، فانتزی، درام
          
          یونجون، اخترشناس جوانی که تمام سال های زندگیش رو صرف پیدا کردن ستاره گردونش کرده و حالا پیداش کرده..
          قسم خورده تموم ستاره های اسمون رو بخاطرش کشف کنه!✨️
          
          بخشی از داستان:
          
          ستاره ای از بین موهای ابی رنگش بیرون آورد و مثل یک شاخه گل رز سفید کنار گوش عزیزش گذاشت و زمزمه کرد..
          
          "تو انتظار من رو از بین بردی اخترشناس، در ازای همچین لطفی از من چی میخوای؟"
          
          به ستاره درخشان کنار گوشش که بهش چشمک میزد و با چشم های درشتش بهش خیره شده بود لبخند زد..
          
          "میخوام بین این همه جغرافی دان، هنر جو، خورشید گردون، ماه گردون، زمین گردون ها و هزار تا از هم نوع های خودمون، تو ستاره گردون من باشی!"
          
          
          
          
          اثری از ونگوگ✨️ شب پر ستاره..
          "شاید بعد از مرگ بتونیم به ستاره ها بریم.."
          https://www.wattpad.com/story/391210832