selin_witch
نوزدهم و هجدهم دی...
دو تاریخ ساده در تقویم نیستند؛
دو زخمِ بازند بر تنِ زمستان،
دو شعلهاند که در دلِ سردترین روزهای سال، که هنوز روشن ماندهاند.
جاویدنامان این روزها،
آنها که نامشان دیگر فقط یک اسم نیست،
که به «یاد» بدل شدهاند…
به «راه» بدل شدهاند…
به نَفَسی که در سینهی این خاک رفت و اما هنوز صدایش خاموش نشده است.
در آن روز ها،
زمین شاهد ایستادگی بود،
آسمان شاهد پرواز.
قدمهایی که بر آسفالت خیابانها طنین انداخت،
فریادهایی که از حنجرههای زخمی گذشت،
و دلهایی که برای آزادی تپیدند،
همه در حافظهی این سرزمین حک شدهاند.
جاویدنامان...
شما فقط خاطره نیستید.
شما چراغید در دستِ نسلهایی که میآیند.
شما نامهایی هستید که هر بار زمستان برمیگردد،
گرمتر از هر آتشی در دلها شعله میکشید.
ما به احترام شما میایستیم،
با سکوتی که از هزار فریاد رساتر است.
با اشکی که از هزار واژه صادقتر است.
با عهدی نانوشته که راهتان را فراموش نکنیم.
روحتان آرام،
یادتان جاودان،
و نامتان بر پیشانی تاریخ این خاک،
همیشه روشن.