sam13761376

سلام عزیزم یه فیک ویکوک بود که تهیونگ مافیا بود کوک پلیس مخفی که شده بود یکی از افراد تهیونگ البته کوک با جیمبن و جین هم همکار بود کوک در گذشته عاشق تهیونگ میشه  ولی اتفاقی میفته که بهش میگن تهیونگ مرده و نمیدونه این مافیا همون تهیونگه ولی تهیونگ میدونه .و بهش میگی بهم برمیگردن و....و کوک میتونع حامله شه.میدونی اسمش چیه؟

SKY_7272

@sam13761376 اگر you are mine میگی بابد بگم آخرین بار که ریپورت شدم از دستش دادم
Reply

ujin235

بخشید اینجا پیام می‌ذارم...برا اولین بار می‌خوام نوشته هامو آپ کنم و نیاز به حمایت دارن...اگر یه سر بزنید خوشحال میشم(⁠。⁠♡⁠‿⁠♡⁠。⁠)‌
          "حمایت دو طرفه"
          فالو---فالو بک:)
          
          https://www.wattpad.com/1583162469-ikigai-%D8%A7%DB%8C%DA%A9%DB%8C%DA%AF%D8%A7%DB%8C-%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%AA%D9%88-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D8%9F
          
          https://www.wattpad.com/story/402925159-ikigai-%D8%A7%DB%8C%DA%A9%DB%8C%DA%AF%D8%A7%DB%8C

kimiyagoli83

یه فیک محشر دخترپسری تاریخی از تهیونگ و شوگا  به قلم ایوا آوردم برات که من خودم یکی از طرفداراشم
          حتمااا بهش سر بزن مطمئنم عاشقش میشی
          
          ▪️ نام : نیران 
          ▪️کاراکتر : تهیونگ ، شوگا
          ▪️ژانر : تاریخی، فانتزی، عاشقانه 
          ▪️خلاصه : فرمانروا تهیونگ از قلمرو والونا، برای رسیدن به پادشاهی به یک وارث نیاز داره! اما اون یک راز بزرگ رو پشت در خوابگاهش نگه می‌داره...
          نیران! دو رگه‌ی انسان و پری که برای هر دو گونه یک لکه‌ی ننگه و وجودش باعث نحسیه... 
          قصه‌ی بلند این پری‌زاده‌ی مخفی رو در "نیران" دنبال کنید.
          
          *** 
          _ باید برای مراسم زفاف آماده بشید شاهزاده.
          مراسم زفاف رسمی بود مخصوص ازدواج‌های بزرگ اشرافی. رسم بر این بود که عروس و داماد، زیر نظر غیرمستقیم چند شاهد، با هم همبستر می‌شدند تا ازدواجشان به‌طور کامل رسمیت پیدا کند.
          سانی به کمک ندیمه‌ها لباس سنگین و پرطمطراقش را از تن بیرون آورد. لباس‌هایی که با لایه‌لایه پارچه و جواهر، سنگینی‌شان روی دوشش بود.
          به جایش پیراهنی سفید و بلند پوشید؛ حریری که نرم روی تنش نشست و تنها با یک بند باریک در پهلویش بسته می‌شد. برای ولیعهد جاگوا باز شدن همان یک گره کافی بود تا لباس یکجا از تن همسرش بیفتد.
          بانویی که از همه مسن‌تر و باوقارتر بود، جلو آمد. صدایش آرام اما جدی بود:
          _ شاهزاده، چون این اولین شب شماست، لازمه کمی درباره‌ی فرایند معاشقه آگاه بشید...
          
          https://www.wattpad.com/story/286507941?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=kimiyagoli83