سلام به همگی. میخواستم بگم که این روزها دارم روی یک پروژهی داستانی جدید کار میکنم؛ یک روایت متفاوت با طعمِ عشق، هیجان، سرعت و کمی معما.
این اثر کاپل اصلیش چانبک هست و حقیقتا زمان زیادی روش فکر و کار شده.
و یک ترکیبی هست از
نقشههای سرقتِ هوشمندانه و بینقص.
تعقیب و گریزهای نفسگیر در دل شب.
و داستانی احساسی که در میان شعلههای انتقام شکل میگیرد.
من تمام تلاشم را کردهام تا فضایی بسازم که هر پارتش هیجانش رو منتقل کنه.
تا چند هفته ی دیگه طول میکشه اپلودش، چون میخوام تکمیل بشه و با خیال راحت اپلود کنم و شما عزیزان لذت ببرید.
سایا.
سلام به همگی. میخواستم بگم که این روزها دارم روی یک پروژهی داستانی جدید کار میکنم؛ یک روایت متفاوت با طعمِ عشق، هیجان، سرعت و کمی معما.
این اثر کاپل اصلیش چانبک هست و حقیقتا زمان زیادی روش فکر و کار شده.
و یک ترکیبی هست از
نقشههای سرقتِ هوشمندانه و بینقص.
تعقیب و گریزهای نفسگیر در دل شب.
و داستانی احساسی که در میان شعلههای انتقام شکل میگیرد.
من تمام تلاشم را کردهام تا فضایی بسازم که هر پارتش هیجانش رو منتقل کنه.
تا چند هفته ی دیگه طول میکشه اپلودش، چون میخوام تکمیل بشه و با خیال راحت اپلود کنم و شما عزیزان لذت ببرید.
سایا.
من به عنوان نویسنده، میانِ کلماتِ خیام و منطقِ شیمی دستوپا میزنم، اما حقیقت این است: هیچ استعارهای نمیتواند جایِ خالیِ آنهایی را پر کند که در سرمایِ کفِ خیابان، گرمایِ خونشان آخرین چیزی بود که حس کردند. ایرانِ ما در دیماه، نه یک سرزمین، که یک «صحنهی جرمِ وسیع» شد.
به یادِ تمامِ آنهایی که در انتهایِ راهروهایِ تاریکِ دیماه، به سویِ نور رفتند و هرگز برنگشتند. قلمِ من، در برابرِ خونِ شما، چیزی جز جوهری بی ارزش نیست