shinNabiiiii

Aurewrite

یونجون برای بار هزارم بومگیوی غم زده ای که کنارش نشسته بود و به ستاره های درخشان خیره شده بود و زانوهاش رو بغل کرده بود رو از نظر گذروند.
          درسته دلیل غمگین بودن و ترس بومگیو کوچولوی کنارش قاتلی ناشناخته بود که درست شب های دوشنبه ی هر هفته یه دانش آموز از دبیرستان دونگچئونشون رو به قتل میرسوند و با ردی از خون کف دست مقتول هارو رو با جمله ی (انسان هایی مثل شما حق زندگی کردن ندارن) تزئین می کرد.
          هیچکس جز خود قاتل عوضیش خبری از دلیل این قتل ها نداشت و ممکن بود هدف بعدی قاتل یکی از همین دونفر یا یکی از بقیه ی دانش آموز ها می بود..... https://www.wattpad.com/story/413260885?utm_source=android&utm_medium=org.telegram.messenger&utm_content=share_reading&wp_page=reading_part_end&wp_uname=Aurewrite

hines1346

Naziromyoto

@shinNabiiiii ممنون عزیزم
Reply

bamZiiii

اینکه به داستانات روح میدی و میزاری کاراکترا واقعی بشنو خیلی دوس دارم لطفا بیشتر بنویس

shinNabiiiii

@bamZiiii خیلی ممنونم اینو یادت باشه که ما همگی بخاطر تو اینجاییم، هروقت که خواستی میتونی با کاراکتر موردعلاقت حرف بزنی راستی خوشحالم که به قدرت عشق باور داری چون بالاخره یه روز یکی میاد میدزدتت
            
            از طرف دکتر لی هیسونگ"بخش نارسایی عصبی"
Reply