بانو داشت ی چیزی رو داخل گوشی میخوند و انگار نوشته هاش کوچیک بود خانومی نمیدید (میخواستم چشمامو درارم بگم بفرمایید دورتون بگردم،چرا الکی بین اون ابرو های قشنگتون دعوا راه میندازید؟) بعد انگار کلافه شد ،انقدر نه بزارید با لحجه ترکی بگم عمق ماجرا رو بفهمید(کلا اون یدونه دوستم قراره اینو بخونه ولی خب بزار جو بدم) انگدررررر قشنگ پوف کشید رفت سمت ِ کیفش که همونجا تشنج کردم ...
قضیه اونجایی بدتر شد که آستین مانتوش اذیتش میکرد برای همین یخورده دادش بالا اونم انقدر با ملایمت که اصلا اوفففففففففففففففف بعد ساعت رزگلدش تو دستِ لیثیدنیش میدرخشیدااااا
حالا اینا به کنار از تو کیفش قاب عینک در آورد و بعد از کلی چشم ریز کردن و پاره کردن خودم فهمیدم فریمش پلنگیهههههههههههه بعد حالا اینو زد به چشمش.... منو میگی؟ تو فضا بودم!
میخواستم برم داد بزنم بگم:
تو پلنگ منییییی هی منو چنگ میزنی
یا شایدم
چشمای بچه پلنگش موهای خرمایی رنگش
یا شایدم
ای یار جنگی من شلوار پلنگی مننننن
زار زدن از شدت زیبایی بانو*
نه تنها من بلکه دو تا از دوستای دیگمم فنِ بانو هستن در نتیجه برای بانو فندوم زدیم و اسممونم میلیِ(ترکیب اسم و فامیلیش)و از معنیش به روسیم نگم که خودتون بهتر میدونید